نگارهٔ چهاردهم
نگارهٔ سی و یکم
نگارهٔ هفتم
نگارهٔ سی و سوم
نگارهٔ چهل و یکم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۹م, مهر ۱۳۸۸، تعداد بازدیدها: 294 نفر

    سوار می‌شوم. روبروی در، سه تا دختر نشسته‌اند روی زمین و تکیه داده‌اند به در مترو. یادم می‌افتد به دو سال پیش که با راضیه سوار مترو شده بودیم. وقتی دیده بودم همه‌ی صندلی‌ها پر است، نشسته بودم روی زمین و بعد راضیه به شوخی زده بود بهم و زیر لب گفته بود: «پاشو؛ همه فهمیدن ما شهرستانی هستیم!»

    سه تا دختر نشسته‌اند روی زمین و تکیه داده‌اند به در مترو و کوله‌هایشان را گذاشته‌اند جلوی پاهای‌شان و با دست آن‌ها را بغل گرفته‌اند.

    پشت سرم، دو تا پسر بچه سوار مترو می‌شوند. دست یکی‌شان عروسک کوچک اسپایدرمن است و آن یکی نایلون مشکی بزرگی را دنبال خودش می‌کشد. هنوز در مترو بسته نشده است که شروع می‌کنند به تبلیغ اسپایدرمن‌شان. اولی اسپایدرمن ِ توی دستش را بی مقدمه پرتاب می‌کند سمت شیشه‌ی مترو. ناخواسته همه‌ی نگاه‌ها متوجه اسپایدرمن می‌شود. اسپایدرمن از آن بالا کله‌معلق می‌زند و می‌آید پایین. لبخند و تعجب می‌نشیند توی صورت زن‌ها.

    پسرک اسپایدرمن را برمی‌دارد و پرتابش می‌کند سمت سقف فلزی مترو.

    - مرد عنکبوتی. هم روی شیشه کار می‌کنه، هم به فلز می‌چسبه.

    اسپایدرمن چهار دست و پا می‌چسبد به سقف و بعد پاهایش را شل می‌کند و آرام از سقف کنده می‌شود. زن‌‌ها می‌خندند و آرام پچ‌پچ می‌کنند. زن میانسالی پسرک را صدا می‌کند و یک دانه از اسپایدرمن‌هایش را می‌خرد. پسرها می‌روند جلوتر و تبلیغ را از سر می‌گیرند. دخترهای دور و بر زن، همراه او می‌خندند و می‌گویند: «حالا امتحانش کن». زن اسپایدرمن را می‌زند به شیشه‌ی پشت سرش. اسپایدرمن، یک بار دست‌هایش را شل می‌کند و یک‌بار پاهایش را، و می‌آید پایین. زن‌ها می‌خندند.

    زن میانسال اسپایدرمن را توی دست می‌گیرد و با انگشتش، نوک دست و پاهای ژلاتینی اسپایدرمن را لمس می‌کند. پسرها دارند برمی‌گردند سمت عقب واگن. زن از پسرک می‌پرسد:

    - چقدر کار می‌کنه؟ یه‌ بار مصرفه؟

    پسرک همین‌طور که دارد پشت سر رفیقش به عقب واگن می‌رود، با هیجان ِ آغشته به بازیگوشی می‌گوید:

    - نه. یه بار مصرف نه؛ یه هفته کار می‌کنه… نه، یه هفته نه! …. اوووومممم؛ آره یه هفته.

    و آن‌هایی که مکالمه‌شان را شنیده‌اند، می‌خندند.

    می‌خندم؛ به پسرها نگاه می‌کنم و به اسپایدرمنی که دارد از شیشه‌ی مترو پایین می‌آید…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: رقص قلم٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: , , ,