پست‌های برچسب‌گذاری شده با داستان

داستان یک جرقه

۲۴ آبان ۱۳۸۸

دیروز دومین رمان از «احمد محمود» را تمام کردم. «داستان یک شهر» رمانی بود که بعد از «همسایه‌ها» خواندمش.
قلم احمد محمود بدجور گیرایی دارد. در عین سادگی آن‌قدر دقیق است که خودت را توی بطن اتفاقات می‌بینی. قلمش به توصیف هر جا که می‌رود انگار هم‌الان خودش آنجا ایستاده و دارد گزارش زنده می‌دهد. از [...]

» ادامه...

هپی اِند

۲۴ مرداد ۱۳۸۸

یک چیز بدجنسی توی دلم هست که بعضی وقت‌ها دوست دارد بعضی جریانات یک جور دیگر اتفاق بیفتد و پایانشان هپی‌اند (Happy end) نباشد.
خیلی وقت‌ها شده که فیلمی به انتها نزدیک می‌شود و من هی توی دلم خدا خدا می‌کنم که نقش اول فیلم، اگر توی خطر است، نجات پیدا نکند و اگر درگیر ازدواج [...]

» ادامه...

کله بادکنکی

۰۸ اسفند ۱۳۸۷

.
توی کلاس نشسته بود و به درس گوش می‌داد. داشت به حرف‌های استاد فکر می‌کرد که یکهو خاطره‌ی چند سال پیشش، سرک کشید وسط حرف‌های علمی استاد. هنوز خاطره کامل نشده بود که یک سؤال از گوشه‌ی ذهنش پرید وسط خاطره و حرف‌های علمی استاد. همین‌طور که داشت توی ذهنش، به سؤال، جواب می‌داد، یکی‌یکی [...]

» ادامه...

رمان نارنجی

۱۲ خرداد ۱۳۸۷

¤ داشتم به این فکر می‌کردم که طوفان دیگری در راه است، منبرهایی است که سیدمهدی شجاعی رفته است! من را یاد دختران آفتاب می‌اندازد. نمی‌توانم بگویم رمان بی‌مزه یا ضعیفی است! اما می‌توانم ادعا کنم که خواندنش را به عنوان یکرمانِ خوب، به کسی توصیه نمی‌کنم!
¤ داشتم به کیمیاگر فکر می‌کردم، و این‌که از [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۷ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس