تا همین چند وقت پیش توی خیابان ارم بود. روبروی ایستگاه اتوبوس، نزدیک درب شماره پانزده ِ حرم حضرت معصومه. اول که طبقهی همکفاش را کردند سوهانی و فقط آن زیرزمین نُقلی برای خودشان مانده بود؛ بعد هم که کلا از آنجا رفتند.
فروشگاه محصولات فرهنگی نرجس… خیابان ارم، جای شلوغ قم است. خواسته و ناخواسته، تقریبا همیشه مسیرم از آنجا میگذشت.
صدای نوار نوحهاش همیشه بلند بود. نمیدانم چه حکمتی داشت که هر وقت از جلوی این مغازه رد میشدم، جواد مقدم (اگر اشتباه نکنم) داشت این شعر را میخواند: بی تو ای صاحبزمان… بیقرارم هر زمان…
و من انگار شرطی شده باشم، بیهوا منتظر بودم بعدش صدای انفجاری بشنوم و یکهو بنشینم و دستم را بگذارم روی سرم!
توی خوابگاه هم همینطور بود. زنگ موبایل زهره، مدتی این مداحی بود. وقتی گوشیاش زنگ میخورد، آنقدر به هم میریختم که دستم به هر کاری بود، رها میکردم. صدای انفجار توی گوشم میپیچید و … آخر یک روز ازش خواستم زنگش را عوض کند.
دو سال پیش، در حسینیهی رهپویان شیراز، در حال مداحی همین شعر بودند که یکدفعه صدای انفجاری بلند شد و پشت سرش همهمه و دود و … چهارده شهید.
- مشاهدات آن شب من
- فیلم لحظهی انفجار
- عکسهای تشییع پیکر مطهر شهدا
- عکسهای ۱۴ شهید


