نگارهٔ بیست و ششم
نگارهٔ سی و نهم
نگارهٔ بیست و سوم
نگارهٔ ششم
نگارهٔ دوم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲۸م, خرداد ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 418 نفر

    این روزها دل و دماغ به روز کردن ندارم. قبل‌ترها وبلاگ برایم حکم جایی را داشت که حرف دل تو‌یش می‌نوشتم. وقتی نشود نوشت، همان بهتر که اصلا ننویسی.

    یک وقتی فکر می‌کردم اگر وبلاگ ننویسم می‌میرم! حالا فرق کرده‌ام اما. دیگر علقه‌ای به اینترنت ندارم. اگر پی‌گیری اخبار روزانه نبود، شاید هیچ صفحهٔ مرورگری را باز نمی‌کردم.

    وقتی دیدم مطالب ساده و وصادقانهٔ سُک‌سُک، چه راحت ایجاد سوء تفاهم می‌کند، یا بهتر بگویم: چه راحت از مطالب آن سوء برداشت می‌شود، ترجیح دادم ننویسم. این طوری نه مجبور می‌شوم بنشینم بدفهمی‌ها را جواب بدهم و نه نگران برداشت‌ها می‌شوم.

    یک وقتی نشستم هر مطلبی که امکان سوءبرداشت را فراهم می‌کرد، حذف کردم. حذف کردم و درد کشیدم. اشک ریختم و حذف کردم. پشت هر مطلب یک‌خطی‌اش، انبوهی از احساس بود. از خاطره. از تجربه. کسی خبر ندارد که وقت نوشتن، پای داستانک‌هایم چقدر اشک ریخته‌ام…

    بعد از این غربال، سُک‌سُک دیگر برایم غریبه شده است. همهٔ لذت من از داشتن سُک‌سُک، همان حرف‌هایی بود که -انگار- نباید به زبان‌شان آورد. فعلا آنجا بماند برای همان بعضی‌هایی که دوست دارند دنیا را مطلقا از پشت عینک بدبینی‌شان ببینند.

    اگر مطلبی باشد، همین‌جا می‌نویسم. دل و دماغ نوشتن نیست، اما دنیای راه‌راه باشد برای روزهای مبادا. برای وقت‌هایی که حرفی می‌آید…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: رایانه و اينترنت
    برچسب ها: , ,