نگارهٔ پنجم
نگارهٔ چهلم
نگارهٔ بیست و هشتم
نگارهٔ چهارم
نگارهٔ سی و هفتم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, خرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 419 نفر

    .
    گاهی که توی دنیای سیاست، سرک می‌کشم، تا مدتی همه‌ی ذهنم درگیر است که چطوری است که همه‌ی سیاسیون خود را مسلمان، وطن‌پرست، دلسوز نظام و خیرخواه می‌دانند و همه‌شان هم دم از خط امام می‌زنند و همه‌شان هم دلشان به حال ملت می‌سوزد و همه‌شان هم دوست ندارند زیر بار استکبار و استعمار بروند و خلاصه، همه‌شان خیلی آدم‌های خوبی‌اند(!) ولی همیشه هم یک جورهایی با هم گلاویزند؟!

    بعد می‌ترسم از نقاب‌هایی که به صورت می‌زنند تا به اسم خیرخواهی و وظیفه و هزار کلمه‌ی قشنگ لجن‌مال شده، موقعیت خودشان را تثبیت کنند و سری توی سرهای نقاب‌دار دیگر در بیاورند. آدم گاهی می‌ماند آن شعارهای قشنگ و نگرانی‌های زیبا، از دهان یک نقاب‌دار ریاکار دارد بیرون می‌آید، یا یک مصلح دلسوز.

    بعد فکر می‌کنم چطور می‌شود آدم، سال‌ها سختی و مبارزه و شکنجه را تحمل کرده باشد و در راه عقایدش جنگیده باشد، و بعد کم‌کم به فکر سهم‌خواهی از انقلاب بیفتد و پُستی در شأن مبارزات و زحماتش طلب کند! و در این مسیر آن‌قدر پیش برود که کلاً از جاده‌ای که خودش هم توی آسفالت کردنش سهیم بوده، پرت بشود بیرون و هیچ‌وقت هم نفهمد چطور شد که این همه شیفته‌ی قدرت شد.

    بعد به تاریخ فکر می‌کنم. به یک قرن بعد که دیگر این آدم‌ها رفته‌اند و چهره‌های بی‌نقابشان توی کتاب‌های تاریخ چاپ شده است و مسیر راست و مستقیم بی‌نقاب‌ها و جاده‌ی کج و معوج تغییر مسیر داده‌ها روی نقشه‌ی تاریخ درج شده است…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 2.75 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان٬کمی نقادی
    برچسب ها: , , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۰م, بهمن ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 153 نفر

    . درباره‌ی انقلاب و حوادث قبل و بعدش همه‌مان کم و بیش چیزهایی شنیده‌ایم. ولی مسلم است که این‌ها همه‌ی آن واقعیت‌هایی نیست که وجود داشته و اتفاق افتاده است.

    وقتی حرف از انتقال ارزش‌های نسل اول به نسل سوم پیش می‌آید، از خودم می‌پرسم چه چیزهای مهمی بوده که باید به ما می‌رسیده، اما نرسیده است؟

     

    انقلاب اسلامی

    انقلاب اسلامی

    بعد می‌گردم توی اطلاعاتم درباره‌ی انقلاب و ناخواسته تصاویری از راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌ها و شعارنویسی‌ها و … می‌آید جلوی چشمم. همان‌هایی که توی تلویزیون و بعضی کتاب‌ها و مجلات دیده‌ام. و به این فکر می‌کنم که آیا همه‌ی این آدم‌ها از انقلاب و فعالیت ضد رژیم، هدفی یکسان داشته‌اند؟ و توی ذهنم زن‌های بی‌حجابی مجسم می‌شود که در بین زن‌های محجب و چادری ایستاده‌اند و شعار «مرگ بر شاه» سر می‌دهند. همان‌هایی که نمی‌دانم به چه دلیلی از توی فیلم‌های انقلاب حذف شده‌اند و اثر زیادی ازشان توی عکس‌ها هم نیست. آنچه که واضح است این است که گروه‌های مختلف، علی‌رغم اتحادشان در براندازی رژیم، هر کدام هدف‌های خاصی را دنبال می‌کرده‌اند که راه رسیدن به آن‌ اهداف از به زیر کشیدن رژیم می‌گذشته؛ و در واقع آنچه که میان آن‌ها مشترک بوده و ایجاد اتحاد کرده بود، حذف شاه بوده و نه هدف از سرنگونی آن.

    انقلاب اسلامی ایران

    انقلاب اسلامی ایران

    انقلاب ما به وصف «اسلامی» گره خورده است؛ ولی مسلماً همه‌ی آن‌هایی که علیه رژیم شاه فعالیت می‌کردند، به دنبال تشکیل یک «حکومت اسلامی» نبوده‌اند. واضح است که عده‌ای هم با مقاصد سیاسی سعی می‌کردند از این جنبش استفاده کنند؛ اما حتما کسان دیگری هم بوده‌اند که هدفشان از براندازی رژیم، نه تشکیل حکومت اسلامی بوده و نه یک تاکتیک سیاسی. البته خواسته‌ی رهبر این انقلاب قطعاً برپایی حکومت اسلامی بوده است؛ ولی اینکه مردم، هر کدامشان به چه امید و انگیزه‌ای درصدد راندن شاه بوده‌اند، چیزی است که برایم مجهول است.

    کاش می‌شد پای صحبت تک‌تک آن‌ها نشست و حرف‌هایشان را شنید.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 2.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...