این چند سال حرف از کربلا که میشود، بعضیها میگویند آدم باید دیوانه باشد که در این اوضاع ناامنی به عراق برود.
همیشه برایم سؤال بوده است که وقتی اجل آدم مقدر است و زمانش مشخص، نگرانی ما بابت چیست؟
در یک مقاله میخواندم که برخلاف تصور عموم، محیط خانه پرخطرتر از بیرون از خانه است و آدم توی خانهاش بیشتر تهدید به مرگ میشود! مگر محیطی پرخطرتر از جبههی جنگ هم هست که هر لحظه ممکن است چیزی بیفتد روی سرت و بفرستدت آن دنیا؟ این همه آدم رفتند جبهه و چیزیشان نشد و زنده برگشتند. چرا؟ چون حساب و کتاب مرگ اینطورها که ما فکر میکنیم نیست.
اجل هر کسی مقدر است. زمانش هر وقت که باشد گرفتار میشود و راه گریزی ندارد. کربلا رفتن یا نرفتن توفیری در زودتر مردن و دیرتر مردن آدمها ندارد؛ همانطور که این همه آدم رفتند کربلا و سالم برگشتند.
اصلا حالا که قرار بر رفتن است، چه بهتر که آخر زندگی آدم، در جایی مثل کربلا باشد!
میگفت: یک شب قلب پدرم گرفت و آنقدر حالش بد شد که همهمان گفتیم رفتنی است. ما دست و پایش را ماساژ میدادیم و او داشت به مرد همسایهمان که قبلا مرحوم شده بود سلام میکرد. ما میگفتیم: «بابا جون! او اینجا نیستش». او میگفت: «آمده من را با خودش ببرد».
بعد از چند دقیقه حال بابا بهتر شد و ما دیدیم شروع کرده به گریه کردن. میگفت: «آمده بود من را ببرد. بعد گفت حالا تو انگار هنوز توی خونه کمی کار داری؛ ما میرویم کربلا
تو بعدا بیا!»
¤¤¤ به مردهها غبطه خوردم. تصمیم دارم بمیرم!!!
چیکار کنم دیگه! بسکه سوء تعبیر و سوء برداشت شد و ملت پیغام خصوصی گذاشتند، مجبور شدم آخرش رو با یک آیکون تموم کنم بلکه…
اصلش همهی مشکلها سر اینه که هیششششششکی حرف دل آدم رو نمیفهمه! هیششششکی …
چشمام رو باز کردم. صبح شده بود. آفتاب کاملا بالا اومده بود؛ اما ساعت ۵:۳۰ رو نشون میداد. سعی کردم یه کم دیگه بخوابم.
چشمام رو بستم… خوابم نمیبرد. دوباره به ساعت نگاه کردم. هنوز ۵:۳۰ بود. متوجه ثانیه شمارش شدم. سر جاش وایستاده بود و هر یک ثانیه یکبار تکون خفیفی میخورد. داشت برای حرکتی به اندازهی یک ثانیه، تقلا میکرد؛ ولی توان لازم رو نداشت… باطریش خالی کرده بود.
ساعت رو برداشتم، یه نگاه به ثانیه شمارش که انگار داشت جون میداد کردم. باطری رو با گوشهی ناخنم بیرون آوردم و گفتم: «بیا! بیا که دیگه کاری ازت نمیاد! دیگه تموم شدی!»
ناخواسته یادم افتاد به وقتی که بیرونم میکشن و میگن : بیا! بیا که دیگه وقتت تمومه…
فقط امیدوارم که توی اون لحظه برای یک ثانیه موندن تقلا نکنم. ![]()

