نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ بیست و یکم
نگارهٔ پانزدهم
نگارهٔ چهل و یکم
نگارهٔ هجدهم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, تیر ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 290 نفر

    دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها.

    آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان رفت حرف دلمان کدام بود. که نفهمیدیم راست چیست.

    برای دریافت قشنگ‌ترین برچسب‌های تقلبی از آدم‌ها، هی بازی کردیم و هی نقاب زدیم و صادقانه دروغ گفتیم.

    دست خودمان نیست. مردابی است که تویش گرفتار شده‌ایم. زنجیری که همه‌مان را در بند کرده است. تو هم اگر بخواهی اسیرش نباشی، راه به جایی نمی‌بری وقتی همه اهل تفسیر و تأویل‌اند و حساب‌و‌کتاب.

    دلم لک زده برای حرف‌های بی‌واسطه. بی‌واسطهٔ آدم‌ها. بی واسطهٔ مصلحت‌ها. بی‌واسطهٔ نقاب‌ها…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬کمی نقادی
    برچسب ها: , , , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۲م, آذر ۱۳۸۶، تعداد بازدیدها: 172 نفر

    ۱- «امریکا: کره‌ی شمالی اگر می‌خواهد از فهرست حامیان تروریسم حذفش کنیم، باید شروط جدید را بپذیرد

    چه‌قدر بعضی وقت‌ها از بازی‌های سیاسی خنده‌ام می‌گیرد. این یکی آن را تحقیر می‌کند و آن یکی این را تهدید… یادم می‌افتد به بازی‌های بچگی‌هایمان. هشت، نه ساله بودم شاید… وقتی می‌خواستم سر خواهرم را شیره بمالم تا کاری برایم انجام دهد؛ به تقلید از بزرگ‌ترها که به ما بچه‌ترها می‌گفتند: «من که فلان کار رو برات کردم؛ تو برام این کار رو نمی‌کنی؟!» خودم را مهربان نشان می‌دادم و می‌گفتم: «تو که فلان کار را برایم کردیییییی، این یکی رو برام انجام نمی‌دی؟!» خواهر بیچاره هم گمان می‌کرد این یعنی اوج مهربانی و فی‌الفور اطاعت می‌کرد!

    ۲- گاهی از مسائلی ناراحت می‌شویم که بزرگ‌ترها برایشان خنده‌دار است. بزرگ‌تر که می‌شویم معنی خنده‌هایشان را بیش‌تر می‌فهمیم.

    ۳- گاهی بزرگ‌ترها به ما می‌خندند و گاهی هم ما به بزرگ‌ترها! آن‌ها به افق دید ما و ما به پیچید‌گی‌های ساختگی زندگی‌شان.

    ۴- دیروز از سر بی‌حوصلگی دفتر خاطرات سال‌های پیش را ورق می‌زدم. به نظرم جذاب آمد. شروع کردم به خواندن… تغییرات روحی و اخلاقی را خوب می‌شود با مرور خاطرات سنجید. از آن مهم‌تر، روشن شدن حکمت بعضی ناخوشی‌ها و اتفاقات به ظاهر ناگوار آن زمان بود… و من چه‌قدر کم طاقت بودم!

    ۵- خدا مهربان است. امتحانات خدا نمره‌ منفی ندارد؛ در عوض تا دلت بخواهد نمره‌ی مثبت می‌دهد. غلط بزنی یک نمره کسر می‌شود؛ درست بزنی ۱۰ تا مثبت می‌گیری:

    من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسیئة فلا یجزی الا مثلها

    .:: هرکس نیکی بیاورد، ده برابر آن پاداش می‌گیرد و هر کس کار بدی بیاورد جز به همان مقدار، کیفر نمی‌شود (انعام/۱۶۰) ::.

    ***

    پی‌نوشت: همه‌شان به هم ربط دارند!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬نوستالژی٬کمی نقادی
    برچسب ها: , , ,