نگارهٔ دهم
نگارهٔ بیست و پنجم
نگارهٔ پنجاه و پنجم
نگارهٔ دوازدهم
نگارهٔ بیستم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۱م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 3,138 نفر

    می‌گویند پیغمبر حتی روی سفرایی که پیش‌شان می‌آمدند هم حساس بودند و می‌گفتند سعی کنید سفیران خوش‌رو و خوش‌چهره بفرستید. برای اینکه ظاهر آدم‌ها، طرز پوشش‌شان روی طرف مقابل تأثیر می‌گذارد. از جنبهٔ تبلیغ اسلامی‌اش که بگذریم، خوب پوشیدن احساس خوبی در طرف مقابل ایجاد می‌کند.

    خب تا اینجا همه موافق زیبایی هستند. از اینجا به بعد که بحث می‌رسد به زیبایی در پوشش خانم‌ها، آدم‌ها چند دسته می‌شوند. اینجاست که مخالفین زیبایی در حجاب، از ممنوعیت جذاب بودن پوشش برای زنان در اسلام می‌گوید و آن‌ها را نهی می‌کند.

    دور هم نشسته‌ایم و گپ می‌زنیم. ما می‌گوییم «حجاب باید زیبا باشد»، بعضی‌های دیگر می‌گویند زیبایی در حجاب معنا ندارد، حجاب آمده برای پوشاندن زیبایی. می‌گویند زیبایی، جذابیت می‌آورد و حجاب نباید جذاب باشد.

    نمی‌دانم دستهٔ دوم چطور می‌توانند زیبایی در حجاب را نفی کنند وقتی خودشان موقع خرید پوشاک، سعی می‌کنند چیز «زیبایی» انتخاب کنند و رنگ روسری‌شان را با رنگ مانتوشان ست کنند. خب این هم می‌شود زیبایی دیگر!

    زیبایی حجاب، از نظر من آراستگی فرد محسوب می‌شود. این که مانتو و شلوار و روسری و حتی چادرت، اتو کشیده و تر و تمیز باشد، حجاب را زیبا می‌کند. این که رنگ روسری و مانتو و شلوار و حتی ساق دستت را یک جور خوبی ست کنی، حجاب را زیبا می‌کند. این که روسری یا مقنعه را به بهترین شکل ممکن سر کنی و از شلختگی توی پوشش دست برداری، همهٔ این‌ها حجاب را زیبا می‌کند.

    حالا این زیبایی چه ایرادی دارد؟ اگر به جای مُچاله کردن چادرت برای رو گرفتن، یک جور مرتب‌تر و شکیل‌تری رو بگیری، ایرادی دارد؟

    این را علمای فن باید نظر بدهند، اما چیزی که به ذهن می‌رسد این است که جذابیت آن‌جا ایراد دارد که باعث مفسده شود، نه هر جذابیتی. آن جذابیتی که چشم‌های محرم و نامحرم را چهارتا می‌کند و هزارتا هوس و فکر ناجور توی سرشان می‌اندازد، اینجا اشکال دارد. و الا به هر جذابیتی نمی‌شود ایراد گرفت. زیبایی جذابیت می‌آورد. ولی هر زیبایی‌ای مفسده ندارد.

    آن‌هایی که فکر می‌کنند زیبایی در حجاب جا ندارد، واقعا فکر می‌کنند خواستهٔ اسلام این است که زن‌ها به زشت‌ترین و شلخته‌ترین شکل ممکن در جامعه ظاهر شوند؟ گمان نمی‌کنم کسی واقعا چنین تصوری از دستورات اسلام داشته باشد.

    اگر ما در حجاب، حدود شرعی را رعایت کنیم و چهره‌مان را رنگ و لعاب نزنیم و از زیورآلات استفاده نکنیم و لباس‌های بدن‌نما نپوشیم؛ اما تر و تمیز و خوش‌سلیقه لباس بپوشیم، به نظرم از حد شرعی آن‌ورتر نرفته‌ایم، آدم‌های بیشتری را جذب حجاب کرده‌ایم و در عین حال، احساس خوبی را به مخاطب‌مان منتقل کرده‌ایم.

    به نظر شما این جور زیبایی‌ها، کدامش از نظر اسلام، زیبایی ِ ممنوعه است؟

    .

    بعدنوشت:

    نگاهی که آقایان به پوشش خانم‌ها دارند عمدتاً محدود به پوشش زن‌ها در برخورد با مردان است و بس. در حالی که خانم‌ها تا وقتی بیرون از منزل هستند، هم با آقایان برخورد دارند و هم با خانم‌ها. یک وجه‌اش این است که خانم‌ها باید پوشش اسلامی داشته باشند در برابر مردها؛ یک وجه دیگرش این است که به فکر خانم‌هایی که قرار هست دائم همدیگر را توی لباس حجاب ببینند هم باشند.

    آن بُعد زیبایی حجاب، اینجا معنا پیدا می‌کند و بعُد تأثیرگذاری‌اش و نشاط‌بخش بودنش مهم می‌شود. بالاخره ما خانم‌ها حق داریم با دیدن پوشش زیبای همدیگر، کمی احساس آرامش و نشاط بکنیم یا نه؟
    به نظر من که این حتی یک تکلیف است.

    باز ارجاع می‌دهم به سفارش پیامبر در مورد خوش‌رو بودن سفرایشان.

    این مطلب در چارقد

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (8 رأی، میانگین: 4.88 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۹م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 394 نفر

    زجـرآور است «ریحـانه» بودن،
    وقتی پاک‌دامن‌ترین‌ها هم
    از دور می‌بویندت!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۵م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 369 نفر

    توی آرشیو نوشته‌هایم روی سیستم، چند تا پست وبلاگی منتشر نشده پیدا کرده‌ام که مال سه چهار سال پیش است. با کمی ویرایش می‌گذارم‌شان روی وبلاگ. این اولی‌اش:

    این همه زن نشسته‌اند دور هم و تصمیم گرفته‌اند که از زنان حمایت کنند. که چی؟ که زن‌ها چرا پُست و مقام‌شان در ادارات پایین‌تر است و حقوق‌شان از مردان کم‌تر؟!
    برای کسانی کمیتهٔ حمایتی تشکیل می‌دهند که ضعیف باشند و محتاج توجه جامعه؛ تا از این راه، حمایتی جلب کنند و کمکی. تشکیل کمیته‌های حمایت از زنان، توهین‌آمیزترین کاری است که یک زن می‌تواند در حق هم‌جنسانش انجام دهد. اصلا خود ما هستیم که با همین کمیته‌ها اعلام می‌کنیم ما ضعیفیم و محتاج توجه.

    می‌گویند زن‌ها باید از حقوق برابر با مردها برخوردار شوند؛ همهٔ فرصت‌های زندگی زن باید مساوی با مردها باشد؛ باید بتواند مثل مردها کار کند؛ باید در کنار مردها اجازهٔ شرکت در همه نوع فعالیت اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به اندازهٔ مرد آزادی داشته باشد و… . معیار همهٔ خوبی‌های‌شان شده است مرد! مردها هر کاری انجام می‌دهند خوب است و زن‌ها چون آن کارها را انجام نمی‌دهند احساس ضعف می‌کنند. از زن‌ها موجودات عقب‌ماندهٔ قابل ترحم ساخته‌اند.

    شده تا به حال کسی انجمن حمایت از «کاکتوس» راه بیندازد در مقابل «گل رز» که چرا کاکتوس خار دارد و گل رز گل‌برگ‌های لطیف؟ یا چرا گل‌رز این همه گل می‌دهد و کاکتوس این‌قدرها گل نمی‌دهد؟! یا برعکسش: شده انجمنی در دفاع از «حق گل‌رز» تشکیل شود و شاکی باشد از این که چرا کاکتوس می‌تواند در یک بیابان بی‌آب دوام بیاورد و گل رز نه!
    نشده. اصلا خنده‌دار است اگر کسی چنین ادعایی بکند. چرا؟! خب معلوم است؛ چون همه می‌دانند که اصل و طبیعت این دو با هم متفاوت است. هر دو گیاه‌اند، درست؛ اما هر کدام ساختار خاص خودش را دارد.
    حالا چرا تفاوت بین زن و مرد که از اصل و طبیعت‌شان نشئت گرفته‌ است، این‌چنین غیرقابل فهم و قبول شده است؛ الله اعلم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 4.25 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۵م, شهریور ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 704 نفر

    دارم به این فکر می‌کنم که هفتهٔ دیگر، چه چیزی را به عنوان مقدمهٔ بحث‌هایم باید بگویم. یک جور چرک‌نویس ِ ذهنی ِ سخنرانی. البته قرار نیست سخنرانی داشته باشم. مثلا می‌گویم.

    ذهنم می‌رود سمت ساده‌ترین و مفیدترین چیزها. همین زندگی خودمان. مثلا من خیلی دوست دارم بدانم فلان خانم ِ دوست‌داشتنی که این همه اهل مطالعه و فعالیت‌های فرهنگی است، چطور بین کارهای خانه و رسیدگی به فرزندان و شوهرش، و بقیه کارهای خارج از خانه هماهنگی ایجاد می‌کند که نه سیخ می‌سوزد، نه کباب.

    یا آن خانم ِ دوست‌داشتنی دیگر، توی جلسات کاری و فرهنگی‌اش، دختر نوجوانش را با خودش می‌برد یا این جلسات را برایش سنگین و خسته کننده می‌داند. اگر می‌برد، اجازهٔ اظهار نظر و شرکت در بحث به‌اش می‌دهد، یا دخترش بعد از این همه مدت، دیگر می‌داند که این‌جور جاها باید شنونده باشد. شرکتش توی این جلسات بهتر است و بیشتر رشدش می‌دهد، یا شرکت نکردنش. حرف زدنش به‌اش احساس شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد، یا حرف نزدنش.

    دارم روی میزم را مرتب می‌کنم و به این فکر می‌افتم که کاش همهٔ این خانم‌ها، وبلاگ‌هایی داشتند که از همین چیزهای روزمره و به ظاهر کوچک می‌نوشتند. برای ماها. برای همهٔ زن‌ها و دخترهای دیگر.

    دارم توی چرک‌نویس ِ ذهنی ِ سخنرانی‌ام، می‌نویسم که اصلا باید به‌شان بگویم که داشتن ِ یک وبلاگِ مفید ِ بانوان، به این نیست که فلان نظریهٔ فمینیستی را بنویسی و آن را نقد کنی. این جور نوشته‌ها، اگر بین افراد اهل مطالعه و محقق خواننده داشته باشد، طرفدار عمومی ندارد. و این یعنی که به هدفت از ایجاد این وبلاگ نرسیده‌ای. یعنی که خواننده‌ای نداری که حرف‌هایت را بشنود.

    دارم روی یک برگه، یادداشت می‌کنم که داشتن ِ یک وبلاگِ مفید ِ بانوان، اصلا چیز خارق‌العاده‌ای نیست. شکستن شاخ گاو هم نیست. نوشتن از همین تجربیات خوب و اثربخش ِ روزمره است.

    دارم این‌ها را برای مادرم می‌گویم و گِله می‌کنم که چرا وبلاگ‌شان را بعد از دو سه پست، رها کردند. به‌شان می‌گویم که ما دخترهای جوان، چقدر احتیاج داریم به خواندن این تجربه‌های شما. این‌ها را قبل از غرق شدن در زندگی می‌خواهیم، قبل از روبرو شدن با مشکلات؛ تا بعد از افتادن توی مخمصه‌ها به «چه کنم، چه کنم» نیفتیم.

    دارم برای مادر، مثال همان خانم‌های دوست‌داشتنی را می‌زنم و مثال دوستِ دوست‌داشتنی‌ام را که چقدر به دقت و ظرافت، ساعاتش را صرف رسیدگی به پسربچهٔ یک‌ساله‌اش می‌کند و چقدر این کار برایش جدی است و چقدر خلاقیت و حوصله به خرج می‌دهد. و باز می‌گویم که ما چقدر نیازمند شنیدن این تجربه‌هائیم و چقدر این روایت‌های ساده، جذاب و شنیدنی است.

    دارم پشت تلفن همین‌ها را برای دوستِ دوست‌داشتنی‌ام می‌گویم. و اینکه اصلا این یک وظیفه است. برایش مثال مادرستان را می‌زنم [پس چرا قالبش این جوری شده؟] و اینکه به جای سر و کله زدن با این همه تئوری زنان، باید نمونه‌های عملی را نشان داد. نمونه‌های عملی ِ نکته‌های تربیتی، اخلاقی، اعتقادی را. و او سر ذوق می‌آید و می‌گوید که بارها به این تصمیم فکر کرده و حتی از صبحانه‌هایی که برای پسربچهٔ یک‌ساله‌اش درست کرده، عکس هم گرفته، اما این روزها دستش به قلم نمی‌رود. دارم به‌اش می‌گویم که چارهٔ کارش خواندن چند تا وبلاگ توی همین سبک است و خواندن رمان. شارژ شده است و می‌گوید که به زودی یک اسم خوب پیدا می‌کند و وبلاگش را راه می‌اندازد.

    دارم در دفترچهٔ یادداشت ذهنم می‌نویسم که یادم باشد از آن خانم‌های دوست‌داشتنی هم خواهش کنم برایمان بنویسند.

    دارم به این فکر می‌کنم که اگر این‌ها را توی وبلاگم بنویسم، چه تصویری کنارش بگذارم بیشتر به موضوع می‌خورد؟ فکر کنم این تصویر خوب باشد؛ نه؟

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۷م, اسفند ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 91 نفر

    روز جهانی زن،
    خود، شعار نابرابری زن و مرد است.
     

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 5.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: دستینه
    برچسب ها: , ,