نگارهٔ چهارم
نگارهٔ پنجاه و هفتم
نگارهٔ بیست و دوم
نگارهٔ پنجاه و دوم
نگارهٔ سی و چهارم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۷۹

هر وقت دیدی برده‌اندت بالا و دارند بادت می‌کنند، بدان که روزگار از دست آویزان‌ت کرده است به قناره که پوست‌ت را بکند…

* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵
* صفحهٔ ۲۰۸




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳م, بهمن ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 309 نفر

    جامعة الزهراء- قم

    جوابِ این سؤال خیلی ساده است. آن سال، تازه فهمیده بودم که برای دخترها هم حوزه‌ی علمیه وجود دارد! من که تازه آمادگی این جور دروس و این طور جَوها را پیدا کرده بودم، فرم ثبت‌نام حوزه‌ی علمیه‌ی خواهران (جامعة الزهراء قم) را گرفتم و پر کردم.

    آن وقت هم مثل حالا، دو مرحله آزمون داشت؛ آزمون کتبی از درس‌های عمومی دبیرستان و مصاحبه‌ی حضوری. آزمون کتبی که اصولاً خیلی ساده است و بدون مشکل برگزار شد. برای مصاحبه که رفتم، دو مرحله را طی کردم. دو مصاحبه در دو اتاق مجزا.

    سؤال‌هایش یادم نمانده، فقط می‌دانم یکی از سؤال‌های‌شان این بود که «تا به حال دور از خانواده بوده‌ی یا نه». گفتم: «نه» و وقتی سؤال کردند «چقدر تحمل دوری از خانواده رو داری»؛ گفتم: «سه روز! دقیقاً سر سه روز شدیداً دلتنگ می‌شوم!» این را که گفتم، مصاحبه‌گر گفت: «با این حساب که هر ماه یا تو باید بری خونه، یا اونا باید بیان اینجا دیدنت!»

    و همین شد که در مصاحبه رد شدم! به همین سادگی!

     بماند که بعداً کلی شاکی شدم که «خب این چه وضعشه که اگه من راستشو بگم ردم می‌کنن و اگه دروغ گفته بودم قبول می‌شدم؟!»

    اردیبهشت ۸۸

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (4 رأی، میانگین: 3.50 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...