نگارهٔ نهم
نگارهٔ سی و چهارم
نگارهٔ پنجاه و پنجم
نگارهٔ هشتم
نگارهٔ بیست و سوم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۴م, مرداد ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 260 نفر

    یک چیز بدجنسی توی دلم هست که بعضی وقت‌ها دوست دارد بعضی جریانات یک جور دیگر اتفاق بیفتد و پایانشان هپی‌اند (Happy end) نباشد.

    خیلی وقت‌ها شده که فیلمی به انتها نزدیک می‌شود و من هی توی دلم خدا خدا می‌کنم که نقش اول فیلم، اگر توی خطر است، نجات پیدا نکند و اگر درگیر ازدواج است، به معشوقش نرسد یا اگر دنبال پیروزی است، شکست بخورد. همین‌طور وقتی داستانی می‌خوانم.

    شاید به نظر بیاید خیلی بدجنسی است، ولی از وقتی که دیدم آخر ِ نود درصد فیلم‌ها را –شاید به خاطر اصل هپی‌اند بودنشان- می‌شود حدس زد؛ دلم می‌خواست فیلمی که نگاه می‌کنم، جزء آن ده درصد دیگر باشد تا یک پایان غیرتکراری و متفاوت و غیرمنتظره داشته باشد.

    حالا این روزها گوشه‌ای از عالم نازیبای سیاست، یک چیزی دارد زمزمه می‌شود، که همان چیز بدجنس توی دلم، دوست دارد آخر آن چیز هپی‌اند نباشد تا به خاطر تنبیه قهرمانش، دلش خنک بشود!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: بازیِ بزرگان
    برچسب ها: , , ,