نگارهٔ هشتم
نگارهٔ سوم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ سیزدهم
نگارهٔ بیست و هشتم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۹م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 566 نفر

    امام خمینی(ره) توی فصل سوم از کتاب اربعین حدیث‌شان اشاره کرده‌اند به اینکه عبادات ما گونه‌ای از تجارت است و به طمعِ رسیدن به بهشت و حورالعین و این‌ها…

    ولی من از آن دسته آدم‌ها هستم که اگر قرار باشد کار خوبی انجام بدهند یا قبیحی را ترک کنند، از ترس جهنم است؛ نه به شوق رسیدن به بهشت.

    بهشتی که تا به حال وصفش را شنیده‌ام، جاذبهٔ خاصی برایم نداشته است. طبعا حورالعینش که به درد ما نمی‌خورد؛ غلمانش هم برایم هیچ جذابیتی ندارد؛ چه برسد به نهرهای شیر و عسل و درختان میوه و این‌ها.

    برعکس، همیشه فکر می‌کرده‌ام چقدر باید زندگی در بهشت کسل‌کننده و یکنواخت باشد؛ نه چیزی هست که برای رسیدن به‌اش لازم باشد بجنگی و تلاش کنی، و نه قرار هست بعد از آنجا، به جای دیگری منتقل بشوی که برای رسیدن به آن جایِ دوم در تلاش باشی. همه چیز هم که دم دستت هست و تا اراده بکنی مهیا می‌شود.

    یک زمانی فکر می‌کردم تنها جذابیت بهشت، هم‌کلامی و مصاحبت با ائمه و اولیاءالله هست که تازه آن هم بستگی به درجه‌ات توی بهشت دارد. الان بزرگ‌ترین دغدغه‌ام تنوع و یکنواخت نبودن بهشت است.

    می‌دانم که این از شدت بدحالی خودم است، ولی جای شکر دارد که جهنمی هست و عذابی. وگرنه معلوم نبود آدم‌های بدحال و بی‌احساسی مثل من، به چه امیدی باید از بعضی از محرمات دوری می‌کردند و رو می‌آوردند به محسنات…

    ۱۷ بهمن ۸۹

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دل‌نوشت
    برچسب ها: , ,