پست‌های برچسب‌گذاری شده با خواب

گم‌گور

۱۹ آبان ۱۳۸۸

این روزها هی تند و تند می‌گذرند و اصلا به این فکر نمی‌کنند که شاید یکی مثل من، هنوز کلی کار دارد که توی هوا مانده است. نه کارهایم انجام می‌شود و نه فکر کارهای نشده، دست از سرم برمی‌دارد.
زندگی‌ام به طرز مسخره‌آمیزی ظاهر روتین به خودش گرفته است. مثل بچه‌های خوب و منظم، همه‌ی [...]

» ادامه...

جذبه‌ی نور

۰۲ مرداد ۱۳۸۶

ساعت یازده و نیم شبه. کمی خسته‌ام. پیش خودم فکر می‌کنم شاید امشب از اون شبایی باشه که تا سر به بالشت می‌ذارم خوابم می‌بره…
حدسم اشتباهه!
چراغ مطالعه رو روشن می‌کنم. کتابی رو دست می‌گیرم و سعی می‌کنم بخونم. (آخه کتاب حکم خواب‌آور رو داره برام، مخصوصا اگر درسی باشه!)
سایه‌ی یه [...]

» ادامه...

ثانیه شمار

۳۰ خرداد ۱۳۸۶

چشمام رو باز کردم. صبح شده بود. آفتاب کاملا بالا اومده بود؛ اما ساعت ۵:۳۰ رو نشون می‌داد. سعی کردم یه کم دیگه بخوابم.
چشمام رو بستم… خوابم نمی‌برد. دوباره به ساعت نگاه کردم. هنوز ۵:۳۰ بود. متوجه ثانیه شمارش شدم. سر جاش وایستاده بود و هر یک ثانیه یک‌بار تکون خفیفی می‌خورد. داشت برای حرکتی به [...]

» ادامه...

همش تقصیر دولته!

۰۱ فروردین ۱۳۸۶

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و
النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال

سال هم نو شد! به همین راحتی!
اما سال تحویل دو سه سال پیش کجا و لحظه‌ی تحویل سال امسال
کجا!
فکرشو بکن! روبروی گنبد طلایی آقات نشستی و همون‌طور که دستت تو دست
دوستاته و چشمات به گند زل زده، داری دعای [...]

» ادامه...

از هر دری… دردسری!

۰۱ آذر ۱۳۸۵

هر روز صبح باید تخت خوابت رو مرتب کنی.
کسی در ماشینش، روز خود رو با کشیدن سیگار و روز پسر کوچولوش رو با بلعیدن دود سیگار شروع می‌کنه.
برای تولید کردن علم، نیازی به نخبه بودن نیست.
می‌گفت: وقتی افقت خدایی باشه، برداشتن هر قدم در مسیر افق، خود، رسیدن به هدفه.
ما چیزی درباره‌ی انقلاب و انقلابیون [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۷ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس