نگارهٔ چهلم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ بیست و هشتم
نگارهٔ بیست و پنجم
نگارهٔ سی و هشتم
* نرمی

بعد از تو
نمی‌شود شعر خواند، شعر گفت، به شعر گوش سپرد

من ماه‌هاست شعری نگفته‌ام
ماه‌هاست در شب‌هایی به عمق یلدا
و روزهایی به طول فاصله،
لطافتم را به گل بخشیده‌ام،
به قاصدک
به نسیم

شعر، احساس را به من باز می‌گرداند
نرمی، برای قلبم خوب نیست
ماه‌هاست قرصی نخورده‌ام

شعر، احساس مرا
شعر، اوج اخلاص مرا
شعر، تو را
به من باز می‌گرداند

* بباف
* تغییر
* شرم
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۳م, مرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 228 نفر

    .
    او را به نوک می‌گیرد و اوج می‌گیرد؛ بالا و بالاتر… بعد از آنجا رهایش می‌کند و سقوطش را به امید «پرواز» تماشا می‌کند.
    و او تقلا می‌کند، ناشیانه بال می‌زند و از ترس تلاشی فریاد می‌زند… تا اصابت به زمین و متلاشی شدن فاصله‌ای ندارد که باز او را به منقار می‌گیرد و بالا می‌برد؛ بالا و بالاتر…
    و دوباره رهایش می‌کند. و ترس و تقلا و بال زدن‌های ناشیانه و لمس مرگ و ترس از تلاشی و باز به نوک گرفتن و به اوج بردن و رها کردن تکرار می‌شود؛ آن‌قدر که بال‌هایش قوت بگیرد و بال زدن‌های ناشیانه‌اش، هدفمند شود و او را «پرواز» دهد.
    .
    و من فاصله‌ی میان اوج و انهدام را بارها پیموده‌ام. تقلا کرده‌ام و ناشیانه، از ترس تلاشی بال زده‌ام. و تو هر بار در آخرین نقطه‌ی سقوط، مرا در آغوش گرفته‌ای، به اوج برده‌ای و باز رهایم کرده‌ای.
    و من هنوز بال‌هایم قوت نگرفته و به خیال پرواز، چنان ناشیانه بال می‌زنم که جز خستگی و به شماره افتادن نفس‌ها و سقوط سریع‌تر، نتیجه‌ای ندارد.
    و من هنوز «پرواز» را فرا نگرفته‌ام…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: , , ,