.
عدهی زیادی منتظر نماز جمعهی دیروز بودند. خیلیهاشان برای اینکه موضع هاشمی را بدانند، خیلیهاشان برای اینکه حضور پیدا کنند و بعضی حرفهایشان را در قالب شعار، و همان حضور بزنند.
بالاخره دیروز رسید و نماز جمعه برگزار شد و هاشمی هم صحبتهایش را کرد. آنها که میخواستند حرفها را بشنوند، شنیدند؛ آنهایی هم که میخواستند بروند آنجا، رفتند.
حالا آن چیزی که مانده است، تحلیل و تفسیر حرفهای هاشمی است و حرف و حدیثهایی دربارهی «نماز اولیها»؛ اصطلاحی که به خودی خود، بار منفی به همراه دارد.
تحلیل صحبتهای هاشمی بماند. کمی برویم سراغ آن حرف و حدیثها… از دیروز غیر از سایتهای خبری، توی وبلاگها و شبکههای اجتماعی، و بلکه در دیدارهای حضوری، پر شده است از کنایههای دوستان راجع به نماز خواندن و البته نماز نخواندن دوستان سبز و غیرسبز معترض، و عکسهایی که نماز خواندن آقایان پشت سر و یا در کنار خانمها، و یا خواندن نماز با کفش را نشان میدهد.
البته هر کاری آدابی دارد و نماز – و خاصه نمازجمعه- هم بالطبع آداب ویژهی خودش را دارد. و خب، به هر دلیلی بعضی از دوستان معترض، دیروز بعضی از این آداب را نادیده گرفتهاند.
اینجا تحلیل اجتماعی و فرهنگی را به تحلیل سیاسی ترجیح میدهم و بلکه برایش اولویت قائلام. قبل از اینکه بیاییم دست بگذاریم روی این مسئله که طرفداران فلانی، حتی بلد نیستند نماز بخوانند، پس فلانی برود خجالت بکشد که اینها پیرو اش هستند و بعد نتیجه بگیریم که اینها یک مشت خائن دستنشاندهاند؛ بد نیست این سؤال را از خودمان بپرسیم که چرا توی مملکت اسلامی ما، دوستان «مسلمان»مان، توی آداب ساده و ابتدایی نماز لنگ میزنند.
به عملکرد خودمان و مراکز فرهنگی-مذهبی نیمنگاهی بیندازیم و ببینیم بعد از ۳۰ سال که از انقلاب اسلامی و شعارهای اسلامگرایانه میگذرد، چرا هنوز عدهی زیادی، به نماز، مثل دعا مینگرند که به صرف داشتن صدق «نیت» و اخلاص، آن را مقبول میدانند و شرایطی برایش قائل نیستند. و چرا به دین به مثابه مجموعهای از آداب و عقاید نگاه میکنند که «دیندار» مختار است بعضیاش را بپذیرد و ملتزم باشد و هر چه را نپسندید، رها کند؟
با این وجود، بعد از این همه سال، ما مدعیان مسلمانی، هنوز یاد نگرفتهایم که تمسخر و تحقیر، نتیجهای جز نفرت و طرد ندارد. مگر همین ما که به خیال خودمان نماز و عبادتمان بینقص است، سالی چند بار نزدیکیهای نمازجمعه پیدایمان میشود که حالا به «اولین» نمازجمعهی غیرمدعیان گیر دادهایم؟!
دوستانمان را با دشمنانمان اشتباه گرفتهایم و هر روز یقهی هم را بیشتر از دیروز پاره میکنیم. منکر دخالت و حضور آدمهای منافق و فرصتطلب در بین معترضین نیستم، اما یادمان رفته که هر معترضی دشمن نیست.
هر چه ما بیشتر رو تُرش کنیم و بدخُلقی کنیم، آنها یکپارچهتر میشوند. نه اینکه یکپارچگی و وحدت بد باشد، نه. بدیاش دور شدن بیشتر و تفکیک مجزاتر ملت به «ما» و «آنها» است، و البته نتیجهاش اعتماد آنهاست به هر آنکه برخلاف ما، باهاشان همدردی میکند و همصدا میشود. بدیاش در اتحاد خواسته یا ناخواستهشان با مخالفین نظام و فرصتطلبان خواهان فروپاشی و عاملین دستنشاندهی تشنه به خون این انقلاب است که برخلاف تحقیرهای ما، با آنها همدلی میکنند…
برچسب ها: , امر به معروف, جریان انحرافی, نهی از منکر



