«به نظرم» آدم باید برای هر حال و هوایش یک سری دوستهای خاص داشته باشد. دوستهایی که بشود دستهبندیشان کرد توی همین حال و هواهای مختلف یا نیازهای مختلفش.
مثلاً آدم برای مدرسه و دانشگاه و کلاسهای متفرقه رفتنش، نیاز به دوستانی دارد که همکلاسش باشند. اگر هممسیرش هم باشند که چه بهتر! (این که میگویم «دوستان» و نمیگویم «دوست» برای رعایت عموم است؛ و گرنه خیلی از این شرایط را میشود حتی با یک دوستِ خوب هم سپری کرد.)
آدم باید دوستانِ وقتِ گشت و گذار و تفریح داشته باشد. همینطور دوستانِ شریک در خوشی و ناخوشی؛ دوستانِ همفکرِ خوشفکرِ وقتِ سختیها؛ دوستانِ عالم و اهل دانش؛ دوستانِ وارد در امور فرهنگی؛ دوستانی با ذوق سیاست؛ دوستانِ خانوادگی؛ دوستان کتابخوان؛ دوستانِ ورزشدوست؛ دوستانِ مؤمن و معتقد؛ دوستانِ خوشسفر و …
این دستهبندی تا هر جا که دوست داشته باشید، میتواند ادامه داشته باشد. ممکن است بعضی از دوستانمان در دو یا چند تا از دستههایمان حضور داشته باشند که در این صورت، شاید بشود گفت دوستی عیارِ دوستیاش بالاتر است که جای بیشتری را در این دستهها به خودش اختصاص داده باشد؛ یعنی مثلاً ممکن است دوستِ تفریح و شبهای خوشی و ناخوشیمان، دوستِ خوشفکرِ گرهگشایمان هم باشد، دوستِ مؤمن و معتقد تأثیرگذارمان هم باشد، دوست خانوادگی ِ اهل سیاستمان هم باشد.
.
«شاید» زیاد فرقی نداشته باشد که چند تا دوست داریم و چند دستهٔ دوستی برای خودمان تعریف کردهایم؛ چیزی که مهم است این است که دوستانی داشته باشیم که بدون توجه به دسته و نوعشان، یک طوری خوب باشند که هر ساعتِ دوستیمان، چیزی بهمان اضافه کند؛ چیزی به دانستهها، اعتقادات، خلقیات، یا حتی صرفاً احساس مثبت و امید به آینده. اینطوری شاید سختتر حاضر به از دست دادن دوستانمان باشیم و بیشتر در حفظ دوستیمان تلاش کنیم.
دوستانی که آدم در کنارشان احساس آرامش کند، قطعا نعمتی از نعمتهای بهشتیاند.
دل با صفاشان درست مثل آئینه است. هر وقت میبینمشان، انگار خودم را بیشتر میشناسم. خودی که از بس دیدمش، بهش عادت کردهام و همه چیزش را پذیرفتهام.
حرفها، افکار، برنامهها و رفتارشان، آنقدر قشنگ و سنجیده و تحسینبرانگیز است که شدهاند آئینهٔ من. آئینهٔ تمام نمای زشتیها، عیبها و کاستیهایم.
مگر آدم چند تا از این دوستها دارد؟! المؤمنُ مرأة المؤمن، شاید همین باشد.
امروز دلتنگترم…
حرفها، افکار، برنامهها و رفتارشان، آنقدر زیبا و سنجیده و تحسینبرانگیز است که میشوند آینهٔ من. آینهٔ تمام نمای زشتیها، عیبها و کاستیهایم.
مگر آدم چند تا از این دوستها دارد. المؤمن مرأة المؤمن شاید همین باشد.




