.
اینکه هنوز نتوانستهام وظیفهی امروزم را در قبال غزه پیدا کنم، اینکه فرصت مطالعه و کسب اطلاع دربارهی حماس و غزه و چیزهای مهم مربوط به غزه را ندارم، اینکه بعضی اولویتهای زندگیام جابجا شده است، اینکه تاریخ اسلام را آن طور که باید نمیدانم، اینکه دانشکده پاسخگوی بعضی انتظاراتم نیست و باید تا دیر نشده خودم دست به کار بشوم، اینکه درسم را آن طور که انتظار داشتم نخواندهام، اینکه من کجا هستم و کجا باید باشم، و هزارتا «اینکه»ی دیگر؛ از این روش زندگی دلسرد و ناراضیام کرده است. این روزها خیلی خستهام. باید به برنامههایم یک دستی بکشم و یک خانهتکانی حسابی بکنم؛ برنامههای غیرضروری و مزاحم را حذف کنم و اولویتها را یک بار دیگر تنظیم کنم.
کمی مطالعه، کمی وبگردی جهتدار، کمی سکوت و کمی هم تفکر، شاید حالم را بهتر کند…
.
هر روز که خبر یک حملهی جدید به غزه پخش میشود، تا یکی دو روز صداوسیما و بعضی منبرها و تریبونها از نام غزه پر میشود و بعد همه چیز برمیگردد به همان حالت عادی خودش؛ همه چیز، جز زندگی مردم غزه.
توی دانشگاهها و مدارس که حتی خبر از همین نام خشک و خالی غزه هم نیست. این جور جاها انگار شدهاند جزایری متروک و دورافتاده از جامعه که هر روز یکی چند صفحه نوشتهی بیروح تویش تدریس میشود و تمام! خب البته وظیفهی دانشگاهها و مدارس هم چیزی جز این نیست!
هر روز وضع غزه بدتر میشود و ما فقط بیانیه صادر میکنیم و محکوم میکنیم. آتش غزه دارد شعلهورتر میشود و ما خیلی هنر کنیم راهپیمایی میکنیم!
حالا ما هی بیاییم و روم بسازیم در حمایت از غزه و عکسهای خونین اجسادش را شیر کنیم، آخرش چی؟ نمیدانم این همه کارهای نمادین قرار است چه دردی از آنها دوا کند. دلم میخواهد بدانم این بیانیهها جلوی چند تا از موشکهای اسرائیلی را گرفته است. نمیخواهم بگویم همهی اینها بینتیجه است؛ اما اینها آن کار اصلی نیست که باید بشود.
غزه نیاز به حمایت نظامی دارد…
» پیام مقام معظم رهبری دربارهی قتل عام مردم مظلوم غزه
.
از دیروز یک بحثی توی خبرگزاریها راه افتاده که آیا این آقای منتظر الزیدی، همان خبرنگار کفشانداز(!)، شیعه است یا سنی، آیا از دوستداران ایران است یا بعثی است. بعد آنهایی که به خبری مبنی بر بعثی بودن او، استناد میکنند، بقیه را به خاطر طرفداری و ارزشگذاری بر رفتار الزیدی سرزنش میکنند!
بد نیست قبل از این مباحث، این مسئله روشن میشد که چرا از کار الزیدی تمجید شد. آیا به جهت مذهب و گرایشات او، یا به سبب نفس عملش؟ بگذریم از بعضیها که فقط به خاطر «حال»ی که این کفشپراکنی به آنها داد، به الزیدی «ایول» گفتند!
واقعا چه فرقی دارد که الزیدی شیعه باشد یا سنی، ایران را دوست داشته باشد یا نداشته باشد؟ الزیدی یک آدم شجاعی بود که در حد و توان خودش، از ملتش، در برابر رئیسجمهور ابرقدرت جهان و در مقابل چشم مردم دنیا دفاع کرد. واقعا همین کافی نیست برای ارزشمند دانستن حرکت او و تمجید و تشویقش؟!
حتما دیگر تا حالا قضیهی آن لنگهکفشهایی را که خبرنگار عراقی نثار بوش کرد، شنیدهاید.
دیشب وقتی خبرش را شنیدم، خداییاش اولش خیلی کیف کردم! بعد به عواقبی که در انتظار الزیدی، خبرنگار عراقی، است فکر کردم. امروز شجاعتش و نتیجهی این شجاعت مشغولم کرده بود، مخصوصا وقتی این را خواندم.
الزیدی ظاهرا هیچ سلاحی نداشت؛ ولی با نثار یک لنگه کفش به مقام اول مملکتی چون ایالت متحده، پیامهای زیادی را به مردم دنیا مخابره کرد. پیامهایی که با زبان فعل بود و نیاز به ترجمه نداشت و احتمال تحریف درش نبود. یک واکنش ناخودآگاه از کسی که مورد ظلم واقع شده، نسبت به ظالم.
شاید الان خیلی بیشتر از قبل معتقدم که هر کدام از ما، میتوانیم کاری برای مردم غزه انجام دهیم. الزیدی یک نفر بود و از یک ملت دفاع کرد. ما اما یک ملّتیم…


