نگارهٔ سیزدهم
نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ چهل و چهارم
نگارهٔ چهل و هشتم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۴م, اردیبهشت ۱۳۹۱، تعداد بازدیدها: 135 نفر

    «دل»ام گرفته. چند روز است انگار مرده. نزدیکش که می‌روم خودش را پس می‌کشد. انگار بگوید «حوصله‌ات را ندارم؛ بگذار به درد خودم بمیرم»… نه گریه می‌کند که به بهانهٔ ربودن اشکش، دستی به سر و رویش بکشم؛ نه حتی سرم داد می‌زند که از خجالتش در بیایم. آرام و غمگین گوشه‌ای کز کرده و به دورترها چشم دوخته است. هر بار نگاهش که می‌کنم گلویم می‌سوزد. جایی دورتر می‌نشینم و به‌ش زل می‌زنم. به‌ش حق می‌دهم. درست همان وقتی که روی هم ریخته بودیم و طرح و برنامه می‌چیدیم، زده‌ام کاسه‌مان را یَله کرده‌ام. حق دارد به‌م بی‌اعتماد شود. حق دارد از من رو بگیرد… بدجوری تنها شده‌ام. آدمی که «دل» نداشته باشد، موجود بدبختی است.

    چند روز است ایستاده‌ام روی نقطهٔ مرکزی برزخ؛ به امید گذر زمان که شاید حالش را عوض کند. درست روی همین نقطهٔ مرکزی، هی فکر می‌کنم کاش تو هم دست زمان را بگیری و با هم گذر کنید از این دل، که عیادتت موجب تسلای این مصیبت‌دیدهٔ داغ‌دار است…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دل‌نوشت
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۰م, دی ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 138 نفر

    به آخر خط که رسیدی، بدون که مسیر رو اشتباه اومدی. مسیر درست آخر ندارد…

    به آخر خط که رسیدی ننشین زمین و زانوی غم بغل بگیر. البته ناراحتی هم دارد؛ اما خوشحال باش که فهمیدی؛ که خدا بهت فهماند. خب گاهی فهماندنش درد هم دارد. بلند شو تا دیر نشده برگرد. ببین از کجا به بیراهه زدی.

    به آخر خط که رسیدی؛ نقطه را بگذار؛ اما یا حسین بگو و بیا سر خط. خودش کمکت می‌کند.

    یا حسین (ع)!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: تراوشات ذهن من
    برچسب ها: , ,