.
خودمان کم پریشان هستیم، نظرات مختلف تاریخی و علمی و جهل نسبت به معارف هم پریشانترمان کرده است. در مورد هر مسئلهای که بحث میشود، هزار تا نظر پیدا میکنی که گاهی هیچکدامشان، هیچ وجهِ برتری نسبت به بقیه ندارد.
- این استاد میگوید ترتیب سورهها اجتهادی است و از چند تا از بزرگان هم که طرفدار این نظریهاند اسم میبرد، آن یکی میگوید در توقیفی بودن آن هیچ شکی نیست!
- استاد میگوید علم همه چیز در قرآن هست و استناد میکند به آیهی «و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکی شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین» و چند آیهی دیگر، و بعد از چند جلسه بحث نتیجه میگیرد که لکل شیء اطلاق عام دارد و از همهی هستی و موجودات خبر میدهد؛ اما نه صرفا به واسطهی ظاهر، بلکه به کمک باطن؛ تبیین «همه چیز» در ظاهر و باطن قرآن است و پیامبر که علوم ظاهر و باطن را داشته، از همه چیز آگاه است. میگوید در این آیه گفته که پیامبر روز قیامت بر تمام امتها شاهد و گواه است؛ و علم او به امتها – که شامل علم به رفتار و گفتار و کل کارنامهی عمل آنهاست- از قرآن گرفته شده. اما این علوم در باطن قرآن است.
از استاد میپرسم شاید بشود تصور کرد که بعضی چیزها از باطن قرآن دربیاید، اما اسامی ما و بقیهی موجودات که اسامی عَلَم است را چطور میشود در باطن قرآن دید؟ یعنی بین این علوم ظاهری و باطنی، هیچ ارتباط لفظیای وجود ندارد؟ استاد میگوید دارد، اما ما این ارتباط را نمیفهمیم! میپرسم چرا این علوم را به باطن قرآن نسبت میدهیم؟ و چرا آنها را در حیطهی علم پیامبر معرفی نمیکنیم؟ استناد میکند به روایاتی که علم پیامبر را مأخوذ از قرآن میداند. و من توان درک کیفیت این ارتباط ظاهر و باطن و علم نبی را ندارم.
- با گلدختر دربارهی بعضی احکام اسلام حرف میزنیم و دربارهی علت فلان حکم به هیچ نتیجهای نمیرسیم، فقط میدانیم که حتما یک چیزی هست که چنین حکمی داده شده! و مثل همیشه، ما نمیدانیم آن چیزی که هست چیست.
وقتی تشتت میان اقوال و ناآگاهیمان نسبت به علت بعضی احکام و دستورات و کیفیت بعضی معارف را میبینم، میترسم از بنایی که قرار است روی پایهی نه چندان محکم آنها ساخته شود. بارها خودم را گذاشتهام جای کسانی که مسلمان نیستند و قرار است با این استدلالات راضیشان کنیم و بارها از این استدلالات راضی نشدهام.
بین این همه علوم، گیج ماندهایم! هر روز عالمی شهره میشود و نظری تازه میدهد و قدما را نقد میکند، فردا روز عالم دیگر او را نقد میکند و ما ماندهایم میان این همه نظر «محتمل». حتی میان احادیث هم داریم گیج میخوریم. کسی حدیثی را صحیح میداند و آن یکی در ضعف رواتش تردیدی ندارد.
حکایت ما در بین نظرات مختلف، حکایت کاه است روی سطح آب که هر روز به یک طرف سوق داده میشود و خدا میداند کی قرار است به مقصد برسد.
تشنهی روزی هستم که کسی بیاید و حقیقت علوم را روشن کند و آن را با گوشهای خودم، از زبان خودش بشنوم…


(5 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)