پست‌های برچسب‌گذاری شده با دل

حبس

۲۰ آبان ۱۳۸۸

.
این وروجک باز افتاده است به شیطانی. عین ماهی می‌خواهد از دستم لیز بخورد. تا یک ذره بهش می‌خندم، خیال می‌کند یعنی «آتش‌بس» و می‌تواند در برود. ولی کور خوانده. حالا حالاها باید توی خانه بماند تا یک کم سر عقل بیاید. یک وقت‌هایی دلم برایش می‌سوزدها، ولی آن سیبیلوی اخمالویی که آن بالا ایستاده [...]

» ادامه...

بیب

۱۶ اسفند ۱۳۸۷

.
دیدید توی کارتون‌ها از این دستگاه‌های طلایاب نشان می‌دهد؟ طرز کارش را دیدید؟ هر چی به طلا نزدیک‌تر می‌شود، صدایش بیشتر در می‌آید: «بیب…………. بیب………… بیب……….. بیب………. بیب……… بیب…….. بیب……. بیب…… بیب….. بیب…. بیب… بیب.. بیب.بیب.بیب. بیببیببیببیببیببببببببب»

همین.

» ادامه...

کله بادکنکی

۰۸ اسفند ۱۳۸۷

.
توی کلاس نشسته بود و به درس گوش می‌داد. داشت به حرف‌های استاد فکر می‌کرد که یکهو خاطره‌ی چند سال پیشش، سرک کشید وسط حرف‌های علمی استاد. هنوز خاطره کامل نشده بود که یک سؤال از گوشه‌ی ذهنش پرید وسط خاطره و حرف‌های علمی استاد. همین‌طور که داشت توی ذهنش، به سؤال، جواب می‌داد، یکی‌یکی [...]

» ادامه...

دل به دل راه ندارد!

۰۲ آذر ۱۳۸۶

دل به دل راه ندارد. دل، به بعضی دل‌ها راه دارد فقط؛ آن دلی که با دلت گره خورده باشد؛ هرچند گره‌ی کوری نباشد. مهم گره‌اش هست. آشنایی دل‌ها کفایت نمی‌کند.
قبول نداری؟ فکر کن ببین تا به حال چند نفر بهت گفته‌اند دلتنگت بودم، در حالی‌که تو نسبت به آن‌ها هیچ احساس دلتنگی نداشتی.

عاشق [...]

» ادامه...

© دنیای راه راه ۱۳۸۸ | طراح قالب grrliz | فارسی‌سازی مهران | قدرت‌گرفته از وردپرس