نگارهٔ سی و هشتم
نگارهٔ پنجاه و نهم
نگارهٔ سی‌ام
نگارهٔ چهل و هشتم
نگارهٔ اول
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۴م, تیر ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 341 نفر

    دست خودمان نیست. عادت کرده‌ایم. یعنی از اولش این طوری به‌مان یاد داده‌اند که قبل از اینکه نگران ذهن و دلم‌مان باشیم؛ نگران برداشت‌ها باشیم. نگران برچسب‌ها.

    آن‌قدر حرف‌هایمان را در پس لایه‌های متعددی از «مصلحت» و «حفظ شخصیت» و «جایگاه» و هزار کوفت دیگر پنهان کردیم که هیچ‌وقت مزهٔ صداقت را نچشیدیم. که یادمان رفت حرف دلمان کدام بود. که نفهمیدیم راست چیست.

    برای دریافت قشنگ‌ترین برچسب‌های تقلبی از آدم‌ها، هی بازی کردیم و هی نقاب زدیم و صادقانه دروغ گفتیم.

    دست خودمان نیست. مردابی است که تویش گرفتار شده‌ایم. زنجیری که همه‌مان را در بند کرده است. تو هم اگر بخواهی اسیرش نباشی، راه به جایی نمی‌بری وقتی همه اهل تفسیر و تأویل‌اند و حساب‌و‌کتاب.

    دلم لک زده برای حرف‌های بی‌واسطه. بی‌واسطهٔ آدم‌ها. بی واسطهٔ مصلحت‌ها. بی‌واسطهٔ نقاب‌ها…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬کمی نقادی
    برچسب ها: , , , ,