نگارهٔ سی و ششم
نگارهٔ بیست و یکم
نگارهٔ نوزدهم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ پنجاهم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۹م, اسفند ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 263 نفر

    در انتخابات شرکت خواهم کردامسال فضای انتخابات از بعضی جهات شبیه به سال‌های پیش نیست. منظورم فضای انتخابات در بینِ وفادارنِ به نظام است؛ وگرنه تکلیفِ مخالفینِ نظام که از قبل مسجل است.

    امسال قبحِ اعلامِ عدمِ مشارکت در انتخابات در بین دوستانِ نظام ریخته است و اگر پیش از این شاهدِ عدمِ مشارکتِ افرادِ ناراضی از نظام بودیم، امسال این مسئله به دوستانِ طرفدارِ نظام هم سرایت کرده است. اگر تا پیش از این عده‌ای رأیِ سفیدِ خود را بعد از انتخابات آشکار می‌کردند، امسال پیش از انتخابات، برخی بدونِ هیچ تردید یا احساسِ ناخوشایندی، از رأیِ سفیدی که خواهند انداخت می‌گویند.

    احتمالِ این که انتخاباتِ امسال، از نظر کمیتِ مشارکت‌کنندگان مثلِ سال‌های گذشته نباشد، اصلاً دور از ذهن نیست. چیزی که اهمیتِ بررسی دارد، ریشه‌یابیِ این مسئله است؛ این که چرا عده‌ای از کسانی که شاید انتظارش نمی‌رود، دم از شرکت نکردن در انتخابات می‌زنند و چرا دوستان دیگری به انداختنِ رأی سفید رضایت داده‌اند.

    بدونِ شک پیش‌آمدهای قبل و بعد از انتخاباتِ دور دهمِ ریاست‌جمهوری و حواشیِ آن، در این مسئله بی‌تأثیر نبوده است. عدهٔ زیادی از دوستان، منتقدِ رفتارِ دولت و بعضی از مسئولینِ نظام و ارگان‌ها در برخورد با معترضین بودند. عدهٔ زیادی نیز خواه‌ناخواه تحتِ تأثیرِ پروپاگاندا و جوِ اعتراضیِ علیه دولت‌مردان و سیاسیون، از مسئولین قطعِ امید کرده‌اند.

    اما نباید از عدمِ رضایتِ افراد از نحوهٔ عملکردِ مجلس و منتخبینِ مردم هم غفلت کرد. مردمِ ما -که درصدِ بالایی‌شان را جوانان تشکیل می‌دهند- بالغ‌تر و عاقل‌تر از این شده‌اند که وعده و وعیدهای نمایندگان پیش از ورود به مجلس را فراموش کنند و متوجهِ تغییرِ رفتار و موضع‌شان، قبل از انتخاب و بعد از ورودشان به مجلس نشده باشند.

    دعواها و سرگرمی‌های نمایندگان به مسائلِ دسته‌چندم که صرفاً جنبهٔ حزبی و سیاسی داشته و به حالِ مردمِ حوزهٔ انتخابی‌شان هیچ سودی ندارد، نمایندگان را از صفتِ «مردمی» و یا از جنسِ مردم بودن، بسیار دور کرده است.

    دلسردیِ ملت از دولت‌مردان و مسئولینِ کشور، حاصلِ عدمِ روراستی مسئولین با مردم، بی‌اخلاصی نمایندگان در انجامِ وظایف‌شان، پاسخگو نبودنِ نمایندگان و سایر مسئولین در قبالِ فعالیت‌های‌شان، دعواهای زرگری و حزبی که ذره‌ای در وضعِ معیشت و حلِ مشکلاتِ مردم اثری ندارد، وضعیتِ نامطلوبِ اقتصادی و عدمِ نظارت بر بازار، وعده‌های عمل نشده و … است که اگر بیش از این، موردِ بی‌توجهی قرار گیرد، عواقبِ نگران‌کننده‌ای خواهد داشت.

    صدا و سیما در تلاش‌های این روزهای خود برای ایجادِ شور انتخاباتی، و یادآوری وظایفِ ملت برای شرکت در انتخابات و کوباندنِ مشتِ محکم به دهانِ امریکا و اسرائیل و عقبهٔ آن‌ها، مثلِ هر سال از وظایفِ کاندیداها غفلت کرده است. خوب است صدا و سیما در فکر برنامه‌هایی برای یادآوری وظایفِ نمایندگان در صداقت و حسنِ امانت‌داری و مزین شدن به لباسِ تقوا و اخلاق‌مداری و مردم‌محوری و دوری از اسراف و تجملات و حزبی‌گری و… باشد که تاریخ ثابت کرده است مردمِ ما در شناختِ وظایفِ خود بینش لازم را کسب کرده‌اند، آنچه که مغفول مانده است، تعلیم و یادآوری وظایفِ کاندیداها و مسئولین است.

    بعدنوشت:
    خدا را شاکرم که علاوه بر تمامِ مشکلاتِ موجود، میزانِ مشارکتِ مردمی در انتخاباتِ نهمِ مجلس شورای اسلامی، بیش از انتظار و چیزی در حدود ۶۵ درصد بود که مایهٔ بسی مباهات است.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۹م, دی ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 431 نفر

    کافی است یک سؤال ساده را مشترکاً از همه‌شان بپرسی تا جواب‌های جورواجورشان را بشنوی. جواب‌هایی که گاهی تفاوتشان از زمین است تا آسمان.

    فقط کافی است بپرسی «هدف‌تان چیست؟». یا حالا اگر می‌خواهی کلیشه‌ای نباشد، بپرسی «حرف‌تان چیست؟» یا «چه می‌خواهید؟». بعد می‌بینی چقدر تفاوت است میان خواسته‌های‌شان. چند تا گروه شاخص‌ترشان را مثال می‌زنم.

    یک عده‌شان که شاید سبزهای اصیل‌تری باشند، و البته اغلب‌شان همان اوائل که انحراف مسیر را دیدند، از بقیه جدا شدند، خواهان ِ ریاستِ دولتِ کسی بودند، غیر از احمدی‌نژاد. البته این‌ها شدیداً معتقد به ولایت فقیه بودند. نمونه‌اش همین همسایه‌ی خودمان که -حالا- با تحلیل‌های خودش به این رسیده بود که نظر رهبری، انتخاب موسوی است. به او رأی داد و حمایتش کرد. ولی چیزی نگذشت که وقتی اولین نافرمانی‌های موسوی را از رهبری دید، پس کشید.

    یک عده‌ی دیگر که بقایای سبزهای اصیل بودند، مدعی تخلف و خواهان تکرار انتخابات (برخلاف قانون اساسی)، و ریاست‌جمهوری موسوی بودند. این‌ها که بعضی‌هاشان هنوز هم بر عقیده‌ی خودشان پافشاری می‌کنند، البته به اندازه‌ی گروه اول پذیرای اصل ولایت نبودند. هر چند به پیروی از خط و آرمان امام(ره) شعار می‌دهند، اما خب، نه همه‌ی عقاید امام! مثلا همین اصل ولایت را دلشان نمی‌خواهد قبول کنند. یک جورهایی مصداق «یؤمنون ببعض الکتاب و یکفرون ببعض» هستند.

    یک عده‌ی دیگر، کلاً مخالف ولایت فقیه و خواستار حذف حکومت اسلامی هستند. از این گروه به بعد را تقریباً کسانی تشکیل می‌دهند که نه توی انتخابات شرکت کرده‌اند و نه اصلاً در جریان وقایع انتخابات بوده‌اند. دیده‌اند یک عده می‌آیند توی خیابان و شعار می‌دهند و حرفشان را می‌زنند، این‌ها هم گفته‌اند بگذار ما هم برویم و حرفمان را بزنیم، شاید شد!

    بعد از این‌ها دیگر، بقایای گروهک‌های پیشین که در جریان انقلاب ۵۷ ناکام مانده‌اند را می‌بینی و البته یک عده‌ی دیگر که بیشتر دنبال عشق و حال‌اند!

    این گروه‌های متشتت، غیر از بستن دست‌بند سبز، وجه مشترک دیگری، خصوصا در هدف، ندارند. برای همین است که رهبر مشترکی ندارند. هر کدامشان خود را نماینده‌ی شخص یا گروهی معرفی می‌کند. و به همین نسبت، آدم‌هایی در داخل و خارج از کشور هستند که خودشان را رهبر جنبش می‌دند. تا آنجا که بعضی‌شان، مریم رجوی را به ریاست‌جمهوری گماشته‌اند!

    همین تشتت و اختلاف در آرمان‌ها و البته اختلاف در ایدئولوژی است که باعث می‌شود بعضی کارهای سبز‌ها، مورد انتقاد گروه دیگرشان قرار بگیرد و همه‌شان تمامی رؤسای موجود در گروه را به رسمیت نشناسند. و شاید یکی از دلایل تمایز قائل شدن مسئولین، میان سبزها و اخلال‌گران، همین باشد. و همین تشتت و چند دسته‌گی و نداشتن رهبری واحد، مانع از شکل گرفتن حرکتی جهت‌دار و مثمرثمر شده، گروهِ نه چندان منسجم سبز را به درختی بی‌ریشه که در شرف خشکیدن است تبدیل نموده است.

    میان تفاوت فاحش عقاید سبزها، شاید تنها یک وجه مشترک بتوان یافت، و آن «مخالفت» است. مخالفتی که در بیان و لفظ، یکسان و در مصادیق اَشکال مختلف به خود می‌گیرد؛ مخالفت با احمدی‌نژاد، مخالفت با قانون اساسی، مخالفت با رهبری، مخالفت با اصل ولایت فقیه، مخالفت با حکومت اسلامی و…
    .

    - یک سؤال ساده از جنبش سبز

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 2.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, تیر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 911 نفر

    .
    خدا انسان را دو جور آفرید: مرد و زن؛ شاید هم زن و مرد. آن اوائل را نمی‌دانم، اما این اواخر -  یعنی از ۱۴۰۰ سال پیش به این طرف- فکر خیلی از «زن»ها و بعضی از «مرد»ها مشغول این شد که مردها مهم‌ترند یا زن‌ها؟ اگر زن‌ها نباشند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، یا اگر مردها نباشند؟ مرد به خاطر زن آفریده شده، یا زن به خاطر مرد؟

    تا امروز هر چه نگاه می‌کنم، عقلا سعی کرده‌اند به آن «خیلی از زن‌ها» و «بعضی از مردها» و بقیه‌ی مردم، بقبولانند که هر دو جنس به یک اندازه مهم‌اند و هر دو با هم اسباب بقای جامعه‌اند و جفتشان برای هم آفریده شده‌اند.

    اما باورش کمی مشکل است. انصاف بدهید که اگر زن‌ها نبودند، اصولاً هیچ گرهی از گره‌های دنیا باز نمی‌شد، هیچ انقلابی رخ نمی‌داد، هیچ ظلمی دادخواهی نمی‌شد، هیچ صنعتی رونق نمی‌گرفت، هیچ مرزی پابرجا نمی‌ماند، هیچ حقی احقاق نمی‌شد، هیچ پیشرفتی صورت نمی‌گرفت،… و خلاصه هیچ سنگی روی سنگ بند نمی‌شد. البته خب این «هیچ»ها قطعا به جهت مبالغه آورده شده‌اند، وگرنه به این قطعیت نمی‌شود حکم داد. اما به هر حال ارتباط بین جنس زن و این تحولات را هم نمی‌شود انکار کرد.

    تصور کنید وقتی یک اتفاق ناگواری می‌افتد که کمک مردم و همراهی‌شان خیلی ضروری می‌شود، حرف از زن‌هایی زده می‌شود که بی‌پناه شده‌اند یا دخترانی که بی‌سرپرست مانده‌اند. این جور وقت‌ها عکس‌هایی رقت‌انگیزترند که زنان یا دختران آسیب‌دیده را به تصویر می‌کشند.

    حتی وقتی قبح ظلم را می‌خواهند نشان بدهند، پرده از جنایات ظالم علیه زن‌ها و دختران برمی‌دارند و با تحریک غیرت و حمیت مردان، آن‌ها را به مقابله با ظالم تشویق می‌کنند.

    نقش زنان و دختران توی صنعت هم که اظهر من الشمس است. از آن ابتدا که نیروی کار ارزان‌تر بودند بگیرید، تا الان که فروش محصولات به جنس زن بستگی دارد؛ چون یا در زمینه‌ی آن صنعت تبلیغات‌گران ماهری هستند و یا مصرف‌کنندگان پرمصرف و یا هر دو!
    .

    مصداقی بخواهیم ادامه بدهیم، مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. خلاصه‌اش اینکه برای برانگیختن حس ترحم، همدردی، حق‌طلبی، غیرت، اشتیاق، زیبایی‌شناسی، شهوت، محبت، رأفت، قدرت، انتقام و … جنس «زن»، مورد بسیار مناسبی است.

    اگر کسی دقت و ظرافت و درایت کافی داشته باشد، برای هدف‌های زیاد و متنوعی می‌تواند از این جنس بهره‌ببرد؛ مثلاً برای کارآمد نشان دادن یک مدیر، می‌توانیم درباره‌ی برخورد او با کارمندان «زن‌»اش صحبت کنیم. برای مشروع نشان دادن یک دولت، به خدمات خاص او به «زنان» استناد کنیم. برای اصلح نشان دادن یک کاندیدا، از تعداد وزرای «زن»اش حرف بزنیم…

    .البته نقش زنان از این هم مهم‌تر و دقیق‌تر است. چنانکه مثلاً برای مقبول نشان دادن یا ندادن کسی می‌شود به نوع و تعداد طرفداران «زن» او استناد کرد. هر چه زنان هوادار او، طبق فرهنگ و عرف جامعه، مقبول‌تر باشند، نشانه‌ی مقبولیت بیشتر اوست و برعکسش، هر چه هواداران کسی از عرف جامعه بیشتر فاصله داشته باشند، نشانه‌ی بی‌کفایتی‌اش است.
    .

    البته این بستگی به درایت و زیرکی فرد هم دارد. چرا که او می‌تواند حتی به پشتوانه‌ی خانم‌هایی که حامی اویند و در عین حال از عرف جامعه هم فاصله دارند، برای نشان دادن دامنه‌ی وسیع هوادارانش استفاده کند.
    .

    خلاصه اینکه اگر بخواهیم منصفانه نگاه کنیم، دنیا دارد به تعبیری روی انگشتان زنانی می‌چرخد که مردانی آن‌ها را می‌چرخانند!


    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (5 رأی، میانگین: 3.20 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳۱م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 593 نفر

    .
    بدون مقدمه، قسمت‌هایی از نامه‌ی مهدی کروبی به شورای نگهبان رو بخونید:

    » متأسفانه به هر دلیل، انتخاباتی برگزار شده است که در اثر کم‌دقتی‌ها و سوء استفاده‌ها و با وجود فیلترهای متعدد، اکثریت قاطعی از ملت ایران، نسبت به نتیجه‌ی اعلام شده برای انتخابات، معترض هستند و برای بطلان این انتخابات، ده‌ها دلیل دارند که برخی از این ادله از حد سند و مدرک (که توسط نامزدهای سه‌گانه به شورای نگهبان ارائه شده) گذشته و به حد شیاع رسیده است.

    البته الان قصد ندارم درباره‌ی ده‌ها دلیل مستندی که از حد شیاع هم گذشته و به دست شورای نگهبان نرسیده صحبت کنم یا دست بذارم روی غیبت ایشون و آقای موسوی در جلسه‌ی عمومی شورای نگهبان بعد از این همه اعتراض و یا سعی کنم هدف از برگزاری انتخاباتی که به «هر دلیل» برگزار شده رو تبیین کنم. فعلا بقیه‌ش رو بخونید:

    » قصد من تحت فشار قرار دادن شورای نگهبان نیست. من به قانون عمل می‌کنم و با وجود برخی باورها درباره‌ی عدم بی‌طرفی نهادهای داوری کننده‌ی انتخابات، هنوز امیدوارم شورای نگهبان به وظیفه‌ی قانونی خود عمل کند و این انتخابات را باطل اعلام کند.

    اینجا هم کاری به این نداریم که جمله‌ی اول این پاراگراف با آخرینش تناقض فاحشی داره. بقیه‌ش رو بخونید:

    » اعضای محترم شورای نگهبان!

    این نه خواست یک فرد که خواست یک ملت است. کسانی که در روزهای گذشته در اجتماعات میلیونی در خیابان‌های تهران و برخی شهرستان‌ها حضور یافتند و با کمال نجابت و صداقت با سکوت، فریاد خود را به گوش شما می‌رسانند، نه خس و خاشاک، که همان امت همیشه در صحنه هستند.

    البته که الان نمی‌خوام دست بذارم روی «خس و خاشاک» و کج‌فهمی مطلبی به این سادگی و توضیح بدم که مخاطب «خس و خاشاک» کی‌ها بودند. فعلا بقیه‌ش رو داشته باشید:

    » شما مهم‌ترین ظرفیت قانونی در اصلاح این وضع هستید که می‌توانید با کمترین هزینه، خواست ملت را برآورده سازید. مبادا با ناامیدی ملت از شورای نگهبان آن نگرانی تاریخی امام خمینی محقق شود که فرموده بود: «مبادا روزی ملت علیه شورای نگهبان به خیابان‌ها بریزند.»

    اتفاقا توی این پاراگراف هم نه کاری به میزان پای‌بندی ایشون به امام (ره) و صحبت‌هاشون دارم و نه قصد دارم ایشون رو مصداق آیه‌ی «افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض» معرفی کنم.

    » متأسفانه تخلفات این دولت در برگزاری انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ در این روز نه تنها تمام نشد، بلکه پس از آن با وجود جو التهاب و اعتراض در جامعه، بر روی آتش خشم ملت نفت ریختند.

    منظورم از آوردن این بخش از نامه هم اصلا این نیست که بپرسم نفت چی بوده و چطوری ریختن روی خشم ملت. یه کم دیگه بخونید:

    » با رأی عادلانه درباره‌ی انتخابات و ابطال آن و برگزاری انتخابات مجدد، اراده‌ی ملت را بپذیرید و بقای نظام را تضمین کنید.

    حالا توی این پاراگراف هم از کنار واژه‌ی «عادلانه» و «برگزاری انتخابات مجدد» که حاکی از قانون‌مندی شدید ایشون هست، و تبیین اقداماتشون در جهت بقای نظام، چشم‌پوشی می‌کنم.

     

    این دو سه تا پاراگراف رو هم از پنجمین بیانیه‌ی میرحسین موسوی، بخونید تا بعد بگم چی می‌خوام بگم.

    » اگر حجم عظیم تقلب و جابه‌جایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده‌ی ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات می‌رسد.

    فعلا وارد این بحث نمی‌شیم که تعریف ایشون از «جمهوریت» چی هست. داشته باشید:

    » اینجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم.

    الان وارد جزئیات نمی‌شیم که ببینیم ایشون دقیقا به کدوم صحنه می‌نگرند! آخری رو هم بخونید:

    » در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می‌فشارم و علی‌رغم توانایی‌های اندکی که در اختیار دارم، بر این باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان می‌تواند حقوق مشروع‌تان را در چهره‌های مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند.

    این که ایشون دقیقا از چه فاصله‌ای، در کنار مردم خواهند بود و این که اعتقادشون بر باطل بودن انتخابات چقدرش ناشی از توهم و «جرزنی» بعد از شکست هست، و چقدرش «راسخ»؛ کشفش باشه به عهده‌ی خودتون.

    فقط دوست دارم الان یه بار دیگه متن رو بخونید و بشمارید ببینید چند بار از واژه‌های «ملت» و «مردم»  توی همین چند خط نوشته، استفاده شده.

    خب. می‌دونم حوصله‌ش رو ندارید. نمی‌خواد بشمارید. خودم شمردم. ۱۲ بار. دوازده بار توی بخش‌هایی از این دو تا متن –فقط-، از واژه‌ی عام «ملت» و «مردم» استفاده شده و بیان شده که «ملت» از نتیجه‌ی انتخابات ناراضی‌اند و دولت تحمیلی رو نمی‌خوان و در پی اعاده‌ی حقشون هستند و خلاصه اینکه نذارید نفت‌تون آتیش‌شون بزنه که بقای نظام‌تون به همیناست!

    .

    »» حالا می‌ریم سر اصل مطلب. یه ارزیابی کوچیک می‌کنیم ببینیم منظور از این «ملت» چه کسانی هستند.

    بزرگ‌ترین تجمع هواداران آقایان موسوی و کروبی، تجمعی بود که روز سه‌شنبه، در میدان آزادی برگزار شد. خود دوستان سبز، جمعیت اون تجمع رو ۳ میلیون نفر برآورد کردند. اگر به این تعداد، بخوایم تعداد افراد شرکت کننده در تجمعات مشابه در سایر شهرها رو هم اضافه کنیم، با توجه به جو آرام کل شهرهای کشور، می‌تونیم حدود ۲ میلیون نفر رو در نظر بگیریم. کلا می‌شه حدود ۵ میلیون نفر. اگر بخوایم در ارائه‌ی آمار احتیاط کنیم که اجحاف نشه، تعداد کل این افراد رو ۶ میلیون نفر در نظر می‌گیریم.

    ۱- تعداد آرا آقایان موسوی و کروبی روی هم، چیزی حدود ۱۳ و نیم میلیون نفر بوده. ۶ میلیون معترض خیابانی، چیزی در حدود ۴۴ درصد از کل این رأی دهندگان رو تشکیل می‌ده.

    ۲- حدود ۳۹ میلیون نفر در انتخابات شرکت کردند. اون ۶ میلیون نفر معترض، ۱۵ درصد کل شرکت کنندگان در انتخابات رو شامل می‌شن.

    ۳- با توجه به اینکه طبق سرشماری عمومی سال ۸۵، جمعیت کشور، بیش از ۷۰ میلیون نفر هست، این ۶ میلیون نفر معترض، فقط ۸ و نیم درصد از کل جمعیت کشور رو تشکیل می‌دن.

    .

    »»» این که ۸ و نیم درصد از یک مجموعه، خودشون رو در حکم کل اون مجموعه ببینن، و عقاید و باورها و مطالبات خودشون رو به کل یک «ملت» نسبت بدن، می‌تونه به عنوان یک توهم بزرگ «خود ملت‌بینی»، در کتاب رکوردها ثبت بشه.

     

    - آقایان اگر متوجه این محاسبه‌ی ساده نشدن، می‌تونن تعداد افراد حاضر در «بزرگترین» تجمع خودشون رو با تعداد شرکت کنندگان در جشن روز ۲۴ خرداد در میدان ولی‌عصر(عج) و یا با تعداد نمازگزاران روز جمعه قیاس کنند تا سریع‌تر به این نتایج عینی برسن.

    .

    لینک‌های مرتبط:«ملت» در لغت‌نامه دهخدا و معین اثبات علمی و آماری توهم فراگیری موج سبز

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (10 رأی، میانگین: 3.60 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 622 نفر

    .

    راستش را بخواهید، همیشه حقیقت در ما و تصورات ما خلاصه نمی‌شود.

    همان وقت هم که دوستان، به خاطر آدم‌های دور و برشان، همه را سبز می‌دیدند، ما بودیم. حالا هم چیزی عوض نشده است، جز اینکه به واسطه‌ی یک همه‌پرسی، برایشان معلوم شد که «مردم» فقط آن‌ها نیستند، خیلی‌های دیگر هم هستند؛ تقریبا دو برابر آن‌ها.

    الان هم به حرمت همان آزادی که برایش تلاش می‌کنند، بهتر است یک لحظه تأمل کنند و آرام باشند تا به رسم روشنفکری، نظر ۲۴ میلیون آدم آزاد را بشنوند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (16 رأی، میانگین: 3.19 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...