نگارهٔ پنچاه و هشتم
نگارهٔ پنجاه و سوم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ پنجاه و پنجم
نگارهٔ سی و ششم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۶م, تیر ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 286 نفر

    می‌گفت: «حرصم می‌گیرد از دست آدم‌هایی که همه‌اش “وقت ندارم” تحویلم می‌دهند» و مقایسه می‌کرد با خودش که دارد چند تا کار را با هم انجام می‌دهد و این‌قدر هم نمی‌گوید «وقت ندارم».

    راستش من ترجیح می‌دهم در جواب درخواست انجام یک کار، بگویم «وقت ندارم» تا اینکه آن کار را قبول کنم و بعد دچار بدقولی شوم و خلق‌الله را معطل بی‌برنامگی‌های خودم بگذارم. برای من برچسب «بدقولی» نخوردن خیلی اهمیتش بیشتر از این است که یک آدم بسیار فعال و اکتیو در نظر بقیه جلوه کنم.

    دیگر آدم‌هایی که با یک دست چند تا هندوانه بلند می‌کنند، به خاطر این -مثلا- اکتیو بودنشان برایم تحسین‌برانگیز نیستند. چه فایده که آدم چند تا هندوانه بلند کنند، ولی بین راه یکی یکی از دستش بیفتند و تلف شوند؟ چی از این بدتر که همه تو را یک آدم باسواد و گره‌گشا، ولی «بدقول» بشناسند؟

    من که خیلی راضی‌ام از اینکه «نه» گفتن را یاد گرفته‌ام و دیگر خیلی از روزها برای انجام کارهای جدید یا خارج از برنامه‌ام «وقت ندارم».

    ۲۴ فروردین ۹۰

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی
    برچسب ها: , ,