نگارهٔ دوازدهم
نگارهٔ هجدهم
نگارهٔ یازدهم
نگارهٔ دهم
نگارهٔ بیست و نهم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۲م, دی ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 172 نفر

    .
    گاهی وقت‌ها عجیب دلم می‌خواهد به قبل برگردم. به حس و حال کودکی. به وقت‌هایی که من کودک بودم، دوستانم کودک بودند، دغدغه‌هایمان کودکانه بود. برگردم به روزهایی که همه چیزمان همان‌طور بود که وانمود می‌کردیم. آزادانه می‌خندیدیم و راحت گریه می‌کردیم. مرز میان خنده‌ها و گریه‌هایمان به اندازه‌ی یک شکلات کوچک بود؛ می‌دادند می‌خندیدیم، نمی‌دادند گریه می‌کردیم.
    حرف‌هایمان را بی‌توجه به مصلحت و موقعیت و عواقبش می‌زدیم و در دل چیزی نداشتیم. هر چه به ذهنمان می‌رسید، بر لب‌هایمان جاری می‌شد.
    حالا می‌فهمم که چقدر مهم بود که کلماتمان یک معنا بیشتر نداشت تا دست‌مایه‌ی «اما» و «اگر»ها شود و مقدمه‌ی توبیخ و تشویق. الان که قبل از ادای کلمات باید آن‌قدر دقت کنم تا مبادا محملی شود برای برداشت‌های سوء و تعابیر نابجا، قدر سادگی آن روزها را می‌فهمم.
    این روزها دیگر کلمه‌ها یک معنا ندارند. هر کلمه‌ای که می‌گویی چند تا ایهام و ایجاز از کنارش بیرون می‌زند. حتی مفاهیم رنگ‌های ساده هم عوض شده است. شاید گل زرد هم دیگر زیبایی سابقش را از دست داده است…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: من و تو و زندگی٬نوستالژی
    برچسب ها: , ,