در مجموعههای فرهنگی، اغلب مخلصترین و بیچشمداشتترین آدمها مشغول به فعالیتاند. در خیلی از مجموعهها نیروهای واقعاً متخصص و کاردانی مشغول به فعالیتاند؛ با این حال، بعضی از مجموعههای فرهنگی، خروجیِ چشمگیری نداشته و بعضاً گروه از دوام و پایداری برخوردار نیست.
البته بررسی علتِ این ضعف، نیاز به کار کارشناسی و پژوهش میدانی دارد؛ اما در این یادداشت، به علل احتمالیِ این ضعف که به صورت تجربی و عینی مشاهده شده است، اشاراتی میشود.
کار غیرمهندسی
علیرغم این که بسیاری از مجموعههای فرهنگی، اهدافِ صحیح و پسندیدهای را دنبال میکنند، اما به دلیلِ کار کارشناسی نشده و غیرمهندسی، به نتایجی که باید، نمیرسند. به عنوانِ نمونه میتوان به موضوعِ «حجاب» اشاره کرد که مجموعهها و نهادهای زیادی به آن ورود پیدا کردهاند و طرحهایی را پیشنهاد و اجرایی کردهاند -که اغلب کوتاهمدت بوده است- اما اثرِ درخوری از این طرحها در گروهِ هدف به چشم نمیخورد.
یکی از علتهای آن، به کار غیرمهندسی برمیگردد که بدونِ شناختِ ریشههای اصلی این مسئله، طرحهایی پیشنهاد شده و بدونِ بررسیِ علمی تأثیراتِ طرحها، اجرایی میشوند.
پروژههای کوتاهمدت
بسیاری از مجموعههای فرهنگی، مجریِ طرحهای کوتاهمدتاند. شتابزدگی در کارِ فرهنگی که از زمانبَرترین امور و زیرپوستیترین حرکتهاست، آفتِ جدی و مهمِ این عرصه است که شاید از جوان بودنِ نیروها و طبیعتِ عجولی که نسبت به مُسنترها دارند، نشئت گرفته باشد. تمایل به دیدنِ سریعِ نتیجهٔ کار، بعضی از مجموعههای فرهنگی را به اجرای پروژههای کماثرِ کوتاهمدت سوق داده است که ماندگاری آن همچون کفِ روی آب است.
ابهام در مسئولیتها
عمومِ مجموعههای مستقلِ فرهنگی، خارج از یک سیستمِ سازمانی و اغلب در قالبِ یک مجموعهِ «رفاقتی» فعالیت میکنند. گرچه این مسئله گاهی سببِ تسریع در روندِ کارها میشود، اما در اغلبِ موارد باعثِ ابهام در مسئولیتها و تداخلِ کارها و مغفول ماندنِ بعضی از وظایف و امور میشود.
این مسئله زمانی جدیتر میشود که کار در مراحلِ اجرایی قرار گیرد و یا مجموعه کمکم تبدیل به یک مجموعهٔ بزرگتر شود. در چنین مجموعهای از آنجا که وظایفِ افراد به درستی مشخص و مرزبندی نشده است، پاسخگویی در قبالِ مشکلات به خوبی صورت نمیگیرد و مجموعه دچار سردرگمی در مسئولیتها میشود.
بینظمی در کار
بعضی از کارهای فرهنگی، مقطعیاند که یا همزمان با یک مناسبت انجام میگیرند؛ مثلاً همزمان با دههٔ محرم، یا ایامِ جشنِ پیروزیِ انقلاب و یا به گونهای تعریف شدهاند که زمانِ اجرای کوتاه و فشردهای دارند؛ مثلاً در قالب یک همایش یا یک طرحِ چند روزه. طبیعتِ این نوع کارها به گونهای است که فشار کار در زمانِ اجرای طرح، بیشتر از پیش و پس از آن است که اگر این مسئله با تقسیمِ خوبِ وظایف و زمانبندیِ معقول، مهار و مدیریت نشود، موجبِ فشردگی بیش از حد کار، و فشار زیاد بر نیروها شده؛ هم کیفیتِ کار را پایین میآورد و هم سببِ ایجادِ بعضی نارضایتیها میشود.
گاهی نارضایتی اعضا به خاطر فشارها و فشردگی کار، به تنهایی یا در کنارِ بعضی مسائلِ دیگر به «بُریدن»ِ فرد از گروه میانجامد. این در حالی است که مدیریت صحیح، و هدفمندیِ مجموعه میتواند با زمانبندی و تقسیمِ وظایف در میان اعضای گروه، کیفیت کار را بالا برده، فشار را در روزهای اجرا کم کند.
عدمِ پویاییِ علمی
بعضی از گروههای فرهنگی بیش از آنکه به مسائلِ فرهنگی بپردازند، درگیرِ مسائلِ اجرایی شده و یا به ارائهٔ بعضی برنامههای سطحی و غیرعلمی و براساسِ یافتههای محدودِ خود، رضایت میدهند.
یکی از مسائلی که در همهٔ انواعِ فعالیتها، اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی، میتواند به افزایش کیفیتِ کار و نیز سطحِ انگیزشیِ اعضا کمک کند، یادگیری است. تعلیمِ بعضی مهارتها و به خصوص پرورش اعضا از نظر علمی و معرفتی، از مهمترین و مؤثرترین عواملِ نگهدارندهٔ گروه و بالابرندهٔ بازدهی است.
موازیکاری
عدمِ شناختِ گروههای فرهنگی از سایر گروهها و آشنایی با فعالیتهای یکدیگر، گاهی موجبِ موازیکاری در امور فرهنگی میشود. یکی از آفتهای موازیکاری، هدر رفتنِ نیرو و هزینه کردنِ مضاعف بر روی کاری است که با همکاری مجموعههای دیگر ممکن بود با کیفیتِ بالاتری انجام شود.
شناختِ مجموعههای فرهنگی از یکدیگر و انس و الفت میانِ اعضای آنها با حفظِ استقلال مجموعهها، علاوه بر کاهشِ زمان، هزینه و انرژی، سبب افزایشِ کیفیتِ پروژه شده، آن را به تخصصیشدن نزدیکتر میکند. توضیحْ اینکه هر مجموعه ممکن است در زمینهای دارای نیروهای متخصص باشد، و همکاریِ دو یا چند مجموعه میتواند مکمّلِ تخصصها و تواناییهای هر گروه بوده، علاوه بر تسریع در روندِ کار، بازدهی آن را افزایش دهد.
کارِ «فی سبیل الله»
از دیر زمان کارِ فرهنگی در اذهانِ بسیاری از افراد، مساوی شد با کارِ بدونِ اجرت. شاید پیشنیهٔ این موضوع به امورِ فرهنگیِ مربوط به مبارزاتِ انقلابی برگردد که در شرایطِ خاص و بحرانیای عدهای از مخلصترین و دغدغهمندترین انسانها احساسِ وظیفه کرده و دور هم جمع شدند و از تمام توان و امکاناتِ خود برای حلِ معضلاتِ جامعه هزینه کردند.
اما شرایطِ کنونیِ جامعه آن شرایطِ بحرانیِ گذشته نیست و طبعاً کارهای فرهنگی برای مانایی، نیاز به سازماندهی و رسمیتِ بیشتری دارد. در حالی که در تعلیماتِ وارده از پیشوایانِ دین، کسبِ روزیِ حلال، به طور کلی و بیهیچ قیدی (اعم از فرهنگی و غیرفرهنگی) ستوده شده است؛ هنوز هستند عدهای که میانِ «کارِ درآمدزا» به طور کلی و «کارِ فرهنگی» تمایز قائلاند.
مجموعههای فرهنگیای که به طور کلی توانِ تأمینِ مالیِ اعضای خود را ندارند و یا تواناییِ پرداختِ حقوقی متناسب با فعالیتِ اعضا را ندارند، معمولاً پایداری و ثباتِ کمتری داشته و در حفظِ نیروهای خود دچار مشکل میشوند. چرا که نیروهای فرهنگی برای تأمینِ زندگی خود، با تمامِ علاقهای که به امور فرهنگی دارند، ناچار از کار کردناند که همین موضوع، میتواند فعالیتِ فرهنگیِ آنان را ناگزیر تحت الشعاع قرار داده و به صورتِ یک کار جنبی و در حاشیهٔ کار اقتصادیِ آنان قرار دهد.
اصلاحِ این دیدگاه که «کارِ اقتصادی» میتواند فرهنگی و در مسیرِ هدفها و ارزشهای دینی باشد، به جدیت در کار فرهنگی منجر شده، نیز سبب مرتفع شدنِ این تصور که اخذِ حقالزحمه در قبالِ کار فرهنگی، ضایع کردنِ اجر آن کار بوده و آن را از مسیرِ «فی سبیل الله» خارج میسازد، میشود که خود موجبِ برکاتی است.
از جمله فوایدِ اصلاحِ این دیدگاه، تلاشِ فعالانِ فرهنگی به درآمدزایی است که خودِ این مسئله علاوه بر اشتغالزایی، میتواند کار فرهنگی را از یک کارِ جنبی و فرعی برای اعضا به یک شغل، با حفظِ همان دغدغههای پیشین تبدیل کند و به این وسیله کارِ فرهنگی را از یک کارِ حاشیهای و «هر وقت فرصت شد»، خارج کرده و به یک شغلِ فرهنگی که پاسخگوی نیازهای اقتصادی فرد و خانوادهٔ اوست مبدّل کند.
به این ترتیب بخشی از مشکلِ ناپایداریِ گروه و تغییراتِ زود به زود نیروها که گاه میتواند حتی به تغییر در اهدافِ مجموعه نیز منجر شود، تا حدود زیادی از میان میرود، و علاوه بر آن، نیروهای خوب و مستعد از کارِ اجباری در مشاغلِ کماهمیتتر که کمتر موردِ علاقهٔ آنان است، معاف میشوند.
عدمِ تأمینِ رضایتِ خانواده
بدون شک، پیش از هر فعالیتِ اجتماعی، ادارهٔ خوب یک زندگی، و تربیتِ فرزندانی کارا و صالح، و جلب رضایت همسر، چه برای یک مرد و چه برای یک زن، بزرگترین و اصلیترین کار فرهنگی است. چرا که اصلاح و سلامت خانوادهها، به اصلاح و سلامت جامعه میانجامد. کار فرهنگیای که نتیجهٔ آن، (فارغ از هر نتیجهٔ درخشانی که برای جامعه ممکن است داشته باشد) نارضایتیِ خانواده که اولین و مهمترین بنای جامعه است، باشد؛ هر چند هم که مزین به صفات و پسوند و پیشوندهایی چون «فرهنگی»، «اسلامی»، «فی سبیل الله»، «وظیفهٔ شرعی» و امثالهم شود؛ از ضدارزش بودن خارج نمیشود.
موارد اخیری که پیش از این ذکر شد؛ از جمله ساعاتِ اشتغالِ نامنظم، فشارِ کاری زیاد و غفلت از وظایفِ همسری و امور منزل، کارِ بدونِ درآمد یا با درآمدِ ناچیز و… میتواند موجباتِ این نارضایتی را فراهم کند.
فعّالِ فرهنگیای که با وجودِ تواناییاش برای در اختیار گرفتنِ شغلی مناسبتر، به خاطر عمل به «وظیفهٔ شرعی»اش، خانوادهٔ خود را «مجبور» میکند به زندگی با درآمدی بخور و نمیر راضی باشند، مرتکبِ کارِ ضدفرهنگیای شده است که چند سالِ بعد، برای جبرانِ اثراتِ نامطلوبش، دهها نفر باید کمر همت ببندند!
قطعاً عواملِ دیگری نیز در عدمِ موفقیت و ناپایداریِ گروههای فرهنگی نقش دارند که گروههای مذکور برای ادامهٔ حیاتِ مؤثر خود، به رفعِ آنها نیاز دارند.
هدفمند کردنِ فعالیتهای فرهنگی با تعریفِ اهدافِ اصلی و تقطیعِ آنها به اهدافِ بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت و نیز تعریفِ طرحهایی کارشناسی و مهندسی شده، روشن کردنِ مسئولیتهای هر یک از اعضا به طور دقیق، زمانبندیِ صحیح و معقولِ کارهای روزانه و همچنین پروژههای مقطعی، پویاییِ علمی اعضا، آشنایی و ارتباط با سایر مجموعههای کشور، درآمدزا نمودنِ فعالیتهای مجموعه و در نظر گرفتنِ حقوقِ مکفی برای اعضا، از جمله راههای بالا بردنِ کیفیتِ کارهای فرهنگی و نیز پایداری و ثباتِ مجموعههای فرهنگی است که در این نوشته، به آن اشاراتی شد.
.
این مطلب در سایت تریبون مستضعفین

اگر بفهمید قرار است توی این پُست دربارهٔ «حجاب و عفاف» بنویسم، چقدر طول میکشد تا این صفحه را ببندید؟ سه سوت؟ چند ثانیه؟ بعد از یک اسکرول کلی؟ یا بعد از خواندن کل مطلب؟
من باشم احتمالاً به احترام نویسنده یک اسکرول میکنم و بعد میبندم. راحتتر بگویم؛ من ِ چادری ِ طرفدار حجاب، آلرژی پیدا کردهام به عبارت «حجاب و عفاف» از بس که هر کسی از راه رسید شعار حجاب و عفاف داد و «طرح».
و از بس که در پس ِ کارهای سطحی ِ کارشناسی نشده، آدمها را زده کردهایم نسبت به حجاب؛ توی کاریکاتورهایمان بدحجابان را شیطانی و آتشین، و چادریها را فرشتهسان کشیدیم؛ شاخهگل دست خوشحجابها دادیم و آنها را آدمتر از بدحجابان فرض کردیم و با مأمورین نیروی انتظامی به استقبال بدحجابها رفتیم…
هر وقت بحثِ کار کردن روی حجاب و عفاف میشد، خودم را کنار میکشیدم. میگفتم اینطوری نمیشود. شروع کار باید با یک تحقیق میدانی علمی باشد. شالودهٔ کار باید نتایج یک آسیبشناسی علمی و درست و درمان باشد. با کاریکاتور و شعر و داستان و وبلاگِ حجاب و عفافی نمیشود فرهنگسازی کرد. نه که نشودها؛ کار عمیق و وسیعی نمیشود کرد؛ تأثیرگذاریش آنطور که باید، ماندگار نیست. مخاطبِ این طور چیزها اغلب کسانی هستند که به حجاب معتقدند، نه آنها که گروه هدف ما هستند.
کار فرهنگی اتیکت ندارد
کار فرهنگی یک حرکت زیر پوستی است. یواشکی باید به مخاطبت خوراک بدهی، نه که بستهبندی کنی و رویش اتیکت بزنی «بستهٔ حجاب و عفاف» و تقدیمش کنی! کار فرهنگی اگر لو برود نصف بیشتر اثر خودش را از دست میدهد. به همین روندِ هجمهٔ فرهنگی غرب نگاه کنید. اگر غرب میخواست مدل ما کار کند تک و توک آدمی پیدا میکرد که جام زهرآگینش را از دستش بگیرند و صاف بریزند توی حلقشان.
کار فرهنگی، یعنی نهادینه کردن یک باور. اغلب باورها یک شبه شکل نمیگیرند. نهادینه کردن نیاز به زمان دارد؛ یک پروژهٔ بلندمدت است. مگر آنها که حجابشان را برداشتند یک شبه بیحجاب شدهاند که یک روزه، با یک همایش و یک نمایشگاه و یک شاخه گل و چند تا پوستر باحجاب شوند؟
این سادهاندیشی است که خیال کنیم با این طرحهای کوتاهمدت ظاهری و پوستهای یا با گشت ارشاد و تذکر و گرفتن و بردن و امضا و تعهد، وضع پوشش در جامعه اصلاح میشود.
باید رو آورد به حرکتهای اساسی و حسابشدهٔ زیرساختی -که البته بعضی رو آوردهاند. اما بخشی از کارهای فرهنگی در کشور ما، یا به دلیل جوان بودن جمعیت و کمشکیباییای که جوانها عموماً دارند، یا به خاطر ژستهای سیاسی و پر کردن رزومهٔ کاری و کارنامهٔ افتخارات، به صورت کوتاهمدت و مقطعی انجام میگیرد که به همین دلیل کماثر و فانی است.
به حجاب گیر ندهیم!
باید بجای کار مستقیم روی حجاب و پوشش، رفت سراغ چیزهای دیگری که اگر باشند، خودبهخود مسئلهٔ پوشش هم -اگر نگوییم حل میشود- بهبود پیدا میکند؛ چیزهایی که مسبب بدپوششیاند.
یکی از راههایش، کار کردن روی حل مشکلات خانواده است. به جای صرف این همه هزینه برای برپایی نمایشگاه و همایش و کارهایی از این دست، اگر آن هزینه را روی خانوادهها سرمایهگذاری کنیم و سعی کنیم هر خانواده را با مشاور روانشناس مجربی آشنا کنیم و یادشان بدهیم که از همان ابتدا با همکاری مشاور ضعفهای زندگیشان را، نقاط برخوردشان را رفع کنند، فرداروز به مشکلات حادتری دچار نمیشوند که نتیجهاش بشود بیتوجهی به فرزند و شخصیت و هویت و خواستههایش.
خیلی از همین کسانی که رو آوردهاند به تبرّج و خودنمایی (نمیگویم «همهشان»)، به خاطر این است که در خانواده جدی گرفته نشدهاند. حساب نمیشوند. نظراتشان هیچوقت دیده نمیشود. همیشه بهشان به عنوان «بچه»ای که توان درک و تشخیص ندارد نگاه میشده و اجازهٔ حرف زدن نداشتهاند. به هزاران طریق تحقیر شدهاند و در نهایت، شرایط خانواده طوری بوده است که حالا از بودن در منزل احساس آرامش و رضایت نمیکنند.
وقتی خواستههای اولیه، در خانواده که مهمترین نهاد و مرکز شکلگیری شخصیت و احساسات است، تأمین نشود، طبیعی است که آدم جای دیگری دنبال رفع و رجوعش باشد. کمترینش همین خودنمایی است.
یک راه حل دیگر، ایجاد و پرورش تفکر انتقادی در افراد است. اگر بچهها از همان دوران کودکی، در خانه و مهد و مدرسه یاد بگیرند که برای هر چیزی دلیلی را جستوجو کنند و دیدی پرسشگر به اطرافشان داشته باشند، دیگر به راحتی مصرفکنندهٔ هر تفکر و هر روشی نخواهند بود. یکیش همین مُدهای پوشش.
این راههای زیرساختی و غیرمستقیم زیاد است. افزایش اعتماد به نفس؛ ابراز علاقهٔ پدر و مادر به یکدیگر در مقابل فرزندان؛ به زبان آوردن و تحسین زیباییهای ظاهری و اخلاقی دختر توسط پدر و برادر و محارمش؛ روابط دوستانهٔ خواهر و برادرها؛ افزایش ارتباط با نسل پیشین و پدربزرگها و مادربزرگها…
راههای بهبود وضع سلامت روانی جامعه زیاد است. شما هم پیشنهاد بدهید!
این مطلب در چارقد
این مطلب در پارسینه
میگویند یک مدیر خوب، مدیری است که در طول روز، بیشتر از هفت تا کار برای انجام دادن، نداشته باشد. حالا این عدد را یک سمبل فرض کنید… منظورْ اینکه تعداد کارهایش زیاد نباشد.
اما ما هنوز عادت نکردهایم کسی را که پشت میزی، یا کنج اتاقی نشسته و کارها را فقط نظارت و مدیریت میکند، مدیر بدانیم. به نظر ما چنین شخصی یک آدم منفعتطلب خودخواه است که کارها را ریخته سر بقیه و خودش دارد حالش را میبرد. یعنی اصولاً ما یک جا نشستن و نظارت کردن و هماهنگی را «کار» نمیدانیم و تا کسی فعالیت جسمی نداشته باشد و همهٔ توانش را جلوی چشم بقیه، با دوندگیها و به خاطر «با یک دست صد تا هندوانه برداشتن»اش از دست ندهد، از نظر ما «کاری نکرده است».
احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیتهای زودبازده و کوتاهمدت خیلی بیشتر از پروژههای زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کمطاقت دیگر!
و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگرهها و همایشها و نشستهای بیریشه و بدون دنباله را قارچگونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پیگیری، همایشی برگزار میشود و عدهای دور هم جمع میشوند و به صحبتهای چند آدم نامدار و شناخته شده گوش میدهند و خبرش مثل توپ صدا میکند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر میشود و با برگزارکنندگان، مصاحبههایی میشود و عدهای دلسوز هم به خاطر دغدغهمندی برگزارکنندگان و اهداف متعالیشان، آفرین و صدباریکلا میگویند و تمام!
درست به همین راحتی. تمام!
همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بیزبان شکل میگیرد و بعد از دو سه روز هم تمام میشود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمیماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بیهدفِ همایشها هستم.
همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!
همایش فینفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقولهها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامهریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامهریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدتها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دستآوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیتهایش را جشن بگیریم.
چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگنویسی شاهدش بودهایم، جزءِ همان همایشهای پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایشها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنبالهدار باشد.]
کدامیک از این همایشهایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟
همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگنویسی، توسط یک گروه دغدغهمند و خوشفکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هماندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکتکننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرفهای قشنگ دیگر.
الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش میگذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برایمان ارسال شده است.
دوستان دلسوز و خوشفکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بیفایده، به فکر پروژههای طولانیمدت، با حرکتی آرامتر و پیوستهتر باشیم. بیاید فشفشههای نوع دوم باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان میشکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزشهای مداوم، در مدت زمان طولانیتر، معجزه میکند. بیایید معجزه کنیم!
یک جور فشفشه هست که به محض روشن شدنش، نور خیرهکنندهای پخش میکند و در عرض چند ثانیه، با زیبایی تمام، در یک بُرد خیلی محدود میسوزد و تمام میشود. یک جور فشفشهٔ دیگر هم هست که تا به وسط آسمان رسید مدتی طول میکشد و شاید صدای سوت ممتد و ملایمی هم داشته باشد و بعد که به قلب آسمان برسد، منفجر میشود… میشکفد و زمین را شکوفهباران میکند.



(1 رأی، میانگین: 4.00 امتیاز از 5)
(4 رأی، میانگین: 4.75 امتیاز از 5)