حبس
۲۰ آبان ۱۳۸۸
. این وروجک باز افتاده است به شیطانی. عین ماهی میخواهد از دستم لیز بخورد. تا یک ذره بهش میخندم، خیال میکند یعنی «آتشبس» و میتواند در برود. ولی کور خوانده. حالا حالاها باید توی خانه بماند تا یک کم سر عقل بیاید. یک وقتهایی دلم برایش میسوزدها، ولی آن سیبیلوی اخمالویی که آن بالا [...]
» ادامه...


