نگارهٔ چهارم
نگارهٔ چهل و دوم
نگارهٔ چهل و نهم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ سی و چهارم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۹م, اردیبهشت ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 154 نفر

    .
    خیابان‌های اطراف را به روی ماشین‌ها بسته بودند تا آدم‌ها آن‌ها را قُرُق کنند و تک‌تک یا چندتایی، با خانواده یا دوستان، راهی میدان جهاد بشوند.

    آدم‌های پیاده‌ی وسط خیابان، و ایستگاه‌های شربت و زمین‌های پر از لیوان‌های یک بار مصرف شکسته، چیزی است که اقلا دو بار در سال شاهدش هستیم، روز قدس و ۲۲ بهمن‌ماه؛ اما امروز، نه روز قدس بود و نه سالگرد پیروزی انقلاب. امروز روز تشییع پیکر مطهر آیت‌الله بهجت بود.

    توی این روزهای شلوغ، آدم‌ها همه‌شان می‌شوند خبرنگار و انگار که خبرگزاری‌هایشان لنگ خبر آن‌ها هستند، تند و تند با موبایلشان عکس می‌گیرند و فیلم. از آنجا هم که همه‌ی ما گلوله‌ی استعدادیم، این هنر مختص گروه خاصی نشده و زن و مرد و جوان و پیر را دچار خودش کرده است. حتما نمونه‌هایش را زیاد دیده‌اید.

    در تمام طول مسیر به این فکر می‌کردم که آن خانمی که از بالای پشت‌بام منزلش با آن ارتفاع دو سه طبقه و آن گوشی موبایل ساده، دارد از جمعیت فیلم می‌گیرد، قرار است بعدا چه بلایی سر این فیلم بیاورد؟ حالا کاری به این نداریم که از دید بقیه‌ی خانم‌ها و آقایان کارش چه صورتی دارد، ولی دلم می‌خواست بدانم این فیلم کجا به دردش می‌خورد؟ بی‌خیال این هم می‌شویم که با این حرکت و چرخش سریع گوشی، اصولا هیچ تصویر واضحی ضبط نمی‌شود، ولی یعنی چه استفاده‌ای از آن قرار است بکند؟ 

    کاش استعدادهایمان را هر جایی خرج نکنیم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (2 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: , ,