نگارهٔ دهم
نگارهٔ پانزدهم
نگارهٔ چهل و ششم
نگارهٔ سی و یکم
نگارهٔ پنجم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۷م, آبان ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 239 نفر

    همه چیز به ظاهر خوب است. اصرار داری به خودت بقبولانی که اشتباهی در کار نبوده و همه چیز به بهترین صورت پیش رفته است. به خودت حق می‌دهی که فلان رفتار را داشته باشی. بلندبلند می‌خندی و با آدم‌های ناآشنا گرم می‌گیری. چیزی ولی ته قلبت سیخ می‌زند و آزار می‌دهد؛ ندایی از درون… تو خنده‌هایت را بیشتر می‌کنی، بلندتر می‌خندی که چیزی نشنوی. لحظه‌ای سکوت، حس بد درونت را به یادت می‌آورد. بلند می‌شوی راه می‌روی. حرف می‌زنی. می‌دوی. هر لحظه ولی ندای درونت بلندتر می‌شود. یک وقت می‌رسد به جایی که تاب نمی‌آوری. شکستت می‌دهد. صدایش را آن‌قدر بلند کرده است که گوش‌هایت را پر کرده. چشم‌هایت را هم. کلافه‌ای. مجبورت می‌کند آن روزت را مرور کنی. یک بار و دو بار و صدها بار. تو اشتباه کرده‌ای. و توجیه. توجیهی که قلبت را قانع نکرده. صدای قلبت درآمده و تاب مقاومت نداری. بارها نشنیدنت را نهیبت کرده و بر سرت خالی می‌کند. کلافه‌ای. بی‌حوصله‌ای. دردی داری که نمی‌دانی چیست. نه می‌دانی از کجاست. درونت آرام نمی‌گیرد. چون و چراهایت تسکینش نمی‌دهد. بالاخره فریادش را بر سرت خراب می‌کند و تو می‌شکنی. یک دفعه می‌بُری. زانوی لرزانت را تکیه بر زمین می‌دهی. سرت را بین دست‌هایت پنهان می‌کنی و … می‌گریی. گریه‌ای که مثل همیشه نیست. آرامت نمی‌کند. چشم‌هایت چشمه و اشک‌هایت رودی می‌شود و باز قلبت را رقیق نمی‌کند. گریه تبرئه‌ات نمی‌کند. خسته می‌شوی. آرام سر به دیواری می‌گذاری و همچون آدمی مستأصل نهیب‌های چند باره‌اش را می‌شنوی. گاهی قطره‌ای اشکی. و بعد سکوت… سکوت تو. سکوت دلت. سکوت همهٔ آدم‌ها. سکون همه چیز. بی‌رنگی. سیاهی. باتلاق بی‌وزنی. هیچ… و خوابی سیه‌چرده و بلندقد که طناب انداخته تو را بالا می‌کشد و تو، خسته و بی‌رمق، به دامانش پناه می‌بری…

    ۲۸ مرداد ۹۰

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 2.75 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دل‌نوشت٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: , , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۶م, خرداد ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 122 نفر

    تا به حال به گیاه‌ها و انواع آن‌ها دقت کردید؟ دیدید چقدر متفاوتند؟!

    بعضی گیاهان ظریفند و حساس و برخی مقاومند و سخت.
    بعضی خودرو‌ هستند و در هر مکان مساعدی رشد می‌کنند و برخی را باید به شیوه‌ی گلخانه‌ای مراقبت کرد؛ چون‌که حساسند و آسیب‌پذیر.
    بعضی بوته‌اند و بعضی درختی تنومند.
    بعضی در کوهستان به بار می‌نشینند و بعضی در زمین‌های نرم و مسطح.
    بعضی رشد عمودی دارند و به آسمان رو می‌کنند و برخی افقی رشد می‌کنند و در زمین پر حجم می‌شوند.
    بعضی را گیاه هرز گویند و از جا برکنند و بعضی دیگر را دارو خوانند و دُر بها دانند.(این جمله‌اش به سبک کلیله و دمنه بود!)
    بعضی ثمر می‌دهند و برخی نه.
    بعضی خود ظریفند و ثمرشان چون هندوانه و برخی بزرگند و قوی، و ثمری می‌دهند همچون گردو!
    بعضی گل می‌دهند و زیبا هستند، فقط! و برخی به خار می‌مانند ولی پُرمغزند.
    بعضی آب زیاد می‌طلبند و بعضی به چند قطره اکتفا می‌کنند.
    بعضی همیشه سرسبزند و بعضی دیگر چه زود زرد می‌شوند!
    بعضی از سرما زرد می‌شوند و بعضی را آفتاب می‌خشکاند.
    بعضی…

    چقدر شبیه به ما آدمها!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 2.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...