گریه مال وقتی است که آدم احساس عجز کند. وقتی برسد به جایی که دیگر کاری از دستش برنیاد. دیگر نتواند عکسالعملی نشان دهد. نتواند چیزی بگوید یا چیزی را تغییر بدهد. عاجز بشود از انجام هر کاری. هر کاری جز گریه کردن. آنوقت است که مینشیند یک گوشه، و آرام یا پر التهاب اشک میریزد.
گریهٔ ناشی از درد و ناراحتی شاید شایعتر از هر گریهای باشد. گریهای است که مردها هم گاهی به خودشان حق میدهند اظهارش کنند. وقتی اتفاق بدی میافتد، حادثهای برای عزیزی، از دست دادن کسی یا چیزی، احساس درد جسمی و … از فرط ناراحتی و عجزْ از انجام کاری و رفع آن حادثه یا به دست آوردن مجدد آن کس یا چیز؛ میزنیم زیر گریه. گریهای دردناک و ضجهمانند.
وقتی حرف زور میشنویم، ظلم میبینیم و نمیتوانیم مقابله کنیم، قدرتش را نداریم؛ وقتی از دفاع کردن عاجز میشویم، زانو میزنیم و دست به صورت میگیریم و گریه سر میدهیم. گریه میکنیم و دعا و نفرین.
وقتی حرف ناحق میشنویم، قضاوت بیجا، نیش و کنایه و حرفی که برایمان سنگین است، شخصیتمان خدشه میبیند، مثل وقتی که حرف زور شنیدهایم و ظلم دیدهایم و قدرت پاسخگویی یا دفاع نداریم، یا سنگینی حرف را برنمیتابیم؛ اشک میریزیم. گریه میکنیم و در خفا، یا او را به عدل خدا واگذار میکنیم، یا برایش خط و نشان میکشیم.
گاهی از شدت دلتنگی، گریه میکنیم. دلتنگ کسی میشویم و وقتی بهاش دسترسی نداریم، احساس عجز میکنیم. نه برای رفع دلتنگی چارهای داریم، نه راهی برای دیدن یا شنیدن صدایش. این جور وقتها، معمولا نمیزنیم زیر گریه؛ آرام شروع میکنیم به بیصدا اشک ریختن.
خیلی وقتها از ترس آیندهٔ نامعلومی که نیامده است اشک میریزیم. از ترس اتفاقاتی که نه میتوانیم پیشبینیشان کنیم، نه هدایت.
بعضی گریهها ولی، قشنگاند. گریههای دردناک نیستند. گریههای شکر و شادیاند. گریههایی که مال شدت علاقهاند. مال وقتهایی که قدرت هضم مهربانی و خوبی را نداری. قدرت جبران نداری. توان تشکر هم. مثل خیلی وقتهایی که زبانمان در برابر نعمتی از خدا، یا شفاعت اهلبیت بند میآید. مثل وقت مهربانیهای بیحد و حصر مادر…
یا مثل تمام وقتهایی که غرق میشوم در دریای مهربانیات. مثل دیشب…
.
از بچگی توی گوشش میخوانند «مرد که گریه نمیکنه». بعد برای اینکه مردانگیاش را ثابت کند، بغضش را فرو میدهد و فقط لرزش لبهایش میماند. میماند تا ابد. این یکی درس را خوب یاد میگیرد و میشود عاشق تنهایی…


(5 رأی، میانگین: 4.80 امتیاز از 5)