نگارهٔ سی و هفتم
نگارهٔ چهل و ششم
نگارهٔ چهلم
نگارهٔ هشتم
نگارهٔ سی و یکم
* بهانه

تازه دانسته‌ام
دلم باز چرا
بی‌قرار تو بود؛
تأثیر عطر اردیبهشت، کم نیست.

* پیشواز
* طلوع
* کمی مهربان‌تر
* صفحهٔ ۱۲۴

.

فقط چِک نیست که برگشت دارد، چَک هم برگشت دارد…

.

* صفحهٔ ۷۹
* صفحهٔ ۴۲
* صفحهٔ ۴۵




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۱م, اسفند ۱۳۸۷، تعداد بازدیدها: 312 نفر

    .
    دو روزه یه جور عجیبی شدم. همه‌ش بازگشت دارم به گذشته. به یه زمان‌‌ها و مکان‌هایی که حتی نمی‌دونم کی هست و کجاست. یه چیزی منو می‌کشونه به گذشته، ولی قبل از رسیدن به مقصد، وسط راه رهام می‌کنه و فقط یه حس آشنا برام می‌ذاره. گاهی می‌رسم به بندرعباس و زمستون تهران. گاهی به یه ماه رمضون که نمی‌دونم کی هست. حتی امروز صبح رفتم دزفول، پایگاه چهارم شکاری، بعد از گلاب‌دره، توی همون کوچه که یه طرفش یه زمین خالی بود و پسرا توش فوتبال بازی می‌کردن. توی همون خونه که همسایه‌هاش ریحانه‌اینا بودن و مامان مجید. توی اتاق سمت چپی که معمولا اونجا نماز می‌خوندیم. که یه بار نماز ظهر و عصرم دیر شده بود و داداش می‌گفت اگه برسی یه رکعتش رو هم قبل از اذون بخونی، قبوله. همون اتاقه که کنار هال بود، که اون گوشه‌ش تلویزیون توشیبای قرمز رو گذاشته بودیم. که مراسم فوت امام رو با اون نگاه می‌کردیم. که مامان اینا گریه می‌کردن و من بغضم رو با نفس‌های بلندم می‌دادم توی بالشت زیر سرم…
    یه حس نوستالژیک به گذشته‌های مبهم و مه‌آلود دارم. بازگشت‌های مکرر و ناتموم. من چه‌م شده؟!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (1 رأی، میانگین: 3.00 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...