قضیهی انفجار در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز که رخ داد و عکسالعملهای مختلف سایتهای تحلیلی و خبری را دیدم؛ تازه فهمیدم که چقدر [بعضی] سایتهای خبری کشکی کار میکنند و خالهزنکی اخبار را منتشر میکنند!
هنوز ساعتی از انفجار نگذشته که اظهار نظرها و تحلیلها شروع میشود؛ آن هم از طرف کسانی که کیلومترها تا محل حادثه فاصله دارند. از عامل انفجار و وزن و اندازهی آن گرفته تا نحوه و زمان و مکان جاسازی! جالب اینجاست که روی همه چیز هم نظر کارشناسی داده میشود: عامل انفجار، موضوع سخنرانی جلسات هفتگی، تعداد مستمعین، نمایشگاه ادوات نظامی و انبار مهمات و مین و نفربر و تانک و توپ!!!
و گاهی خبرها با اختلاف چند دقیقه تغییر میکنند. انگار که کار یک خبرگزاری این است که برای خالی نبودن عریضه و عقب نماندن از قافلهی سایر خبرگزاریها، هِی خبر بریزد روی سایتش. راست یا دروغش هم زیاد مهم نیست؛ حقایق خودش بعدا مشخص میشود! و از کارشناس و غیرکارشناس، از مسئول و مردم، از شاهد عینی و غیرعینی و خلاصه از هر شخصیت ملی(!) نقل خبر کنند، تا خدایی نکرده به حوزهی دموکراسی ملت، تجاوز نکرده باشند و حق رأی و نظر همه محفوظ مانده باشد. هر کجا هم که خودشان حرفشان میآید، مطلب را
از قول یک مقام آگاه نقل میکنند و عمدا مجهولش میگذارند تا آدم بیشتر باورش شود که آن پُشتها یک خبرهایی است. از آن دست خبرهایی که نباید هیچگاه فاش شوند اما یکی که مقام آگاه است و خواسته نامش فاش نشود، آن را فاش میکند!
فقط کافی است که این میان شانس به یکی از این خبرگزاریها رو کند و یکی از خوانندگان خبرش، نظری طولانی و جذاب بگذارد و خودش را از شاهدین واقعه بنامد و اسم و فامیلی هم ذیل مطلبش درج کند؛ آنوقت است که آن خبرگزاری به خاطر آن نظر، عروسی بگیرد و خوشحال باشد که تیتر خبر بعدی و بلکه اصل خبر را مفت و مجانی بهدست آورده و دارد یک خبر داغ را با منبعی موثق از واقعه منتشر میکند. منبع هم موثق است دیگر؛ خودش گفته شاهد انفجار بوده، و اصل احترام به خواننده ایجاب میکند که به این ادعا شک نکنند، وگرنه اگر بخواهند نسبت به هر ادعایی مشکوک باشند کلا باید در خبرگزاری را تخته کنند! جامعهی بدون خبرگزاری هم که مثل مزرعهی بدون ملخ… ببخشید، بدون کود است!
سایتهای تحلیلی خبری هم که ماشاءالله ترکاندهاند با این همه تحلیلی که از خبر میکنند. یک آدم نابلد غیرکارشناس -که احتمالا کلهاش هم کمی داغ است- به فکر میافتد با چند تا عکس و چهار خط مطلب، بعضی از ادعاهای مضحک برخی مسئولین و اشخاص حقیقی و حقوقی را رد کند و کمی آن مقامات آگاه آنور مرزهای شهر را توجیه کند تا بدانند این نمایشگاه نظامی که میگویند چه نمایشگاه عظیمی است و عجب تجهیزات سنگینی در آن به نمایش گذاشته شده است!(+) سایتهای خبری و تحلیلی هم -که بعضا حتی نمیدانند که بمبگذاری را با “ذ” مینویسند، نه با “ز”- درنگ نمیکنند و مطلب را میچاپانند(!) در سایتشان، عینا و بدون هیچ نقد و تحلیلی!
اصلش آدم میماند توی کار اینها! این از این خبرگزاریهای ازهرچمنگلی و آن هم از صداوسیمای محافظهکار و سانسورگر که حتی پیغام تسلیت مقام معظم رهبری را هم فیلتر میکند.
دو تا آدم باهوش و کنجکاو هم ندارند این خبرگزاریها، که اهل تحقیق و جستجوی حقیقت و پوآرو بازی باشد و با اکتشافاتش مسئولین را مجبور به گفتن حقایق کند و با دلایل و مدارکش بیاساسی ادعاهای مصلحتاندیشانهشان را رو کند؛ که اگر داشتند حالا خبرگزاریهای ما خودشان خبرساز بودند نه کپی کنندهی هر حرف بیاساسی و اگر داشتند آگاهی ملتمان بسی بیشتر از اینها بود و سانسورهای مصلحتی مسئولانمان هم کمتر میشد. خبرگزاریها بهجای اینکه از زیر زبان کارشناس و وزیر و رئیسجمهور و همه، واقعیت را بیرون بکشند، شدهاند بلندگوی طوطیصفت آنها. کاری که از عهدهی یک بچهی دو سالهی تازه به حرف آمده هم برمیآید!
البته خبرگزاریهایمان در گرفتن سوتی این و آن و منتشر کردنش و سوء برداشت از حرفها و بعد هم به جان هم انداختن چند نفر و درنهایت انتشار نامهی اعتراضی این یکی بر علیه آن یکی و درج پاسخ نامهی اعتراضی دومی به اولی بسیار زحمت میکشند و حسابی خبرهاند!
از شما چه پنهان اخیرا به فکر ایجاد یک سایت خبری افتادهام؛ آن هم از نوع تحیلیاش! اصولا ما خانمها در ادارهی این نوع سایتهای خالهزنکی به خاطر خصوصیات خالهزنکانهای که دارد، موفقتریم تا آقایان. خرجش هم فقط یک هاست و دومین مستقل است و یک اسم با مخلفات “نیوز” مثل اقدسنیوز! کافی است شروع کنیم؛ خبرها خودش میرسد.
خدا داده سایت خبری و امکانات مدرنی چون “کپی-پیست”. دو تا نظر توپ و باحال هم گیرمان بیاید دیگر همه چیز تکمیل است. تازه، خبرنگار افتخاری هم میپذیریم!
کلا در جریان این واقعه، چند چیز دستگیرمان شد:
- به قول بابابزرگ وبلاگستان، در این جریان، میزان قدرت رسانه و تأثیرگذاری یک وبلاگ شخصی را فهمیدم…
- و دیدم آدمهای مدبری را که وقتی با احساسات درگیر این قضیه شدند با همهی درایت و زیرکی که ازشان سراغ داشتم، بعضی حرفها و کارهایشان عجولانه بود و قدرت تصمیمگیری و دقت قبلیشان دچار ضعف شد.
- و دیدم جو زدگی بعضی از دوستان را که خیال میکردند دیگر کانون خیلی مهم شده و در دیدار دانشجویی با آقا، منتظر اشارهی رهبر معظم به این حادثه و بلکه قرائت سخنرانی در این زمینه بودند! و بعد هم شاکی شدند از سکوت آقا در این رابطه…
- و بعضی تناقضگوییها… که بهتر است بگذریم!
خدا را شکر که دارد کمکم حقایق روشن میشود! امیدوارم انگیزهی عاملین از این جنایت هم مشخص بشود و چگونگی این واقعه و پاسخ سایر سوالات هم روشن گردد.
می گفت: حتی اگر معلوم شود که عامل انفجار در شیراز بمب بوده، اعلام عمومی نمی کنند تا مردم وحشت نکنند.
گفتم: مگر مردم ما را نشناخته اند هنوز؟! دو شب پیش، جمعیت چند ده هزار نفری را در همان محل انفجار مگر ندیدی؟ جمعیتی که همه شان عامل انفجار را بمب می دانسته اند. کی ترسیده بود؟!

چون قطره در آرزوی دریا بودند
گمگشته ی آن همیشه پیدا بودند
این چند کبوتر به خون غلطیده
رهپویان وصال مولا بودند
جلیل صفربیگی
۱. منظور از نمایشگاه ادوات نظامی چیست؟
این نمایشگاه، محفظهای است فلزی و شیشهای، با ابعاد حدود ۲*۳ متر و وزن حدود ۶۰۰ کیلوگرم. با ارتفاع یکمتر از سطح زمین که در بین اعضای کانون، به «معراج شهدا» معروف است و چند سالی است که در انتهای حسینیه سیدالشهداء قرار گرفته است.


محتویات معراج، به طور کلی عبارت است از چند گونی خاک، پوتین، نامههای شهدا، فانوس، چفیه، سربند، قمقمه، پوکهی خمپاره و … که در مناسبتهای مختلف، تزئینات متفاوتی را به خود میبیند. به عنوان نمونه بنگرید به:

و:

نتیجه:
معراج شهدا، محفظهی کوچکی است که به عنوان یادمان شهدا از آن استفاده میشود و مزین به وسایل و ابزاری بیخطر است. پس با شنیدن “نمایشگاه ادوات نظامی” متصور ِ فضای بزرگی با تجهیزات توپ و تانک و تفنگ و … نشوید! همهی نمایشگاه همین محفظهی کوچک است!
با توجه به ارتفاعی که این یادمان از سطح زمین دارد، فرضیهی جاسازی بمب در زیر آن از چند روز قبل منتفی است. چرا که هر شیئی که در زیر آن قرار میگیرد کاملا قابل رؤیت است. ضمن این که کل فضای حسینیه، هر هفته قبل از شروع مراسم، نظافت شده و مرتب میگردد. بنابراین هر شیئ مشکوکی از دید اعضای تدارکات، مخفی نمیماند.
۲. عامل انفجار در کجا قرار داشته است؟
عامل انفجار در انتهای حسینیه و در نزدیکی دیوار حائل بین خواهران و برادران منفجر میشود:

- با توجه به این که پس از انفجار زمین زیر یادمان(معراج) شهدا، حدود ۳۰ سانت گود شده، و با توجه به فاصلهای که معراج شهدا از زمین دارد، محل انفجار بمب، روی زمین، و زیر معراج بوده و نه درون محفظهی یادمان.
- این محفظهی ۶۰۰ کیلوگرمی پس از انفجار به هوا پرتاب میشود و در چند متری مکان اولیه خودش، سقوط میکند. پایههای فلزی این یادمان، در قسمتهای پایین دچار ضربهی شدیدی شده و برخی اضلاع آن، قوس برداشته و قسمتی از نیمهی پایینی آن، کلا از محفظه جدا شده است.


در حالیکه اگر عامل انفجار درون محفظه قرار داشت، همهی این اتفاقات، دستکم باید در قسمت میانی و بالایی محفظه هم میافتاد.
- در زمان انفجار، همهی مستمعین، ایستاده بودند و مشغول سینهزنی بودند. با توجه به ارتفاع محفظه از سطح زمین، اگر عامل انفجار درون محفظه بود، باید بیشتر مجروحین از قسمت بالاتنه مصدوم میشدند؛ در حالیکه اغلب بچهها از پایینتنه مجروح شده بودند.
- رنگ قسمتهای زیرین این محفظه، کاملا سوخته و از بین رفته؛ در حالیکه قسمتهای فوقانی، هنوز به رنگ سفید هستند؛ و اگر عامل انفجار در داخل این محفظه قرار داشت، میبایست دستکم رنگهای قسمت میانی را نیز از میان ببرد. این عکس کاملا گویا است:

توجه کنید: فکر نمیکردم نیاز به توضیح داشته باشد؛ یک بار در متن ذکر شده که این محفظه بعد از انفجار، میافتد چند متری محل اولیهی خودش؛ و بعد در جریان کمکرسانی و خروج مجروحین و شهدا، این محفظه انتقال پیدا می کند به کنار دیوار مجاور؛ که روبهروی محل اصلی خودش بوده است… این که میبینید فرش زیرش سالم می باشد به این دلیل هست که الان در محل انفجار قرار نگرفته است؛ وگرنه محل انفجار را میتوانید با توجه به گودیای که ایجاد کرده؛ در جلوی آن ستون سبزرنگ که دیوار کنارش فرو ریخته؛ توی این تصویر ببینید:

به روی شانه نعش دوستان است زبان عدلخواهان در دهان است
به قرآن بین بمب و میـن خنثــــی تفاوت از زمیــن تا آسـمان است
¤¤¤
دیدیم که در راه خدا کشته شدید با ذکر شهید کربلا کشته شدید
چیزی مگر از وصل شما میکاهد؟! بگذار بگویند شما کشته شدید
¤¤¤ تصاویر شهدای این بمبگذاری
¤¤¤ انفجار بمب در شیراز
برچسب ها: , ادوات نظامی, انفجار, حسینیه سیدالشهداء, رهپویان وصال, شیراز
پردهی اول:
کمی خستهام و زودتر، از حسینیه بیرون میزنم. ۲۰ دقیقه بعد یکی از دوستان، از تهران زنگ میزند. میپرسد کجا هستی؟ میگویم چند دقیقهای است که از کانون برگشتهام…
و خبر انفجار را میدهد: تو حسینیه بمب منفجر شده!!!
خودم را میبازم! دلم میگفت بمانم تا آخر مجلس؛ اما گوش نکردم… حتی گَرد شهادت هم بهم نرسیده!
میگوید با هیچکدام از بچهها نتوانسته است ارتباط برقرار کند. بهش میگویم خبر میگیرم. تلفن را قطع میکنم و در دل میگریم که چرا آنجا نبودم.
یک لحظه به خودم میآیم که برادرم؛ و همسرش و همهی دوستانم آنجا هستند! و من ازشان بیخبرم. تازه دلهره میگیرم و اضطراب عجیبی دارم. اتوبوس اینجاها ایستگاه ندارد! تا به ایستگاه برسد سعی میکنم از یکیشان خبری بگیرم.
اما شبکه آنقدر ترافیک است که امکان تماس با هیچکدامشان نیست. دلشورهام بیشتر میشود. با خواهرم تماس میگیرم و ازش میخواهم خودش را به آنجا برساند.
از اتوبوس که پیاده میشوم، گوشی زنداداشم زنگ میخورد… اما کسی جواب نمیدهد. دیوانهتر میشوم.
با عجله ماشینی دربست میکنم و برمیگردم سمت حسینیه. تماسهای دوستانِ نگران، برای اطلاع از حالمان شروع شده است…
همچنان تلاش میکنم؛ اما ارتباطم با هیچکدام از دوستان حاضر در جلسه برقرار نمیشود… کمی بعد مسجی دریافت میکنم: «من سالمم»!
برادرم است. نفس راحتی میکشم و خدا را شکر میگویم…
نیروی انتظامی چند کیلومتری خیابان شهید آقایی را بسته است! باید برگردیم. از راننده میخواهم نزدیک افسر شود شاید اگر بداند خانوادهام آنجا هستند اجازهی عبور دهد.
قبل از این که به افسر برسیم، جوانی که اتومبیلش را به سرعت میراند سر میرسد. آثار بهت و نگرانی در چهرهاش هویداست. اگر افسر راه را باز نکند بعید نیست زیرش بگیرد!
افسر ناخواسته کنار میرود. ما هم پشت سرش سریع وارد میشویم.
سر خیابان شهید آقایی میرسیم. پیاده میشوم. چهرههای مضطرب، بیشتر نگرانم میکند. عدهای به سمت حسینیه میدوند و عدهای دیگر اندوهناک و مبهوت در جهت مخالف در حرکتاند.
به حسینیه که نزدیکتر میشوم، بر تراکم جمعیت و تعداد آمبولانسها افزوده میشود.
به اولین آشنا که میرسم توضیح واقعه را میخواهم… اما دقیق نیست! نمیداند چه بوده که منفجر شده…
تقریبا هیچ کس اطلاعات دقیقی از علت انفجار و تعداد کشته و مجروحین ندارد… همه گیجاند و سرگردان. حتی دیدن چهرههای آشنا هم خوشحالت نمیکند. یکی از دوستان حاضر در حسینیه خیالم را از بابت خواهران راحت میکند. بیشتر تلفات و مجروحین از میان برادران بوده است. انفجار در قسمت برادران رخ داده است.
خانمی گریه میکند و با تقلا به سمت درب مردان میرود و میگوید: حداقل از یکیشان بهم خبر بدهید! عدهای از برادران در آغوش هم ضجه میزنند. هر کس به طرفی میدود و نام کسی را بر لب دارد.
محشری شده است… … …
پردهی دوم:
امروز بعد از ظهر، به عیادت تعدادی از دوستان بستری در بیمارستان میرویم. شکر خدا خوباند. خواهرها البته! برادران هنوز وضع وخیمی دارند.
هنوز بچهها در بهتاند. پریشانی در چهرههایشان هویداست. برخی چشمها گریاناند.
بعد از آن به منزل شهیدهی این واقعه میرویم. نجمه قاسمپور. از خواهران انتظامات بوده است.

عبارت شهادتت مبارک را که میبینم ناخواسته اشک در چشمانم حلقه میزند. عجب سعادتی نصیبت شده است نجمه جان!
منزل کوچکشان پر شده است از دخترانی با چادر مشکی. یکی زیارت عاشورا میخواند و همه، حتی ما تازه واردها، اشک میریزیم. عجب روضهی دلنشینی است زیارت عاشورای امام حسین(ع)!
با همین مجلس است که خواهرها؛ بعد از چندین ساعت که از وقوع حادثه میگذرد، بغض میترکانند. انگار همه دنبال خلوتگاهی بودند در میان همان جمع دیشب!!
پردهی سوم:
هنوز هم بعضیها از اراجیفشان در این رابطه دست برنداشتهاند!
اگر دوست دارید اطلاعات موثقی در این باره کسب کنید؛ از زبان شاهدین ماجرا بخوانید:
۱. کانون فرهنگی رهپویان وصال
۲. گزارش عینی از لحظات انفجار بمب
۳. بمب بود آقا، بمب!
۴. گزارش بمبگذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز
۵. و خداوند داناتر است…
۶. نامحرمانه
۷. همان کانون…؟
۸. چشمتون روز به روز کورتر باد!
۹. انفجار بمب در شیراز
۱۰. لحظات انفجار بمب
۱۱. فاجعه شیراز
۱۲. در باغ شهادت باز باز است
۱۳. با نگاه آخرینش خنده کرد…
۱۴. گزارش بمبگذاری در کانون فرهنگی رهپویان وصال
۱۵. پاسخ به دو سوال دربارهی انفجار بمب در شیراز
۱۶. بمب
۱۷. نجمه آسمانی شد
۱۸. یاران چه غریبانه، رفتند ازین خانه
۱۹. جواد هم پرکشید…
۲۰. دلم میخواهد بگویم شهید…
۲۱. امشب شب لقاءالله است
۲۲. بمب در حسینیهی سید الشهدای شیراز
۲۳. رهپویان وصال به وصال رسیدند
۲۴. شهادت مبارکتان
۲۵. تلخ اما شیرین


