.
از دیروز یک بحثی توی خبرگزاریها راه افتاده که آیا این آقای منتظر الزیدی، همان خبرنگار کفشانداز(!)، شیعه است یا سنی، آیا از دوستداران ایران است یا بعثی است. بعد آنهایی که به خبری مبنی بر بعثی بودن او، استناد میکنند، بقیه را به خاطر طرفداری و ارزشگذاری بر رفتار الزیدی سرزنش میکنند!
بد نیست قبل از این مباحث، این مسئله روشن میشد که چرا از کار الزیدی تمجید شد. آیا به جهت مذهب و گرایشات او، یا به سبب نفس عملش؟ بگذریم از بعضیها که فقط به خاطر «حال»ی که این کفشپراکنی به آنها داد، به الزیدی «ایول» گفتند!
واقعا چه فرقی دارد که الزیدی شیعه باشد یا سنی، ایران را دوست داشته باشد یا نداشته باشد؟ الزیدی یک آدم شجاعی بود که در حد و توان خودش، از ملتش، در برابر رئیسجمهور ابرقدرت جهان و در مقابل چشم مردم دنیا دفاع کرد. واقعا همین کافی نیست برای ارزشمند دانستن حرکت او و تمجید و تشویقش؟!
حتما دیگر تا حالا قضیهی آن لنگهکفشهایی را که خبرنگار عراقی نثار بوش کرد، شنیدهاید.
دیشب وقتی خبرش را شنیدم، خداییاش اولش خیلی کیف کردم! بعد به عواقبی که در انتظار الزیدی، خبرنگار عراقی، است فکر کردم. امروز شجاعتش و نتیجهی این شجاعت مشغولم کرده بود، مخصوصا وقتی این را خواندم.
الزیدی ظاهرا هیچ سلاحی نداشت؛ ولی با نثار یک لنگه کفش به مقام اول مملکتی چون ایالت متحده، پیامهای زیادی را به مردم دنیا مخابره کرد. پیامهایی که با زبان فعل بود و نیاز به ترجمه نداشت و احتمال تحریف درش نبود. یک واکنش ناخودآگاه از کسی که مورد ظلم واقع شده، نسبت به ظالم.
شاید الان خیلی بیشتر از قبل معتقدم که هر کدام از ما، میتوانیم کاری برای مردم غزه انجام دهیم. الزیدی یک نفر بود و از یک ملت دفاع کرد. ما اما یک ملّتیم…


