این چند سال حرف از کربلا که میشود، بعضیها میگویند آدم باید دیوانه باشد که در این اوضاع ناامنی به عراق برود.
همیشه برایم سؤال بوده است که وقتی اجل آدم مقدر است و زمانش مشخص، نگرانی ما بابت چیست؟
در یک مقاله میخواندم که برخلاف تصور عموم، محیط خانه پرخطرتر از بیرون از خانه است و آدم توی خانهاش بیشتر تهدید به مرگ میشود! مگر محیطی پرخطرتر از جبههی جنگ هم هست که هر لحظه ممکن است چیزی بیفتد روی سرت و بفرستدت آن دنیا؟ این همه آدم رفتند جبهه و چیزیشان نشد و زنده برگشتند. چرا؟ چون حساب و کتاب مرگ اینطورها که ما فکر میکنیم نیست.
اجل هر کسی مقدر است. زمانش هر وقت که باشد گرفتار میشود و راه گریزی ندارد. کربلا رفتن یا نرفتن توفیری در زودتر مردن و دیرتر مردن آدمها ندارد؛ همانطور که این همه آدم رفتند کربلا و سالم برگشتند.
اصلا حالا که قرار بر رفتن است، چه بهتر که آخر زندگی آدم، در جایی مثل کربلا باشد!
مثل جوجهای میلرزید،
وقتی کبوتر را در دام صیادی میدید که
خصمانه میخندید!
فکر میکنید این جمله مربوط به چیست؟
- یک جمله از یک داستان؟
- شعر نو؟!
- جملهای از یک محفل نقل خاطرات؟!
- تخیلات کودکانه؟! (البته این کلمهها توی ادبیات اغلب بچهها نیست!)
هیچ کدام!
این جملهای از یک روضه است!!!
ربطش به روضه چیست؟! من هم نمیدانم، باید از مداحین خوشذوق(!) بپرسیم! (احتمالا تصور لرزش یک جوجهی بیپناه خیلی رقتانگیز است؛ دل آدم را کباب میکند؛ نه؟! پس روضهی باحالی میسازد!)
این جمله را در مورد اولاد بزرگوار حضرت علی(ع)، در مراسم شهادت حضرت زهرا(س) شنیدم و هنوز دارم با خودم کلنجار میروم که چقدر این تشبیهها و استعارهها و تلمیحهای ذوقآمیز(!) صحیح است؟!
روضههایمان همه شده همان حکایت روضهی «آب، آب» و العطش کربلائیان که همهاش ذکر تشنگی هست و مظلومیتی که تنها نتیجهاش به رحم آوردن دلهای مستمعین است! انصاف نیست تشنگیای که مدتش چند ساعت بیشتر نبوده، به ابعاد دیگر زندگی سیدالشهداء طوری سایه بیفکند که جایی برای ذکر بزرگمردیها و شجاعتهایشان نماند.
همینها میشود که لذتم از شنیدن روضه، محدود میشود به چند بیت و چند ذکر معدود که بارزترینشان ذکر «حسین، حسین» است (البته آن هم نه با این تریپی که چند سال اخیر مد شده!)؛ و چقدر شعر جانسوز و با معرفتی بود، همان شعری که از نزارالقطری توی دههی محرم ۸۶ پخش میشد. هر چند شعرش قدیمی است؛ اما دُر کمیابی است در این زمانه؛ هم معرفت میدهد، و هم به جان آدم آتش میزند.
جای شجاعت و صلابت حضرت زهرا(س) و معصومین(ع) و خطبهها و مبارزاتشان توی روضهها خیلی خالی است.
میگفت: یک شب قلب پدرم گرفت و آنقدر حالش بد شد که همهمان گفتیم رفتنی است. ما دست و پایش را ماساژ میدادیم و او داشت به مرد همسایهمان که قبلا مرحوم شده بود سلام میکرد. ما میگفتیم: «بابا جون! او اینجا نیستش». او میگفت: «آمده من را با خودش ببرد».
بعد از چند دقیقه حال بابا بهتر شد و ما دیدیم شروع کرده به گریه کردن. میگفت: «آمده بود من را ببرد. بعد گفت حالا تو انگار هنوز توی خونه کمی کار داری؛ ما میرویم کربلا
تو بعدا بیا!»
¤¤¤ به مردهها غبطه خوردم. تصمیم دارم بمیرم!!!
چیکار کنم دیگه! بسکه سوء تعبیر و سوء برداشت شد و ملت پیغام خصوصی گذاشتند، مجبور شدم آخرش رو با یک آیکون تموم کنم بلکه…
اصلش همهی مشکلها سر اینه که هیششششششکی حرف دل آدم رو نمیفهمه! هیششششکی …
پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: از مؤمن و مشرک، بر امتم بیمی ندارم… اما دربارهی شما میترسم از منافق۱.
و فرمودهاند: بر امت خودم از ناحیهی فقر اقتصادی بیم ندارم، اما از سوء تدبیر و جهالت بر آنان نگرانم۲.
و این دو تا (یعنی جهالت مردم و نفاق عدهای) زمانی که با هم جمع میشن، نتیجهاش اینه که منافق- که در حقیقت کافری هست در لباس اسلام- از جهل توهی مردم، برای نیل به مقاصدش استفاده میکنه و با بیانش، که موافق اعتقادات مردم هست، اونها رو در جهت خواستههاش، که همون ضربه زدن به اسلام و اعتقادات امت هست، میشورونه.
یعنی همون کاری که معاویه در جنگ صفین کرد و با شعار ان الحکم الا لله و به نیزه زدن قرآنها، تودهی جاهل مسلمین رو فریفت و جهاد اونها رو جنگی بر علیه قرآن جلوه داد.
و همون کاری که ابن سعد در کربلا انجام داد و برای تحریک و تحضیض سپاهیانش شعار میداد: ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت!۳ و لشگریان جاهلش، اولاد پیغمبر(ص) رو میکشتند با نیت قرب الی الله!۴
سعی در رفع جهالت خودمون کنیم و در رفع جهالت اطرافیانمون بکوشیم.
قوا انفسکم و اهلیکم نارا
.:: خود و خانوادهی خویش را از آتش جهنم حفظ کنید (تحریم/۶) ::.
پاورقیها:
۱- انی لا اخاف علی امتی مؤمنا و لا مشرکا؛ امّا المؤمن فینعمه الله بإیمانه، و امّا المشرک فیقمعه الله بشرکه. ولکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون.
من برای امت خود نه از مؤمن میترسم و نه از مشرک؛ زیرا خداوند مؤمن را بهوسیلهی ایمان از خطاها و انحرافات باز میدارد و مشرک را به جهت شرکش ریشهکن میسازد. ولی من دربارهی شما از کسی میترسم که در دل منافق و در زبان عالم باشد، آنچه را که شما میدانید و به آن عمل میکنید به زبان میآورد و آنچه را که شما منکرید (و نمیپذیرید) انجام میدهد.
.:: نهج البلاغه، نامه ۲۷ ::.
۲- انی ما اخاف علی امتی الفقر ولکن اخاف علیهم سوء التدبیر.
همانا بیم ندارم بر امتم از فقر، ولی بر آنها میترسم از کج فکری و بد اندیشگی.
.:: عوالی اللآلی، ج۴، ص ۳۹ ::.
۳- یا خیل الله! ارکبی و بالجنة ابشری
ای لشگر خدا! قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت.
.:: موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص ۳۹۰ ::.
۴- در حدیثی از امام سجاد(ع) آمده: سی هزار نفر در کربلا جمع شدند که فرزند پیغمبر خدا را بکشند و کل یتقربون الی الله بدمه، در حالیکه همهشان بهوسیلهی خون امام حسین(ع) به خداوند تقرب میجستند.
.:: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۸ ::.


