نگارهٔ بیست و چهارم
نگارهٔ دوم
نگارهٔ چهارم
نگارهٔ پانزدهم
نگارهٔ بیست و هفتم
* بخر مرا!

برای مؤمن شدن به تو
معجزه نمی‌خواهم؛
دستی دراز کن!

* دار
* همین گونه خوب است
* نرمی
* صفحهٔ ۳۵۲

عفو و گذشت کنید؛
مگر دوست ندارید که خداوند گناهان شما را ببخشد؟!

.
وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا، أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ؟ (نور: 22)

مشخصات کتاب:
* صفحهٔ ۲۵
* صفحهٔ ۲۰
* صفحهٔ ۲۳۳




  • Powered by WebGozar

    PageRank Checking Icon

  • نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۳م, شهریور ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 472 نفر


    اگر بفهمید قرار است توی این پُست دربارهٔ «حجاب و عفاف» بنویسم، چقدر طول می‌کشد تا این صفحه را ببندید؟ سه سوت؟ چند ثانیه؟ بعد از یک اسکرول کلی؟ یا بعد از خواندن کل مطلب؟

    من باشم احتمالاً به احترام نویسنده یک اسکرول می‌کنم و بعد می‌بندم. راحت‌تر بگویم؛ من ِ چادری ِ طرفدار حجاب، آلرژی پیدا کرده‌ام به عبارت «حجاب و عفاف» از بس که هر کسی از راه رسید شعار حجاب و عفاف داد و «طرح».

    و از بس که در پس ِ کارهای سطحی ِ کارشناسی نشده، آدم‌ها را زده کرده‌ایم نسبت به حجاب؛ توی کاریکاتورهای‌مان بدحجابان را شیطانی و آتشین، و چادری‌ها را فرشته‌سان کشیدیم؛ شاخه‌گل دست خوش‌حجاب‌ها دادیم و آن‌ها را آدم‌تر از بدحجابان فرض کردیم و با مأمورین نیروی انتظامی به استقبال بدحجاب‌ها رفتیم…

    هر وقت بحثِ کار کردن روی حجاب و عفاف می‌شد، خودم را کنار می‌کشیدم. می‌گفتم این‌طوری نمی‌شود. شروع کار باید با یک تحقیق میدانی علمی باشد. شالودهٔ کار باید نتایج یک آسیب‌شناسی علمی و درست و درمان باشد. با کاریکاتور و شعر و داستان و وبلاگِ حجاب و عفافی نمی‌شود فرهنگ‌سازی کرد. نه که نشودها؛ کار عمیق و وسیعی نمی‌شود کرد؛ تأثیرگذاری‌ش آن‌طور که باید، ماندگار نیست. مخاطبِ این طور چیزها اغلب کسانی هستند که به حجاب معتقدند، نه آن‌ها که گروه هدف ما هستند.


    کار فرهنگی اتیکت ندارد

    کار فرهنگی یک حرکت زیر پوستی است. یواشکی باید به مخاطبت خوراک بدهی، نه که بسته‌بندی کنی و رویش اتیکت بزنی «بستهٔ حجاب و عفاف» و تقدیمش کنی! کار فرهنگی اگر لو برود نصف بیشتر اثر خودش را از دست می‌دهد. به همین روندِ هجمهٔ فرهنگی غرب نگاه کنید. اگر غرب می‌خواست مدل ما کار کند تک و توک آدمی پیدا می‌کرد که جام زهرآگینش را از دستش بگیرند و صاف بریزند توی حلقشان.

    کار فرهنگی، یعنی نهادینه کردن یک باور. اغلب باورها یک شبه شکل نمی‌گیرند. نهادینه کردن نیاز به زمان دارد؛ یک پروژهٔ بلندمدت است. مگر آن‌ها که حجاب‌شان را برداشتند یک شبه بی‌حجاب شده‌اند که یک روزه، با یک همایش و یک نمایشگاه و یک شاخه گل و چند تا پوستر باحجاب شوند؟

    این ساده‌اندیشی است که خیال کنیم با این طرح‌های کوتاه‌مدت ظاهری و پوسته‌ای یا با گشت ارشاد و تذکر و گرفتن و بردن و امضا و تعهد، وضع پوشش در جامعه اصلاح می‌شود.

    باید رو آورد به حرکت‌های اساسی و حساب‌شدهٔ زیرساختی -که البته بعضی رو آورده‌اند. اما بخشی از کارهای فرهنگی در کشور ما، یا به دلیل جوان بودن جمعیت و کم‌شکیبایی‌ای که جوان‌ها عموماً دارند، یا به خاطر ژست‌های سیاسی و پر کردن رزومهٔ کاری و کارنامهٔ افتخارات، به صورت کوتاه‌مدت و مقطعی انجام می‌گیرد که به همین دلیل کم‌اثر و فانی است.


    به حجاب گیر ندهیم!

    باید بجای کار مستقیم روی حجاب و پوشش، رفت سراغ چیزهای دیگری که اگر باشند، خودبه‌خود مسئلهٔ پوشش هم -اگر نگوییم حل می‌شود- بهبود پیدا می‌کند؛ چیزهایی که مسبب بدپوششی‌اند.

    یکی از راه‌هایش، کار کردن روی حل مشکلات خانواده است. به جای صرف این همه هزینه برای برپایی نمایشگاه و همایش و کارهایی از این دست، اگر آن هزینه را روی خانواده‌ها سرمایه‌گذاری کنیم و سعی کنیم هر خانواده را با مشاور روانشناس مجربی آشنا کنیم و یادشان بدهیم که از همان ابتدا با همکاری مشاور ضعف‌های زندگی‌شان را، نقاط برخوردشان را رفع کنند، فرداروز به مشکلات حادتری دچار نمی‌شوند که نتیجه‌اش بشود بی‌توجهی به فرزند و شخصیت و هویت و خواسته‌هایش.

    خیلی از همین کسانی که رو آورده‌اند به تبرّج و خودنمایی (نمی‌گویم «همه‌شان»)، به خاطر این است که در خانواده جدی گرفته نشده‌اند. حساب نمی‌شوند. نظراتشان هیچ‌وقت دیده نمی‌شود. همیشه به‌شان به عنوان «بچه»‌ای که توان درک و تشخیص ندارد نگاه می‌شده و اجازهٔ حرف زدن نداشته‌اند. به هزاران طریق تحقیر شده‌اند و در نهایت، شرایط خانواده طوری بوده است که حالا از بودن در منزل احساس آرامش و رضایت نمی‌کنند.

    وقتی خواسته‌های اولیه، در خانواده که مهم‌ترین نهاد و مرکز شکل‌گیری شخصیت و احساسات است، تأمین نشود، طبیعی است که آدم جای دیگری دنبال رفع و رجوعش باشد. کم‌ترینش همین خودنمایی است.

    یک راه حل دیگر، ایجاد و پرورش تفکر انتقادی در افراد است. اگر بچه‌ها از همان دوران کودکی، در خانه و مهد و مدرسه یاد بگیرند که برای هر چیزی دلیلی را جست‌وجو کنند و دیدی پرسشگر به اطراف‌شان داشته باشند، دیگر به راحتی مصرف‌کنندهٔ هر تفکر و هر روشی نخواهند بود. یکی‌ش همین مُدهای پوشش.

    این راه‌های زیرساختی و غیرمستقیم زیاد است. افزایش اعتماد به نفس؛ ابراز علاقهٔ پدر و مادر به یکدیگر در مقابل فرزندان؛ به زبان آوردن و تحسین زیبایی‌های ظاهری و اخلاقی دختر توسط پدر و برادر و محارمش؛ روابط دوستانهٔ خواهر و برادرها؛ افزایش ارتباط با نسل پیشین و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها…

     راه‌های بهبود وضع سلامت روانی جامعه زیاد است. شما هم پیشنهاد بدهید!

    این مطلب در چارقد
    این مطلب در پارسینه

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (3 رأی، میانگین: 4.67 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۳م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 120 نفر

    می‌گویند یک مدیر خوب، مدیری است که در طول روز، بیشتر از هفت تا کار برای انجام دادن، نداشته باشد. حالا این عدد را یک سمبل فرض کنید… منظورْ اینکه تعداد کارهایش زیاد نباشد.

    اما ما هنوز عادت نکرده‌ایم کسی را که پشت میزی، یا کنج اتاقی نشسته و کارها را فقط نظارت و مدیریت می‌کند، مدیر بدانیم. به نظر ما چنین شخصی یک آدم منفعت‌طلب خودخواه است که کارها را ریخته سر بقیه و خودش دارد حالش را می‌برد. یعنی اصولاً ما یک جا نشستن و نظارت کردن و هماهنگی را «کار» نمی‌دانیم و تا کسی فعالیت جسمی نداشته باشد و همهٔ توانش را جلوی چشم بقیه، با دوندگی‌ها و به خاطر «با یک دست صد تا هندوانه برداشتن»‌اش از دست ندهد، از نظر ما «کاری نکرده است».

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬من و تو و زندگی
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 1 نفر

    احتمالا این از خاصیت جوان بودن جمعیت کشور ماست که رویکردها نسبت به فعالیت‌های زودبازده و کوتاه‌مدت خیلی بیشتر از پروژه‌های زیرپوستی بلندمدت است. جوان است و عجول و کم‌طاقت دیگر!

    و شاید همین اقبال به کارهای کوتاه مدت باشد که تعداد کنگره‌ها و همایش‌ها و نشست‌های بی‌ریشه و بدون دنباله را قارچ‌گونه افزایش داده است. نهایتا بعد از دو سه ماه پی‌گیری، همایشی برگزار می‌شود و عده‌ای دور هم جمع می‌شوند و به صحبت‌های چند آدم نامدار و شناخته شده گوش می‌دهند و خبرش مثل توپ صدا می‌کند و اسمی از مؤسسه یا نهاد برگزار کننده همه جا پُر می‌شود و با برگزارکنندگان، مصاحبه‌هایی می‌شود و عده‌ای دلسوز هم به خاطر دغدغه‌مندی برگزارکنندگان و اهداف متعالی‌شان، آفرین و صدباریکلا می‌گویند و تمام!

    درست به همین راحتی. تمام!

    همایشی با یک مدت تلاش و چند میلیون پول بی‌زبان شکل می‌گیرد و بعد از دو سه روز هم تمام می‌شود و هیچ اثری از آن جز اسمش باقی نمی‌ماند. البته اشتباه نشودها! من مخالف برگزاری همایش نیستم. مخالفِ برگزاریِ بی‌هدفِ همایش‌ها هستم.

    همایش ِ صرف را باید گذاشت دم کوزه و آبش را ریخت پای چند گلدان تشنه!

    همایش فی‌نفسه جز زحمت و هدر دادن پول، و خب البته گاهی هم رفع مهجوریتِ نسبی از بعضی مقوله‌ها، سودی ندارد؛ مگر اینکه تبدیل شود به مقدمه یا مؤخرهٔ یک حرکت بلندمدت و پویا. یعنی یا بیاییم با برنامه‌ریزی دقیق، همایشی بگیریم و استارت کاری بلند مدت و برنامه‌ریزی شده را اعلام کنیم و جشن بگیریم، یا با برگزاری یک همایش بعد از مدت‌ها کار روی یک پروژهٔ بلندمدت، بیاییم دست‌آوردهای آن طرح را اعلام کنیم و موفقیت‌هایش را جشن بگیریم.

    چیزی که توی این چند سال اخیر در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی شاهدش بوده‌ایم، جزءِ همان همایش‌های پول و وقت هدر ده بوده که هیچ مدیریتی و هیچ هدفی پشتش نبوده، و اگر هم بوده، مدیریت موفقی نداشته است. [به شدت امیدوارم که همایش عفاف و اخلاقی که چند روز پیش برگزار شد، از این نوع همایش‌ها جدا بوده و یک حرکت هدفمند و دنباله‌دار باشد.]

    کدامیک از این همایش‌هایی که در چند سال اخیر برگزار شده است، منتهی شده به ایجاد یک کارگروه منسجم با هدفی مشخص؟

    همین چند ماه پیش، همایشی در حوزهٔ وبلاگ‌نویسی، توسط یک گروه دغدغه‌مند و خوش‌فکر، برگزار شد و در همان همایش اعلام شد که این نشست و هم‌اندیشی هر ماهه تکرار خواهد شد و گروه شرکت‌کننده به همین وسیله، در جهت بعضی مسائل اجتماعی و دینی تغذیهٔ فکری خواهند شد و حرکتی منسجم شکل خواهد گرفت و هزارتا از همین حرف‌های قشنگ دیگر.

    الان که چیزی بیشتر از شش ماه از برگزاری آن همایش می‌گذرد، نه خبری از همایش دوم شده است و نه حتی یک ایمیل خشک و خالی جهت حفظ ارتباط با شرکت کنندگان، برای‌مان ارسال شده است.

    دوستان دلسوز و خوش‌فکر! بیاید به جای این همه کارهای پر سر و صدا و بی‌فایده، به فکر پروژه‌های طولانی‌مدت، با حرکتی آرام‌تر و پیوسته‌تر باشیم. بیاید فشفشه‌های نوع دوم باشیم که بعد از طی مسافتی در آسمان می‌شکفد. تجربهٔ مسلم ثابت کرده است که ارتباط مستمر و آموزش‌های مداوم، در مدت زمان طولانی‌تر، معجزه می‌کند. بیایید معجزه کنیم!

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬کمی نقادی
    برچسب ها: , ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۲م, خرداد ۱۳۹۰، تعداد بازدیدها: 131 نفر

    یک جور فشفشه هست که به محض روشن شدنش، نور خیره‌کننده‌ای پخش می‌کند و در عرض چند ثانیه، با زیبایی تمام، در یک بُرد خیلی محدود می‌سوزد و تمام می‌شود. یک جور فشفشه‌ٔ دیگر هم هست که تا به وسط آسمان رسید مدتی طول می‌کشد و شاید صدای سوت ممتد و ملایمی هم داشته باشد و بعد که به قلب آسمان برسد، منفجر می‌شود… می‌شکفد و زمین را شکوفه‌باران می‌کند.

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬دستینه
    برچسب ها: ,
    نوشته شده توسط: کوثر، در تاریخ:۱۷م, فروردین ۱۳۸۹، تعداد بازدیدها: 274 نفر

    چند سال است کار مثلا فرهنگی می‌کنم و حالا که به گذشته نگاه می‌کنم، تأثیراتش را فقط در دایره‌ی کوچکی از مخاطبین و بُرد زمانی کوتاهی می‌بینم. کاری شده است و هزینه‌ای و فکری؛ بعد هم تمام شده و رفته است!

    شاید یکی از علت‌هایش، تک‌روی‌های گروه‌های فرهنگی است و موازی‌کاری‌هایی که نمی‌دانم کی قرار است تمام بشود و روزی بیاید که همه‌ی متعهدینی که احساس وظیفه می‌کنند را با هم سر یک میز هم‌فکری و هم‌دلی ببینیم.

    علت دوم راحاج حسین یکتا خوب بیان کرد. کارها از وقتی ابتر ماند که -تازه اگر یادمان مانده باشد-به قاعده‌ی «و ما رمیتَ اذ رمیتَ ولکن الله رمی» اولویت دست چندم دادیم و انداختیمش بعد از «کار تخصصی» و «به روز بودن» و «ابتکار» و «سبْک» و هزارتا کلمه‌ی دهان‌پرکن دیگر.

    برای همه چیز اهمیت قائل شدیم، الا وصل نگه‌داشتن سیم ارتباطمان. انواع برنامه‌های آموزشی و توجیهی برای نیروهایمان می‌گذاریم و هزینه می‌کنیم، اما دریغ از یک جلسه درس اخلاق هفتگی، یک زیارت عاشورای دست‌جمعی یا حتی یک دعای فرج ساده!

    اعتقادات را بسته‌بندی کرده‌ایم و پاپیون مقدس بهش زده‌ایم و گذاشته‌ایمش کنج خلوتمان. احساس وظیفه می‌کنیم، جلسه‌ی فرهنگی می‌گیریم و نماز اول وقت را با هزار تا توجیه یا بدون توجیه، موکول می‌کنیم به بعد از جلسه.

    دم از قیام علیه ظلم و سکوت می‌زنیم و زیارت عاشورا را به هیچ‌کدام از جمع‌ها و جلساتمان راه نمی‌دهیم. توی وبلاگ‌هایمان از اخلاق می‌نویسیم و گوش دادن به سخنرانی‌های روحانیون را اگر افت کلاس ندانیم، لازم نمی‌دانیم.

    خودمان را موظف می‌دانیم که برای مقابله، از جدیدترین تولیدات هالیوود و بالیوود و چی‌چی‌وود مطلع باشیم و شب تا صبح، آخرین فیلم‌های روز را دانلود می‌کنیم و بعد، از فرط خستگی، اگر نماز صبح‌مان قضا نشود، به رختخواب می‌رویم؛ اما خودمان را موظف نمی‌دانیم از آخرین جریانات سیاسی یا دست‌کم آخرین بیانات رهبر خبردار بشویم.

    مدرن شده‌ایم. ما را جز در خلوت خودمان، با امور دینی کاری نیست. مدت زیادی است که بین‌الطلوعین را حتی نمی‌بینیم، چه رسد به تلاوت چند آیه قرآن در بین‌الطلوعین یا یک دعای عهد ساده.

    از وقتی مدرن شده‌ایم، چشمه‌ی اشک‌مان خشک شده است. محرم‌مان هم اینترنتی شده است. مدرن شده‌ایم و از آن لب بام افتاده‌ایم. گفتیم به جای این همه روضه، یک حرفی بزنیم که اطلاعات مردم بالا برود، رسیده‌ایم به حذف روضه!

    برنامه‌ی هفتگی سینما و کوه و استخر و کافه رفتن‌مان ترک نمی‌شود، اما برای شرکت در یک دعای کمیل و توسل دسته‌جمعی، یا زیارت امامی، امامزاده‌ای، حرَمی… وقت نداریم!

    مدت‌هاست دیگر تأکیدی بر انجام کارها با وضو و رو به قبله و با توسل نمی‌شنویم. «تقوا» کلمه‌ی نامأنوسی شده است. درج آیه‌ی قرآن در نوشته‌ها، منسوخ شده است. خدا را سر سجاده‌هایمان، خانه‌نشین کرده‌ایم. مدرن شده‌ایم…

    1 امتیاز2 امتیاز3 امتیاز4 امتیاز5 امتیاز (6 رأی، میانگین: 4.17 امتیاز از 5)
    Loading ... Loading ...
    قرارگرفته در شاخۀ: خیزش ِ نرم٬روح زندگی
    برچسب ها: , ,