نگارهٔ هفدهم
نگارهٔ پنجاه و سوم
نگارهٔ نهم
نگارهٔ چهلم
نگارهٔ سیزدهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۲م, آبان ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 259 نفر

    ۳- از کنار کافه که رد شدیم، گفت: من دلم بستنی کشیده؛ بیا بریم بستنی بخوریم. داخل که شدیم، یه نگاه به منوی کافه کرد و عین برق‌گرفته‌ها گفت: آخ جون آیس‌پک!

    چند دقیقه بعد، آیس‌پک‌ها روی میزمون بود. لیوان‌های بزرگی که پر بود از بستنی و کمی مخلفات. با دری بسته! و یک نی کلفت که بیشتر به شلنگ می‌موند! می‌گفت باید با تمام قدرت بمکی تا بستنی راه دراز نی رو طی کنه و بره تو حلقت… انصافا کار آسونی نبود؛ انرژی زیادی می‌طلبید! در حیرت از این نوع ابتکار نوش جان کردیم… بستنی‌ای که با یک قاشق، به راحتی خورده می‌شه رو باید با نی خورد و اسمش رو از بستنی به آیس‌پک تغییر داد و قیمتش رو ۴، ۵ برابر کرد؟!تغییر شیوه‌ی مصرف بستنی قدیم، اون رو تبدیل می کنه به آیس‌پک جدید! خنده داره! به اسم نوآوری، چقدر خودمون رو به تکلف میندازیم…

    ۲- شیطون چه اسم مقدسی پیدا کرده: الیاس!

    ۱- خوندن بعضی کتاب‌ها آدم رو به وجد میاره، بس که قشنگ‌اند. خدا خانه دارد، باران خلاف نیست، خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ) (که بالاخره بعد از چند ماه طلسمش شکست و تونستم بخونمش!)

    ۴- این هم تغییر دکوراسیون به جهت تنوع!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من
    برچسب ها: ,