تأکید حافظ روی «نیاز نیمشب» و «وقت سحر» بیشتر از آن است که آدم آن را یک لطافت شعری و صرفاً برخاسته از طبع شاعر بداند. حافظ بیشک اهل سحر و دعای نیمشب بوده و از این طریق سلوکها کرده.
وقتی آیاتِ ابتداییِ سورهٔ مزمل را میخواندم، به آیهٔ «إنّا سنُلقی علیک قولاً ثقیلاً» که رسیدم، دیدم علامه(ره) «قول ثقیل» را به دلالت ظاهر و نظر سایر مفسران، «قرآن» معنا کرده و نوشته: «این آیه در مقام تعلیل حکمی است که جملهٔ “قم اللیل الا قلیلا” بر آن دلالت دارد».
به عبارت سادهتر خداوند در ابتدای این سوره -که جزء پنج سورهٔ اولی است که بر پیامبر نازل شده است- محمد(ص) را به شبزندهداری و نماز نیمشب امر میکند و علتِ این فرمان را کسبِ آمادگیِ حضرت برای دریافتِ قرآن که آن را به ثقالت و سنگینی وصف کرده میداند. از این آیه و آیهٔ ۷۹ سوره اسراء میشود فهمید که تهجد شبانگاه و قیام در لیل، آدم را به مقام و درجهای میرساند که قرآن از آن تعبیر به «مقام محمود» کرده و از پی آن، آدم را شایستهٔ حملِ قول و فعلی چنین سنگین، یعنی دریافتِ وحی میکند.
ربط بین «نیاز نیمشب» و دریافتِ «قول ثقیل» و تأکیدهای مکرر اهلبیت و به تبع آنها حُکَمایی چون حافظ، هر آدمِ تنبل و خوابآلودهای را وسوسه و کنجکاو میکند که ببیند با «قم اللیل»ش شایستهٔ درک و دریافتِ چه «قول ثقیل» و «آب حیاتی» میشود؛ که فرمود:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند ………. واندر آن ظلمت شب، آب حیاتم دادند
خدا از این نیمشبیها، روزیمان کند؛ انشاءالله.
و من احیاها فکأنمّا احیا النّاس جمیعا (مائده: ۳۲)
هر کس [دلِ] انسانی را زنده کند [و او را از ظلمتِ جهل رهایی بخشد]، گویی همهٔ مردم را حیات بخشیده است.
برای احیاء کردن، نمیخواد زیاد راه دوری بریم؛ گاهی سادهترین حرفهای خوبِ بعضی آدما، شاهکلید زندگی بعضیهای دیگه میشه.
أَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَکُم مُّسْتَخْلَفِینَ فِیهِ (حدید: ۷)
تو خلیفهٔ اویی بر زمین و
مایملکت، امانتِ اوست در دستِ تو
انفاق کن!
مباد در امانت، خیانت کنی…
سامیدخت اشارهٔ خوبی کرده بود به الگوی غلطِ رفتاری در طلاق که بر جامعهمان سایه افکنده و باید تا دیرتر از اینها نشده چارهای برای آن پیدا کنیم. نویسندهٔ وبلاگ نِماشون هم در همین راستا، اشاره کرده بود به تذکراتِ اخلاقیای که قرآن در مورد طلاق داده است در حالیکه عمومِ افرادِ جامعه، بهندرت این نکتههای اخلاقیِ قرآنی به گوششان خورده است، چه برسد به اینکه عامل باشند.
در حالی که قرآن معمولاً به ذکر کلیات دین میپردازد، توجه و تذکرش در جزئیاتِ مربوط به طلاق که از مسائلِ خانواده است، بسیار جای تأمل دارد. قرآن به زن و مرد یادآوری میکند که در همه حال تقوا را رعایت کنند. در موردِ طلاق که شرایط به گونهای است که زوجین و خانوادههای آنها پتانسیلِ بالایی برای زیر پا گذاشتنِ اخلاقیات دارند، به طور ویژه روی رعایت تقوا تأکید میکند. این را از تکرار عباراتی مانند «اتقوالله» یا «تلک حدودالله فلاتعتدوها» و مفاهیمی از این دست که در آیاتِ طلاق آمده میتوان فهمید.
قرآن در مسئلهٔ طلاق به دنبال مقصر نیست، چرا که اصلاً مشی و نهج قرآن در طلاق بر دعوا و منازعه نیست که از پس آن در پی مقصر باشد. ملاک قرآن برای زندگیِ مشترک، اقامهٔ حدود الهی است و به تَبَعاش طلاق آنجایی موضوعیت پیدا میکند که زوجین نتوانند در کنار یکدیگر به وظایف شرعی خود عمل کنند و به اصطلاح، نتوانند حدود الهی را رعایت کنند.
به همین دلیل است که در مسئلهٔ طلاق، فارغ از اینکه زن خواهانِ جدایی باشد یا مرد، از مرد میخواهد که به عنوان قیم و سرپرست، مدیریتِ قطعِ رابطه را در دست بگیرد و مانع از انحرافِ مسیرِ جدایی به سمتِ هر آنچه که ناپسند است و از ایمان و تقوا به دور است بشود. شاهدِ این مدعا خطاباتی است که در آیههای طلاق -به جز یکی دو مورد- نسبت به مرد دارد.
در اینجا نیز قرآن بنا به تفاوت خلقتِ زن و مرد و خصوصیات و فطریاتِ جنسِ آنها، تقسیم مسئولیت میکند. حواسش هست که زن به دلیل غلبهٔ احساسات، شاید نتواند به خوبیِ مرد، فضای روانی طلاق را کنترل کند. قرآن حواسش به روح لطیف و شکنندهٔ زن هست و از مرد میخواهد که به این مورد توجه کافی داشته باشد و تلاش کند که کمترین لطمه و خدشه به روانِ زن وارد شود.
آنجا که از مرد میخواد زن را به نیکویی نگه دارد یا به خوبی از او جدا شود، به کرامتِ انسانی زن توجه دارد و آنجا که از او میخواهد به زن تهمت نزند و مردم را نسبت به او بدبین نسازد، به دنبالِ رفعِ موانعِ ازدواجِ مجدد او است.
آنجا که اسلام از مرد میخواهد مهریهٔ زن را تمام و کمال پرداخت کند و زن را برای بخشش یا بازپس دادنِ مهریه تحت فشار نگذارد، یا زمانی که از مرد میخواهد زن را تمتیع کند و پیش از جدایی به او هدایایی در خورِ وضعیتِ مالی خودش بدهد، قصد دارد استقلالِ مالیِ زن را تا آنجا که ممکن است -دستکم تا مدتی بعد از طلاق- حفظ کند تا زن به دلیل نیاز مالی، مجبور به شکستنِ شخصیت و تن دادن به امور ناپسند و نامتعارف نشود و نیز احساسِ خسرانِ زن را از رابطهٔ پیشیناش با مرد کاهش دهد.
آنجا که قرآن به مرد میگوید باید زنِ باردارش را از نظر مالی تا زمانِ وضع حمل تأمین کند، استرسِ زن را کاهش میدهد و وقتی به آن دو میگوید در مورد تغذیهٔ نوزادتان با هم مشورت کنید، احساسِ مادری را به زن، و حسِ پدری را به مرد میبخشد و مسئولیت در قبالِ فرزند را به هر دو یادآور میشود.
قرآن با دستوراتِ اخلاقی خود دربارهٔ طلاق و با مخاطب قرار دادنِ مرد در این دستورات، مدیریتِ طلاق و مسائلِ مربوط به آن را به مرد میدهد تا از این طریق میزانِ دخالتِ نابجای خانوادهها را کاهش دهد و نیز تلاش کند تا آنجا که ممکن است قضیه به آرامی و به خوبی و بدون کدورت به اتمام برسد. قرآن با فرامینِ ریز و درشتش در این مسئله، مرد را به مراعاتِ شخصیت، آبرو و روح و روان زن فرمان میدهد تا زن احساسِ دستمالِ مستعملی که به دور انداخته میشود، نداشته باشد.
اینها و صدها نکتهٔ مکتوم در این آیات، نکاتِ مهم و تعیینکنندهای هستند که در جامعهٔ اسلامیِ ما مغفول مانده و نیاز به استخراج و انتشار و فرهنگسازی دارند.
برای مطالعهٔ آیات مربوط به طلاق، رجوع کنید به سورهٔ بقره (آیات ۲۲۷ تا ۲۳۷)، سورهٔ نساء (آیات ۱۹ و ۲۰)، سورهٔ احزاب (آیهٔ ۴۹) سورهٔ طلاق (۱ تا ۷)
.
در همین رابطه بخوانید:
- طلاق پسندیده؛ نشریه حوراء
- زندگی خوب، طلاق خوب؛ وبلاگ نوشتگاه
- سایهروشنهای طلاق؛ وبلاگ سامیدخت
- نیمهٔ پنهان طلاق؛ وبلاگ نماشون

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!
.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: ۲۲)




(3 رأی، میانگین: 4.67 امتیاز از 5)