پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: از مؤمن و مشرک، بر امتم بیمی ندارم… اما دربارهی شما میترسم از منافق۱.
و فرمودهاند: بر امت خودم از ناحیهی فقر اقتصادی بیم ندارم، اما از سوء تدبیر و جهالت بر آنان نگرانم۲.
و این دو تا (یعنی جهالت مردم و نفاق عدهای) زمانی که با هم جمع میشن، نتیجهاش اینه که منافق- که در حقیقت کافری هست در لباس اسلام- از جهل توهی مردم، برای نیل به مقاصدش استفاده میکنه و با بیانش، که موافق اعتقادات مردم هست، اونها رو در جهت خواستههاش، که همون ضربه زدن به اسلام و اعتقادات امت هست، میشورونه.
یعنی همون کاری که معاویه در جنگ صفین کرد و با شعار ان الحکم الا لله و به نیزه زدن قرآنها، تودهی جاهل مسلمین رو فریفت و جهاد اونها رو جنگی بر علیه قرآن جلوه داد.
و همون کاری که ابن سعد در کربلا انجام داد و برای تحریک و تحضیض سپاهیانش شعار میداد: ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت!۳ و لشگریان جاهلش، اولاد پیغمبر(ص) رو میکشتند با نیت قرب الی الله!۴
سعی در رفع جهالت خودمون کنیم و در رفع جهالت اطرافیانمون بکوشیم.
قوا انفسکم و اهلیکم نارا
.:: خود و خانوادهی خویش را از آتش جهنم حفظ کنید (تحریم/۶) ::.
پاورقیها:
۱- انی لا اخاف علی امتی مؤمنا و لا مشرکا؛ امّا المؤمن فینعمه الله بإیمانه، و امّا المشرک فیقمعه الله بشرکه. ولکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون.
من برای امت خود نه از مؤمن میترسم و نه از مشرک؛ زیرا خداوند مؤمن را بهوسیلهی ایمان از خطاها و انحرافات باز میدارد و مشرک را به جهت شرکش ریشهکن میسازد. ولی من دربارهی شما از کسی میترسم که در دل منافق و در زبان عالم باشد، آنچه را که شما میدانید و به آن عمل میکنید به زبان میآورد و آنچه را که شما منکرید (و نمیپذیرید) انجام میدهد.
.:: نهج البلاغه، نامه ۲۷ ::.
۲- انی ما اخاف علی امتی الفقر ولکن اخاف علیهم سوء التدبیر.
همانا بیم ندارم بر امتم از فقر، ولی بر آنها میترسم از کج فکری و بد اندیشگی.
.:: عوالی اللآلی، ج۴، ص ۳۹ ::.
۳- یا خیل الله! ارکبی و بالجنة ابشری
ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت.
.:: موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص ۳۹۰ ::.
۴- در حدیثی از امام سجاد(ع) آمده: سی هزار نفر در کربلا جمع شدند که فرزند پیغمبر خدا را بکشند و کل یتقربون الی الله بدمه، در حالیکه همهشان بهوسیلهی خون امام حسین(ع) به خداوند تقرب میجستند.
.:: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۸ ::.

