نگارهٔ سیزدهم
نگارهٔ هفدهم
نگارهٔ چهل و چهارم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ پنچاه و هشتم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۸م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 183 نفر

    .
    یکی برای خودش خریده بود، یکی هم برای من. دو تا سنسور برای گوشی‌هایمان، یکی آبی و یکی بنفش؛ درست رنگ گوشی‌ها. آبجی همیشه می‌گوید رنگ گوشی تو بنفش نیست، «یاسی» است. اما هر رنگی که باشد، رنگ قلب متصل به سنسور خیلی بهش می‌آمد.

    اولش حواسم نبود، بعداً فهمیدم قبل از اینکه مسج بنشیند روی گوشی و صدایش بلند شود، سنسور چشمک می‌زند. قبل از تماس‌ها هم همین‌طوری بود. بعد تا سنسور شروع می‌کرد به چشمک زدن، چشم می‌دوختم به گوشی که حالا اسم چه کسی را نشانم می‌دهد و مسج است یا تماس.

    بعدترش فهمیدم گاهی امواج موبایل یک نفر دور و برم است که سنسور را فعال می‌کند.

    چشمک‌زدن‌های سنسور، برایم شده بود شبیه بالا و پایین پریدن‌های بچه‌ای از خوشحالی: «آخ جون! داره میاد، داره میاد!»

    توی اتوبوس نشسته‌ام و گوشی دستم است. سنسورش که روشن می‌شود آماده‌ی فشار دادن دکمه‌ی «اوکی»‌ام. هر چه صبر می‌کنم صدایی از گوشی در نمی‌آید؛ ولی زنگ موبایل بغل دستی‌ام بلند می‌شود.

    چیزی طول نمی‌کشد که باز قاصدک گوشی بالا و پایین می‌پرد و داد می‌زند: «آخ جون! داره میاد، داره میاد!» سریع آماده‌ی فشار دادن دکمه‌ی «اوکی» می‌شوم تا مسج جدید را بخوانم. قاصدک از حرکت می‌افتد. کسی روی صندلی جلوتر دارد با موبایل حرف می‌زند.

    باز سنسور روشن می‌شود و من آماده‌ی فشار دادن دکمه‌ی «اوکی» یا «انسر» می‌شوم. اما کس دیگری مسج دارد.

    سنسور به تعداد همه‌ی مسافران اتوبوس چشمک می‌زند، بالا و پایین می‌پرد و فریاد می‌زند: «آخ جون! داره میاد، داره میاد!»، ولی هیچ اسمی روی گوشی من نمی‌نشیند و من دکمه‌ی «اوکی» یا «انسر» را، حتی یک بار هم فشار نمی‌دهم.

    هنوز گوشی دستم است و نگاهم به سنسور. آماده‌ی فشردن دکمه‌ی «اوکی»ام.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: رقص قلم٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: , ,