جایی دور از دسترس
۱۴ تیر ۱۳۸۸
. با خودش فکر میکند… وقتش رسیده که از اینجا بروی. از اینجا هم باید بروی. بروی یک جای جدید. تک و تنها. مدتی غربت و تنهایی را تحمل کنی. صبر کنی تا دوباره یکییکی با آدمهای دور و برت آشنا بشوی. یکییکی جایگزین از دست رفتههاشان کنی. با خودش میگوید… تو میتوانی بروی. حتی [...]
» ادامه...




