.
او را به نوک میگیرد و اوج میگیرد؛ بالا و بالاتر… بعد از آنجا رهایش میکند و سقوطش را به امید «پرواز» تماشا میکند.
و او تقلا میکند، ناشیانه بال میزند و از ترس تلاشی فریاد میزند… تا اصابت به زمین و متلاشی شدن فاصلهای ندارد که باز او را به منقار میگیرد و بالا میبرد؛ بالا و بالاتر…
و دوباره رهایش میکند. و ترس و تقلا و بال زدنهای ناشیانه و لمس مرگ و ترس از تلاشی و باز به نوک گرفتن و به اوج بردن و رها کردن تکرار میشود؛ آنقدر که بالهایش قوت بگیرد و بال زدنهای ناشیانهاش، هدفمند شود و او را «پرواز» دهد.
.
و من فاصلهی میان اوج و انهدام را بارها پیمودهام. تقلا کردهام و ناشیانه، از ترس تلاشی بال زدهام. و تو هر بار در آخرین نقطهی سقوط، مرا در آغوش گرفتهای، به اوج بردهای و باز رهایم کردهای.
و من هنوز بالهایم قوت نگرفته و به خیال پرواز، چنان ناشیانه بال میزنم که جز خستگی و به شماره افتادن نفسها و سقوط سریعتر، نتیجهای ندارد.
و من هنوز «پرواز» را فرا نگرفتهام…
(۱)
یاایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرین (بقره/۱۵۳)
صبر…
هر چی بیشتر این واژه تکرار میشه، بیشتر برام غریب میشه و ناشناخته…
(۲)
کار باید مرحله به مرحله پیش بره… اما نمیفهمم چرا باید بین این مراحل، اینقدر فاصله باشه…
مرحلهی اول: امروز
مرحلهی دوم: ۱۰ روز بعد
مرحلهی سوم: یک هفته بعد
مرحلهی چهارم: دو هفته بعد
مرحلهی پنجم: ۱۲ روز بعد
مرحلهی ششم: یک روز بعد(!)
مرحلهی هفتم: دو هفته بعد…
دیگه شاکی میشم: دو هفته؟!!!
میگه: آره. شما که این همه صبر کردی، این دو هفته هم روش…
و خدا میدونه که مراحل بعدی چند تا از این «ده روز» و «دو هفته» و «یک ماه»های دیگه داره.
(۳)
حضرت علی علیهالسلام فرموده: آدم صبور، ظفر رو به چنگ خواهد آورد، ولو بعد از یک زمان طولانی… (نهجالبلاغه، حکمت ۱۵۳)
(۴)
نمیدونم کسی که هیچ کاری ازش برنمیاد جز صبر کردن؛ اون هم در زُمرهی صابرین هست؟ مأجوره؟ یا…
«این نوشته اولبار در این وبلاگ منتشر شده است»
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ![]()
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش میشد بهت نزدیک شم ![]()
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد! ![]()
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی ![]()
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار میتونم بکنم؟ ![]()
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ![]()
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ ![]()
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ ![]()
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم!
… توبه میکنم![]()
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک ![]()
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟ ![]()
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
با خودم گفتم: خدا… خالق هستی… با فرشتههاش… به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! … … …
«این نوشته اولبار در این وبلاگ منتشر شده است»
گفتم: خستهام ![]()
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/۵۳) ::.
گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره ![]()
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/۲۴) ::.
گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم ![]()
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/۱۶) ::.
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! ![]()
گفتی: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/۱۵۲) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ ![]()
گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/۶۳) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟![]()
گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/۱۰۹) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک… یه اشاره کنی تمومه! ![]()
گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/۲۱۶) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل… اصلا چطور دلت میاد؟ ![]()
گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم – نسبت به همه – مهربونه (بقره/۱۴۳) ::.
گفتم: دلم گرفته![]()
گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/۵۸) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله ![]()
گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل میکنن دوست داره (آل عمران/۱۵۹) ::.
گفتم: خیلی چاکریم! ![]()
ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/۱۱) ::.
گفتم:…
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم. ![]()
***
گفت و شنود(۲)



(3 رأی، میانگین: 4.67 امتیاز از 5)