.
این روزها بازار انتقاد نسبت به سریالهای رمضانی خوب داغ است؛ از سایتهای خبری گرفته تا اخبار صداوسیما. این بازتابها ضمن این که نشان از حساسیتهای بینندگان دارد، حکایت از دستکم گرفتن فهم بینندگان توسط سازندگان فیلم هم دارد. جای امیدواری است که شاید با این انتقادات، تهیهکنندگان تلویزیونی و عوامل صداوسیما، به میزان رشد و شعور مخاطبین واقف شوند!
از میان سریالهای رمضانی، «بزنگاه» بیشترین حجم انتقادات را تا این لحظه به خود اختصاص داده است. از بعضی موارد چون پرخاشها و خشونتهای خانوادگی، استفاده از کلمات رکیک، تحقیر و تمسخر آداب سنتی-اسلامی تشییع که قبلا در بعضی وبلاگها و سایتهای خبری نقل شده است که بگذریم، جایگاه «نادر» به عنوان یک معتاد و نحوهی پردازش شخصیت او جای تأمل فراوان دارد.
برخلاف تصور عموم از معتادین، و حتی برخلاف سیر عمومی بهتصویرکشیدن چهرهی یک معتاد در سیما، نادر یک شخصیت کاملا معمولی است!
نادر با وجود اینکه معتاد است، هیچ فرقی با برادرش «صابر»، خواهرش «بهجت» و دامادشان «توفیق» ندارد. نادر به همان میزان کلاهبردار و خودمحور است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان نامرد و کلاش است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان میزان دورو و ریاکار است که صابر و بهجت و توفیق. نادر به همان اندازه حاضر است خواهر و برادرش را دور بزند که صابر و بهجت. نادر به همان میزان راحت دروغ میگوید که صابر و بهجت و توفیق.
نادر یک پدر مهربان است. او توجه و وقت و حوصلهی خوبی به دخترش، دُرسا، اختصاص میدهد. او مکررا دخترش را در آغوش میکشد و او را میبوسد. مقایسهی برخورد دو پدر، نادر و صابر، با فرزندانشان نشان میدهد که نادر حتی از برادر سالمش، صابر، نسبت به فرزندش مهربانتر است، او را بیشتر درک میکند، با دخترش همزادپنداری میکند و در همه حال از او حمایت میکند.
نادر با وجود این که گاهی بهخاطر خماریاش اعصابش ضعیف میشود؛ اما بسیار کمتر از صابر به دخترش پرخاش میکند و به سرعت، در کمتر از چندثانیه، از عمل خود پشیمان میشود، دخترش را در آغوش میکشد و او را نوازش میکند.
نادر به عنوان یک معتاد، از لحاظ اخلاقی تفاوتی با غیرمعتادین، مثل صابر و بهجت ندارد.
نادر از این که بگوید میکشم(!) و یا احتیاج به کشیدن دارم(!)، و از این که در ملأ عام، سیخش را آماده کند، یا چاییاش را هم بزند هیچ ابایی ندارد.
نادر از این که جلوی دخترش حرف از «چیز» بزنند نگران نیست. او حتی از دخترش میخواهد برایش چای بریزد و آن را شیرین کند.
نادر یک معتاد است؛ اما برخلاف انتظار، نه شخصیتش سیاهتر از سایر شخصیتهای داستان است و نه قبحی در اعتیادش میبیند(میبینیم!).
نادر یک معتاد است؛ اما مثل همهی آدمها است. تنها فرقش این است که گاهی اوقات به او لقب «معتاد» و «نعشه» داده میشود. همین!
.
به نظر میرسد که سیما، درصدد جبران اشتباهات(!) گذشتهی خود برآمده، و این بار میخواهد به بینندههایش بگوید: «معتاد فقط یک بیمار است، کافی است دارویش(!) به موقع به دستش برسد»!
.
+ «بزنگاه» و شوخى با اعصاب تماشاگر
+ سریال «بزنگاه» از مرز طنز گذشته و به هجو رسیده است.
+ اعتراض شورای نظارت به سریال «بزنگاه»
+ آموزش سخاوتمندانهی روشهای مصرف مواد مخدر
+ صدا وسیما در «بزنگاه» لهو و لعب
پس از تولید فیلمهای غیراخلاقی و مزخرف* در سینمای کشور، موج تولید سریالهای غیراخلاقی و غیردینی** به سیما هم سرایت کرده است.
چند سالی میشود که دیگر فیلمنامهنویسان و تهیهکنندگان ما از مرحلهی گذار عبور کرده و به مرحلهی روشنفکری یا همان منورالفکری سابق سقوط کرده(!) و بیهیچ منع جدی، همراه و همراستا با محصولات سینمایی و تلویزیونی خارجی، به مسائل اجتماع با دیدی باز(!) مینگرند.
عادیسازی روابط دختر و پسر و زن و مرد از جمله موضوعاتی است که محل توجه این روشنفکران قرار گرفته است. در این راستا روابطی که پیشتر به دور از چشم والدین و در خفا، به عنوان بیهنجاری مطرح بود؛ امروز امری عادی تلقی شده که با اطلاع والدین، در کنار آنان و بلکه با ترغیب ایشان صورت میپذیرد.
امروز دیگر در سینما و تلویزیون ما، برای یک دختر و پسر که همدانشگاهی یا همکار بوده، یا به طور تصادفی در کوچه و خیابان و یا آسانسور با هم آشنا شده و در یک لحظهی ناب(!) به هم علاقمند شدهاند![]()
و احتمالا در آینده به ازدواج با یکدیگر خواهند اندیشید(!)؛ سپری کردن ساعاتی از روز در کنار هم، دعوت به رستوران یا کافی شاپ و سینما، نه تنها مغایر با هنجارهای جامعه نبوده، بلکه راهی است جهت برقراری ارتباط گستردهتر و شناخت بیشتر. (اگر نشانهای از پیشرفت نباشد!)
جالب است که روشنفکری نیز در گسترهی خود درجاتی دارد. روشنفکرترها کسانیاند که معتقد نیستند همیشه پسرها باید در ابراز علاقه و دعوت به سینما و یک رستورانِ دنج پیشقدم شوند؛ دختران نیز در این عصر جدید و درسایهی افکار مکاتب برابریخواه، همچون پسران حق دارند آغازگر یک رابطه باشند.
برخی مصلحتاندیشان نیز معتقدند: اینها واقعیات جامعهاند!
با فرض درستی و صحت این کلام و ضمن توجه به نقش حساستر تلویزیون نسبت به سینما در فراگیرتر و همگانی بودن آن، تنها نتیجهی به تصویر کشیدن این واقعیات را -که بر ما و دستاندرکاران امر پوشیده نیستند- غیر از جذب مخاطب(!)، میتوان عادیسازی این امور و الگوسازی آن برای بینندگان کماطلاع و ساکنین شهرستانها و روستاها دانست. یعنی کسانی که به شهر و در رأس آن به پایتخت، به عنوان یک آرمانشهر نگریسته و آن را به عنوان الگوی موفق زندگی خویش پذیرفتهاند.
به نظر میرسد در این برهه از رواج ِ ایندست تولیدات فرهنگی و عدم بذل توجه لازم و کافی مسئولین امر، آگاه سازی و افزایش حساسیت خانوادهها، فرهنگیان و عموم، نسبت به این مسائل، بتواند تا حدود زیادی مؤثر واقع شود.
* این کلمه برگردانِ مصلحتی کلمهی «مستهجن» است!
** این کلمه مثبتاندیشانهی همان ضددینی است!






